بایگانی نویسنده: صادق

غلط املایی ضایع

هنوز انتخابات نرسیده و زمان ثبت نام کاندیداهای ریاست جمهوری نشده، ولی سفرهای کاندیداهای احتمالی به اهواز و نقاط دیگر کشور زیاد شده، مسئول فلان بخش مملکت که تا حالا یک بار هم به اهواز سر نزده، یه دفعه یادش میاد که یه سفر کاری داشته باشه و به دستگاه مربوطه اش سری میزنه. خوب بگذرم و دیگه حرف سیاسی نزنم که به قول یکی از دوستان وبلاگت داره خطر ناک میشه و ممکنه دچار مشکل بشی، غرض اینکه تو یکی از این جلسات که در یک سالن بزرگ انجام شد، یه بنر بزرگ پشت سر سخنران بود که بنده برای رعایت مسائل حفاظتی و اطلاعاتی و همچنین عدم تبلیغ قبل از موعد، فقط تصویر بخش غلط املایی را میذارم تا معلوم نشه که کجا بوده و بنده خدای سخنران کی بوده. معتقد را معتغد نوشتند 😀20130430070

دیدار پر دردسر برای مردم

امروز رئیس جمهور برای آخرین سفر استانی خود به خوزستان وارد اهواز شد.این سفر یکصد و دومین سفر استانی است. طبق برنامه، قرار بود ساعت ۸:۳۰ صبح برسه اهواز. از ساعت ۷ صبح اتوبوسهای شرکت واحد مردم را در فواصل زیادی از مرکز شهر به امان خدا رها کردند و سبب ایجاد ناراحتی و ترافیک شدند. تا ساعت ۸ صبح بیرون بودم و مسیر اصلی از فرودگاه تا مصلی مملو از نیروهای پلیس و بسیج بود، خوب دستشون درد نکنه، حفظ امنیت و نظم کارشون هست، اما واقعاً بی برنامگی مسئولین اهواز به اوج خود رسیده و سبب ناراحتی و سردرگمی بسیاری شده است، مسیر فرودگاه تا مصلی، مسیر کمی نیست و مسدود شدن آن به مدت چند ساعت، واقعاً کل شهر را فلج میکنه، تازه اگه رئیس جمهور سر ساعت بیاد و طبق معمول ساعت ۱۰ یا حتی ۱۲ به مقصد نرسه، تا بعدش از مردم بپرسه شما از ساعت چند اینجا بودید؟ ۷؟ ۸؟ ۹؟ 😀 آخه نمیدونم نظم از سفارشات دین مقدس اسلام و ائمه اطهار نیست؟ سر ساعت تشریف بیاورند و طبق برنامه حرکت کنن تا مردم به زحمت نیفتن و از ساعتها منتظر شما نباشن. خوشتون میاد ملت از ساعت ۶ منتظر باشن و شما ساعت ۱۲ بیایید؟ میشه اون روز را تعطیل کرد تا دانش آموزان و کارکنان ادارات دچار مشکل نشن و ترافیک بیخودی ایجاد نشه. البته سفر هیئت دولت یه اثر خیلی ملموسی داشت و اون پر شدن یک چاله بزرگ در مسیر حرکت آنها هست که مدتی است به امان خدا رها شده، این چاله حاصل خیر وبرکت متروی اهواز هست که خدا میدونه کی میخواد تموم بشه و افتتاحش را شاهد باشیم، شاید هم آیندگان و بازماندگان شاهدش باشن. 😀 نکته آخر اینه که الان ساعت ۲:۳۰ بعد از ظهر هست و هنوز علی به منزل نیومده. نمیدونم چه بلایی سرش اومده و کجا گیر کرده؟ معمولاً ساعت ۱:۴۰ یا حد اکثر و در بدترین شرایط ساعت ۲ میرسه خونه. برعکس برادرش امروز خیلی زود اومد خونه، چون فکر کنم از پادگان بردنشون مصلی و تو راه جیم شده و اومده خونه. 😀

شهادت حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها

شهادت حضرت فاطمهالواثبــیـــن لظـلــم آل مـحمّد * ومـحـمّـــد ملقـى بــلا تکـفـیـنِ
والقائــلیـن لفـاطــــم آذیـتـنا * فـی طـــول نـوحٍ دائـم وحنیـــن
والقــاطعین إراکــــهً کیما تـقیل * بظــــل أوراق لـهـا وغصـــون
ومجمّـعی حطبٍ علـــى البیت الذی * لم یجتــــمع لـولاه شمـل الـدیــن
والداخـلین علـى البـتـــوله بیتـها * والمسقــطـیـن لهـا أعـزّ جنیـــن
والقائــدیـن إمامهـم بـنـجـــاده * والطـهــر تــدعو خلفهـم بـرنیـن
خلّوا ابـن عمّی أو لأکشف للدعـــا * رأســی وأشـکـو للإله شـجونـــی
مـا کــان ناقـه وفـصـیلهــــا * بـالفـضـــل عنــدالله إلاّ دونــی
ورنت إلـى القبر الشریف بمـقلـــه * عبـرى وقلـــب مکـمـد محــزون
قالت وأظفـار المصـاب بقلـبهـــا * ابتاه قلّ علـــى العـــداه مـعیـنـی
أبتاه هـذا السـامـری وصحبــــه * تُبعاً ومال النـــاس عــن هــارون
أیّ الـرزایــا اتـقــی بتــجـلّد * هـو فی النوائــب ما حیـیـت قرینـی
فقدی أبی أم غصــــب بعلـی حقّه * أم کسر ضلعـــی أم سقــوط جنیـنی
أم أخذهم إرثی وفـاضـل نحلتـــی * أم جهلهم قــدری وقــد عـرفــونی
قهروا یتیمـیک الحسیـن وصنـــوه * وسألتهم حقّـــی وقـد نهـرونـــی
باعوا بضائـع مکرهـم وبزعمهـــم * ربحوا ومـا بالقــــوم غیـر غبـیـنِ

