سخنی با طلاب عزیز

وبلاگ بنده همانطور که همه عزیزان میدونن، بیشتر شبیه دفترچه یادداشت هست و بالخصوص از مسائل سیاسی و جنجالی اجتناب میکم و مطلبی نمینویسم اما در ایام انتخابات، همیشه، جو سیاسی بر بسیاری از مراکز حاکم میشود، این جو، در حوزه ها و دانشگاه ها بیشتر محسوس هست. دانشگاه را ارتباطی ندارم لکن تو حوزه، طلاب معزز مرتب سولاتی میپرسند، کلاسهای درس به حاشیه میرود و مباحثی مطرح میشود، هر قدر هم اجتناب بشود باز هم لابلای صحبتها، تعریضی به انتخابات میشود.
دیشب، یکی از اساتید بزرگوار، برای نماز تشریف اورده بود مسجد، پس از اتمام نماز دقایقی خدمت ایشان بودم و در مسجد نشستم، نکته ای را میخواست تذکر دهد، فرمود که شخصی از فلان جا با من تماس گرفت و خواست به شما تذکر دهم نسبت به مواضع سیاسی که اتخاذ کردید، بعد کلامی نقل کرد که برداشت ناقص و غلط تماس گیرنده بوده از صحبتهایی که نمیدانم به چه صورت به ایشان رسیده بود. گفتم که بنده را همه میشناسند، انقلابی و معتقد به نظام جمهوری اسلامی هستم و قطعا موضعی خلاف نظام نداشته و ندارم، شما که نمیخواهید همه مثل شما فکر کنند؟ شورای نگهبان این افراد را تایید کرده و همه صالح هستند، اصلح از نظر بنده فلانی و از نظر شما بهمانی است، این چه مشکلی میتواند داشته باشد که این بزرگوار احساس تکلیف کرده و به جای عمل شایسته تذکر به خودم، به شما گفته؟!!
تازه بنده اصلا نظر شخصیم را صریح نگفتم، فقط در مقام بیان نظر سنجیها، گفتم فلانی شانس زیادی ندارد و اگر اصولگرایان به اتحاد نرسند ممکن است قضیه سال ۱۳۹۲ تکرار شود. این مطلب به کجای جریان اصولگرایی لطمه میزند؟؟!!! ادامه مطلب »

نشست صمیمانه



دیشب، و بعد از چند شب هماهنگی، بالاخره توفیق شد خدمت طلاب پایه دوم مدرسه علمیه امام جعفر صادق علیه السلام، نشستی دوستانه و صمیمانه داشته باشم. بانی جلسه هم خودشون بودن، یک نفر مسئول پیگیری بود و متاسفانه، یکی دو شب قبل، به شدت گرفتار بودم و نشد خدمتشون برسم، تا اینکه، این توفیق، نصیبم شد و تجدید خاطره خوبی شد، از هر دری سخنی زده شد، و خاطرات کلاس احکام را که بسیار شیرین هم بودن، بازگو شد، بنده هم خاطراتی از طلاب سالهای قبل، بیان کردم، صد البته بحث سیاسی و انتخابات هم شد. 😀 ادامه مطلب »

