یک هفته روزه خواری

دو سال پیش و در آستانه ماه مبارک رمضان جهت آمادگی مؤمنین، مختصری از خطبه شعبانیه وجود مقدس رسول الله صلوات الله علیه و آله را متذکر شدم و در آن شب و بعد هم در روزهای ماه مبارک که بعد از نماز ظهر و عصر مسئله می‌گفتم، چند بار تو دعای پایان جلسه از خداوند توفیق روزه ماه مبارک را خواستار شدم و گفتم خیلیها آرزو دارن روزه بگیرن و نمیتونن، تو بیمارستانها بستری هستن یا تو خونه مریضن، اونها را دعا کنید. تا اینکه سحر روز یک شنبه نهم ماه مبارک برابر با  ۸ شهریور ۱۳۸۸ فرا رسید سحری خوردم و مشغول مسواک زدن شدم و آن را هم به پایان رسونده شروع به وضو گرفتن کردم(رو شویی منزل توی حمام بود) که ناگهان در اثر لغزنده بودن کف حمام، لیز خوردم و به شدت روی پهلوی راست به زمین خوردم، تنها حرکتی که تونستم انجام بدم برگشتن از پهلوی راست به چپ بود که بعدش هم از این حرکت پشیمان شدم.!! پشیمانی به خاطر این بود که وقتی روی پهلوی راست بودم صورتم رو به قبله بود و با چرخیدن به سمت دیگر دقیقاً پشت به قبله قرار گرفتم. شاید بگویید افتادن چه فرق میکند این طرفی باشد یا آن طرفی ولی فرقش اینجا بود که مجبور شدم در همان حال نماز صبح را بخوانم یعنی پشت به قبله و در حالت دراز کش.

 اولش فکر کردم یه کوفتگی ساده است و به زودی برطرف میشه و بلند میشم میرم مسجد. اما یکم که دیر شد زنگ زدم و به مؤمنین مسجد خبر دادم که نمیتونم برای نماز صبح بیام. به یکی از دوستان هم زنگ زدم و ازش خواستم بیاد کمک اون هم با چند نوع پماد و مخلفات اومد کلی پماد به پام مالید و گفت اگه نشکسته باشه تا نیم ساعت دیگه بلند میشی، خواست منو جابجا کنه و ببردم تو اتاق که در اثر شدت درد نتونستم کوچکترین حرکتی بکنم. بدنم شروع کرد به لرزیدن به صورتی که هر کس می‌دید متوجه لرزشم می‌شد. نیم ساعت و یک ساعت هم گذشت اما خبری نشد و نتونستم حتی خودم را از در حمام خارج کنم. وقتی دیدم داره دیر میشه نماز را با تیمم و در همان حال خوندم. کم کم داشتم قبول میکردم که قضیه به این سادگیها که فکر میکنم نیست. اما من که اهل دوا و دکتر نیستم رفتن به بیمارستان از این درد هم دردناکتر بود. کلی کار قرار بود اون روز تو مدرسه انجام بدم و خیلیها منتظرم بودن ساعت حدود ۸.۵ یا ۹ بود که از مرکز فرماندهی اون روز(حمام) تماس گرفتم و ضمن اعلام وضعیت اضطراری و عدم توانایی حضور، از یکی دو نفر از مسئولین مدرسه خواستم که با اورژانس تماس بگیرن. چند دقیقه‌ای از تماس با مدرسه نگذشته بود که چندین نفر اومدن منزل و تلاش کردن منو از حموم خارج کنن که در اثر شدت درد بهشون گفتم از سحر تا حالا خیلی سعی کردم ولی نمیشه بیام بیرون بگذارید اورژانس بیاد ببینیم اونها چه کار میکنن. از بد شانسی در لحظه تماس با مرکز فوریتهای پزشکی یه حادثه توی شهر اتفاق افتاده بود و مصدومین زیادی داشته و همه آمبولانسها اونجا اعزام شدن. یکی از دوستان که با یکی از مسئولین خدمات درمانی آشنایی و رفاقت داشت با ایشان تماس گرفت و هر جور بود یه آمبولانس به محل اعزام کردن ساعت از ۱۰ صبح گذشته بود که آمبولانس رسید و با زحمت و مشقت بسیاری به خاطر عدم امکان استفاده از آسانسور از راه پله منو به پایین بردن. و با آمبولانس به بیمارستان امام خمینی اهواز منتقل کردن سریع کارهای رادیولوژی را انجام دادن و متوجه شدن که پام از ناحیه بالای ران، مفصل زیر لگن معروف به گردن فمور شکسته و امکان گچ گیری وجود نداره و حتماً باید عمل جراحی بشه. پزشک مشاور بیمارستان اومد بالای سرم و صراحتاً بهم گفت که این عمل حساس است و در اینجا معمولاً دانشجویان انجام میدهند اگر میخوای خیالت راحت باشه و عوارض زیادی نداشته باشه برو یه جای دیگه. من هم که از شدت درد به خود می‌پیچیدم و سابقه معطلی بیماران در این بیمارستان را به علل کمبود تخت و غیره داشتم درخواست دادم که به بیمارستان خصوصی مهر اعزام بشم. وقتی همه چیز خصوصی و پولی شد خدمات تغییر کرد.!! آمبولانس به سرعت به سمت بیمارستان مهر حرکت کرد و به خاطر اینکه عکسهای رادیولوژی آماده بود معطلی زیادی نداشتم و کارها سریع انجام شد و به بخش منتقل شدم. منتظر اعزام برای عمل بودم که جمع نسبتاً زیادی از برو بچه‌های مسجد و محل اومدن و هر کدام چیزی می‌گفت و مزاحی می‌کرد من هم که از شدت درد حوصله‌ی هیچ کاری را نداشتم فقط برای اینکه بی ادبی نشه به زور لبخند میزدم. یکی فیلم می‌گرفت یکی عکس می‌گرفت.(تعدادی از عکسها که قابل نمایش دادن هست 😀 را آخر مطلب میارم) ادامه دارد…..

لینک کوتاه

۹ نظر

  1. اوه ! نفهمیدیم خب چرا یک هفته روزه خواری ؟!!!!!!!!!!!!!
    فیلم را جنایی می کنید و لحظه کشتن نقش اول فیلم ول می کنید !
    آخرشم چون فیلم ایرانی جوونا ازدواج می کنن مشکلات حل میشه !

  2. سلام نه با

    کی بخور کی نخور ها؟

    قالب رو عوض کردم یک تستی کنید

  3. پس چی شد؟
    نکنه میخواهید بگید مثل صدا و سیما بعد ماه رمضون اداممه میدید؟

  4. چه خاطره دردناکی بود.اول تا اخرش حس بدی داشتم.مایه داریدا بیمارستان خصوصی و…
    ایشالا دیگه همچین مشکلاتی پیش نیاد.
    منم یه سری با بچه ها رفته بودم کوه افتادم و شدیدا درد میکشیدم و دوستان شروع کرده بودن به مزاح و مسخره بازی به زحمت جلوی خودم رو گرفتم و بهشون فحش ندادم 🙂
    راست میگه سینا چه ربطی به روزه خواری داشت؟

  5. ربطش به روزه خواری این بود که وقتی پاش شکست بخاطر مصرف قرض باید روزه خواری میکرد 🙂

  6. ادامه فیلم چی شد پس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

کد امنیتی *