مقدمات سفر کربلا

بین الحرمینثبت نام اینترنتی عتبات عالیات که شروع شد، همون روز اول برای خودم و علی ثبت نام کردم، هیچ کس خبر نداشت، حتی علی نمیدونست، مدتی بعد قرعه کشی شد و اولویت چهارم در اومیدم، این یعنی اینکه کاروان مناسب و تو ایام تعطیلی نصیبمون نمیشه، اولین تاریخ حرکتی که میشد انتخاب کنم، اردیبهشت ماه بود. تقریباً داشتم نا امید میشدم و بیخیال شده بوم، دوستی دارم که مداح کاروان هست و سفرهای زیادی به عراق انجام داده، ازش پرسیدم وضعیت کاروانها چطوره؟ گفت که به علت گران شدن هزینه، آمار شرکت کنندگان کم شده و بعضی کاروانها با کمبود افراد مواجه هستن، گفتم که بنده ثبت نام کردم و کاروان مناسبی گیرم نیومد. میشه یه بررسی کنید و یه جایی برای دو نفر پیدا کنید. روز دوشنبه ۱۴ اسفند برام پیامی فرستاد و یه شماره موبایل ارسال کرد و تأکید کرد زود باهاش تماس بگیرم، تماس گرفتم گفتن همین الان مدارک بیارید، بله کاروانی بود که دو نفر کم داشت تا تکمیل بشه، انگار منتظر ما دو نفر بودن، سریع رفتم و مدارک دادم. تاریخ حرکت یک شنبه ۴ فروردین ۹۲ بود. از نکات جالب این سفر این بود که فقط خودم و علی در جریان بودیم و کسی از اعضای خانواده، حتی فرماندهی کل هم از جریان اطلاع نداشت، البته گفته بودم که سفری در پیش دارم و یک هفته به طول میکشه و قراره علی را با خودم ببرم. پنهان کاری هم علتی داشت و اون اینکه که اگه میفهمیدن ممکن بود افکار عمومی فشار بیارن و همه بخوان بیان که علاوه بر هزینه زیاد، کوچک بودن زهرا و سرباز بودن محمد، گیر نیوردن کاروان برای این همه مسافر هم بود. همه فکر میکردن که عازم قم یا مشهد هستم و تو اردویی از طرف بسیج دارم میرم، اصرار کردن که مقصد را بفهمن، من گفتم که ان شاءالله رسیدیم مقصد تماس میگیرم خدمتتون، همینطور هم شد و اولین تماسم با منزل از نجف اشرف بود. 😀 نکته عجیب هم این بود که علی با همه ی دهن لقی که داره خوب تحمل کرد و اصلاً لو نداد. 😀

سرقت سیم های تلفن

سیم تلفن

پس از جنجال سرقت کابلهای برق و قطعی مکرر و بروز مشکلاتی و البته عدم پیگیری مناسب قضیه از سوی دستگاه های مربوطه، در ایام تعطیلات نوروزی و با استفاده از فضای خلوت خیابانها و کوچه ها، تعدادی از بیماران عزیز مبتلا به بیماری اعتیاد، جهت خرید داروهای مورد نیاز خود اقدام به قطع سیمهای تلفن نمودند که جا دارد حامیان این قشر دردمند جامعه دست به کار شده و با تأمین هزینه داروی این عزیزان، جلوی اینگونه اقدامات را بگیرند.لازم به ذکر است که چیزی که در این بین به آن توجه نمیشود، طبق معمول، حقوق مردم و صاحبان خطوط تلفن است که در صورت بروز چنین مشکلی، از طرف شرکت مخابرات به اشد مجازات محکوم شده و حداقل تا ده روز باید منتظر رفع قطعی تلفن خود بمانند، تا درس عبرتی باشد برای همه کسانی که بی خود و بی جهت سیم تلفنشان سرقت میشود. 😀 حالا اگه یه بیچاره ای مثل ما اینترنت ای دی اس ال روی همون خط داشته باشه که عذابش دردناکتره. البته خیالتون راحت باشه، تدابیری قبلاً شده و خط دیگری هم تو خونه دارم و اینترنت روی اون دارم که اتفاقاً اون یکی از یک پست دیگر کشیده شده و الحمدلله تا این لحظه از دست برد مصون مونده.SDC11318

ایام فاطمیه در کربلا و نجف

سلام! ایام فاطمیه رو خدمت همه دوستان تسلیت عرض میکنم. خیلی دوست داشتم مطلب مفصل تری بنویسم. ولی الان در کربلا دعا کوی شما عزیزان هستم! همونطور که میدویند اینجا کیبورد فارسی نیست و تایب کردن مشکله. به عنوان غلط املایی تذکر ندىد. الان کافی نت هستم. انشالله وقتی برکشتم مطلب مفصلی خواهم نوشت.