اتمام و شروع

امروز درس شرح لمعه ای که دارم، تموم شد، بعضی از افراد این گروه، پنج سال قبل، وقتی طلبه مبتدی بودن، درس احکام مقدماتی را نیز خدمتشون بودم، زمان چه زود میگذرد و این عمر ماست که رو به نقصان و تمامی میرود. 🙁 معمولاً محدوده بخشهای مختلف شرح لمعه، به سختی تمام میشود و نیاز به کلاس فوق العاده و زمان اضافی پیدا میشود، به لطف خدا در این چند ساله، جز یکی دو بار، آن هم خیلی مختصر، نیازی به جلسات اضافی نداشتم، برنامه ریزی و مدیریت زمان، سبب پیشبرد خوب محدوده میشود، برخی از اساتید محترم، بیش از آنکه به فکر طلاب باشند که استادی توانا در بحثی داشته باشند، به فکر مرور درسهای خود هستند و این کار را با تدریس محدوده ها و کتب مختلف، انجام میدهند. در مدت مدیریت خودم، بارها شاهد چنین افرادی بودم، نتیجه، ارائه درس ضعیف و عدم موفقیت در اتمام محدوده شده است. این حقیر با تأسی از استاد فرزانه ام، آیت الله موسوی تهرانی که سالها در شهر مقدس قم، افتخار شاگردی ایشان را داشتم، و نیز پیروی از شیوه اساتید ارجمندی چون مرحوم آیت الله پایانی و آیت الله وجدانی فخر که تا آخر عمر شریفشان، به تدریس کتابهای خاصی همت گماشته و در آنها مسلط و صاحب نظر شده اند و هیچ گاه از شاخه ای به شاخه دیگر نپریده و با وجود تسلط بر مباحث مقاطع بالاتر، هم و غم خود را بر روی کتب خاصی متمرکز کرده اند، همیشه یک بحث خاص را تدریس کردم و مقیدم که چندین سال تکرار کنم، این کار سبب تسلط بیشتر و پیشبرد هر چه سریعتر محدوده میشود، البته در کنار این روش، باید وقت کلاس و سولات طلاب مدیریت شود. ادامه مطلب »

شهید کریم مراقی

دیروز و پس از هماهنگیهایی، قرار شد که امروز صبح با سه نفر از دوستان، راهی روستایی در اطراف اهواز بشیم، روستایی که من تا حالا نرفتم و راهش را هم بلد نیستم، هدف از رفتن هم، بررسی موقعیت زمینهای یکی از همراهان که اصالتاً اهل اونجاست، بوده. احیاناً برای مشارکت در طرح تولید قارچ و یا …، توسط دوست کار آفرین و رزمنده دفاع مقدس، آقای عظیم زاده، هماهنگیها انجام شد و مقرر شد که با ماشین من بریم، دیشب و یهویی دردی در تمام عضلاتم احساس کردم که حکایت از شروع تب و سرماخوردگی میکرد، درد لحظه به لحظه بیشتر میشد و هر طور بود سعی کردم بخوابم که صبح بتونم سر قرار حاضر باشم، تا صبح ناله کردم و هذیان میگفتم، طوری که خودم صدای خودم را متوجه میشدم، هیچ کس پیشم  نبود و الحمدلله مزاحمتی برای کسی نداشتم. ساعتها به سختی گذشت و دم دمهای صبح یکم دردم کمتر شد و خوابیدم، نیم ساعت بعد از اذان، به زحمت بلند شدم و نماز خوندم، برای جبران خستگی شب گذشته، دوباره خوابیدم، ساعت ۸:۳۰ با صدای موبایل بیدار شم، آقای عظیم زاده بود که حاضر و آماده، منتظر بوده. 😀 عذر خواهی کردم و وضعیتم را بهش گفتم، صبحانه خوردم و هر طور بود، رفتم. تا اینجا شاید تعجب کنید و مطالب را با عنوان پست، بی ربط بدونید، بله، حق باشماست، هیچ ارتباطی نداشت. ادامه مطلب »

ایام نوروز

تو ایام نوروز امسال، شرایط خاصی داشتم و یه جورایی مجبور بودم بیرون برم، تقریباً هر روز، تنهایی یا با دوستان و خانواده، بیرون رفتم. تنهایی را بهتون نمیگم کجا رفتم و کسی هم نبود ازم عکس بگیره. 😀

اما بقیه روزها را چندتا عکس میذارم. ادامه مطلب »

ناهار طبیعی در طبیعت

امروز صبح یکی از دوستان قدیم و رزمنده دوران دفاع مقدس؛ با هماهنگی قبلی اومد دنبالم و با هم؛ به یکی دو روستا؛ که مشغول انجام پروژهایی هست؛ رفتیم. ظهر هم رفتیم به مقر اصلی که طرح پرورش ماهی داره؛ پرورش ماهی ایشان با بقیه متفاوته؛ ماهیها در شرایط کاملاً طبیعی و با غذای معمولی بزرگ میشن؛ برای ناهار سه تا ماهی گرفتیم و کباب کردیم؛ نون محلی و دوغ و نوشابه هم موجود بود. برای آب کردن دلتون؛ چندتا عکس میذارم. 😀 ادامه مطلب »