یکی بگه چه خبر شده؟

نمیدونم چه اتفاقی داره تو مملکت میفته، اینترنت به هم ریخته، وی پی ان (استغفر الله) قطعه. گوگل تاک کانکت نمیشه، سامانه های اس ام اس به کل قطع شدن، کسی خبر داره که برای چی هست این جریانات، به انتخابات که خیلی مونده. 😀 اوضاع هم ظاهراً عادیه. خدا به خیر بگذرونه، فکر کنم سال پر قطعی در پیش خواهیم داشت بالخصوص خرداد و تیرماه. همینجا یه پیشنهاد میدم به مسئولین محترم که به جای قطع این سرویس و اون سرویس و بعد توجیه کردن که لنگر کشتی افتاده روی فیبر نوری و از این حرفا، بیان یه بهانه درست کنن و برق را قطع کنن، همه چیز به تبعش قطع خواهد شد. حتی تلفن و موبایل، یه فایده مهم هم داره که ملت مقاومتر میشه و به سایر تحملهاش، تحمل بی برقی هم اضافه خواهد شد. 😀

معرفی مدیر داخلی

یکی از خوانندگان وبلاگم، خودش یه وبلاگ داره که لینکش تحت عنوان مدیر داخلی تو بخش لینکها هست، یه نظر داده بود و گفته : یه بار نشد عکس ما رو بزنید تو وبلاگ و ازمون تعریف کنید. امروز هم که روز آخر درسهای حوزه در سال ۱۳۹۱ بود، با دوربین پیشم اومد و حرف از انتشار عکسهای عقیقه بود که باز گفت : از من که عکسی تو وبلاگتون نمیذارید. من فرصت را مغتنم شمردم و گفتم با دوربین خودش چندتا عکس باهم بگیریم، قرار شد اونها را برام بفرسته تا توی وبلاگ منتشرشون کنم و این جوان آرزو به دل نمونه و به آرزوش برسه 😀 و اما معرفی ایشان در چند جمله، طلبه روشنفکر، البته نه از نوع منفی، متجدد، جوان و با نشاط، نسل آینده روحانیون که ان شاءالله ادامه دهنده راه سلف صالح از علمای گرانقدر باشند. ایشان در مدرسه، سمت مدیریت داخلی را دارند و انصافاً کمک بزرگی تو حفظ نظم و انضباط میکنه. این شما و این مدیر داخلی که کسی نیست جز آقای سعید چمن نژادیان 😀  ادامه مطلب »

عقیقه زهرا

مستحب است روز هفتم ولادت، برای مولود عقیقه کنن، البته بعد از روز هفتم و تا آخر عمر استحباب باقی است، خوب اون موقع نشد کاری بکنیم و برنامه ای که ریختیم، تو سرمای زمستان قابل اجرا نبود، قرار گذاشتیم عقیقه زهرا را بریم تو فضای آزاد، همونجا قصاب و آشپز ببریم و مدعوین تشریف بیارن برای ناهار. بالاخره پس از کش و قوسهای بسیار، جمعه، یعنی دو روز قبل، برای این کار در نظر گرفته شد. همون روز فرصت نشد پست بزنم، دیروز هم سرور ریخته بود به هم، الان و به درخواست بعضی دوستان هر جور بود سرور را بالا اوردم و عکسها را براتون میذارم. البته عکس کم گرفتم، سرم شلوغ بود و کسی هم تو این بخش کمک نکرد، معمولا علی عکاس میشد که این دفعه نشد و یه گروهی برای خودش پیدا کرد و به گوشه ای خزیده بود، فقط برای غذا خوردن، سرو کله اش پیدا شد. 😀  ادامه مطلب »

پایانی دیگر

هر روز که میگذره یک قدم به پایان نزدیک میشیم روزها و ماه ها و سالها سپری میشن و غیر از خاطرات تلخ و شیرین چیزی نمیمونه، امیدوارم که گذر زمان و سپری شدن وقت در کارهای مفید توشه ای برای آخرت ما باشه و از کسانی نباشیم که فکر میکنبم داریم کار خوب انجام میدیم و بعد از رفتن متوجه بشیم که همه این کارها آلوده به ریا و سمعه و دیگر اغراض فاسد بوده. الغرض امروز دوره دیگری از درس سپری شد و با گروهی که حدود ۷ ماه در خدمتشون بودم، خدا حافظی کردم، پارسال تو همین روزها بود که پایان کلاسی را اعلام کردم، انصافاً انگار همین دیروز بود. به رسم سال گذشته امروز هم تعدادی عکس گرفتم که تقدیم میکنم. ادامه مطلب »