سال ۱۳۹۵

روزهای رفته ی سال را ورق میزنم…
چه خاطراتی که زنده نمیشوند،
چه روزهاکه دلم میخواست تا ابد تمام نشوند،
و چه روزهاکه هر ثانیه اش یک سال زمان میبرد،
چه فکرها که آرامم کرد و چه فکرها که روحم را ذره ذره فرسود،
چه لبخندها که بی اختیار برلبانم نقش بست و چه اشک هاکه بی اراده از چشمانم سرازیر شد!
چه آدم هاکه دلم را گرم کردند
چه چیزها که فکرش را هم نمیکردم و شد و چه چیزها که فکرم را پر کرد و نشد!
چه آدم هاکه شناختم و چه آدم ها که فهمیدم هیچگاه نمیشناختمشان!
و چه…….
و سهم یک سال دیگر هم یادش بخیر میشود،
کاش ارمغان روزهایی که گذشت آرامشی باشد از جنس خـــــــدا

آرامشـــی که هیچگاه تمام نشود….

امام زاده محمد بن زید

در اطراف شهر گتوند امام زاده بزرگواری مدفون هست که فرزند جناب زید بن علی بن الحسن میباشد؛ امام زاده محمد بن زید؛ اطراف امام زاده؛ کوه‌ها و مناظر بدیعی وجود دارد و تا کنون چندین بار در قالب اردوهای یکی دو روزه؛ با حوزه اونجا رفتم؛ این بار همراه خانواده و محمد و همسرش؛ رفتیم؛ علی هم طبق معمول غایب بود؛ اصلاً بهش خبر ندادیم؛ هم درس داشت و هم دیگه جا نبود تو ماشین.

ادامه مطلب »

ماشینی که خواب میبیند. !!!

امروز صبح متوجه یه نوشته پشت ماشینم شدم، طفلکی خواب دیده بود، زبون بسته حرف که نمیتونه بزنه، برای همین، برام نوشته بود، من اولش باور نکردم اما چون قسم خورده بود، باورم شد. 😀 خودتون ببینید. ادامه مطلب »

خوش قولی

وفای به عهد و خوش قولی از صفاتی است که هر مومن باید داشته باشد، هم در قرآن بر آن تأکید شده و هم در روایات نورانی اهل بیت عصمت و طهارت، ادعا نمیکنم که مومنم و هیچ گاه نشده که خلف وعده بکنم، اما امشب یه نامه ای برام گذاشته بودن تو محراب، روی قرآن و به نوعی گله ای شدید اللحن در این باره ازم داشتن، من هم واقعاً هر چه فکر کردم، یادم نیومد، گفتم منتشرش کنم تا شاید بنده خدا بیاد و موضوع را شفاف و صریح بگه، ممکنه یادم رفته باشه، موضوعش در باره قولنامه و فروش منزل و ماشین هست، من نه خونه ای فروختم و نه قصد فروش دارم و نه ماشینی، فقط یک احتمال میاد تو ذهنم و اون اینه که خونه ای برای مسجد گرفتیم و قصد داریم اگر از همسایگان مسجد، کسی قصد فروش منزلش را داشته باشه، خونه متعلق به مسجد را بفروشیم و برای توسعه، هزینه کنیم. از قضا خونه مسجد هم برای اجاره خیلی طالب داره و هم برای خرید، البته نه برای موقعیت و کیفیتش، بلکه هر کی اومده خواسته به ارزانترین قیمت، معامله کنه، وقتی بهشون میگم که چرا به این قیمت؟ جواب میدن که آقا مال مسجده و باید ملاحظه کنید، اگر بخواهیم بخریم هم باید به گرانترین قیمت بخریم، توجیهشون اینه که برای مسجده و باید رضایت تام باشه و… حالا تصویر نامه را ملاحظه بفرمایید. البته بعضیا که مطلع شدن گفتن که شاید اصلاً برای شما ننوشته و اتفاقی افتاده اونجا که با توجه به وضع منبر و قرآنی که اونجا دارم، بعیده اینطوری بوده باشه. ادامه مطلب »