دومین صبحانه

هفته قبل و همزمان با اولیم نسیم خنک، اول صبح، جهت صرف صبحانه، به مناطق خارج شهر رفتیم، تجربه خوبی بود، قبلاً فقط برای ناهار یا احیاناً شام، به این جور جاها میرفتیم اما صبحها، صفای بیشتری دارد و جاده و محل مورد نظر خلوت تر هستند، امروز از هفته قبل زودتر رفتیم و تدارک بهتری داشتیم، زهرا خانم هم به خاطر اینکه دیشب زود خوابیده بود، سر حال تر بود، وروجک کوچولو و جدید که اولین تجربیات بیرون رفتن را داره و سال قبل، این موقع به دنیا نیامد بود، با حرکات جالب و جذاب خودش، همه را سرگرم کرده، از جمله کارهای جالب او این بود که وقتی روی خاک قرار میگرفت، برای اینکه دستهاش به خاک نخوره و احیاناً اذیت نشه، دوتا عروسک پارچه ای میگرفت و چهار دست و پا میرفت، اولش فکر میکردیم که اتفاقی اونها را گرفته اما بعد که دیدیم روی فرش، این کار را نمیکنه، مطمئن شدیم که با فکر و برنامه، این کار را انجام میده که حاکی از هوش بالای ایشان در این سن کم هست، زینب تازه ۸ ماه را تمام کرده. متاسفانه عکاس این هفته ما ناشی بوده و از این صحنه ها عکس نگرفته، البته فیلم هست ولی حجمش کم نیست که بذارم تو سایت، تازه ویرایش هم لازم داره و بقیه حضرات، باید حذف بشن. فعلاً علی الحساب این چندتا عکس را داشته باشید تا بعد. 😀

ادامه مطلب »

اولین نسیم خنک

بعد از ماه ها گرمای طاقت فرسا، که عملاً توان بیرون رفتن در فضای آزاد را از مردم گرفته، امروز و همزمان با اولین برف و باران پاییزی در استانهای شمالی و شمال غرب کشور، نسیم خنکی هم در اهواز وزیدن گرفت، بچه ها بیش از شش ماه است، جایی نرفته اند و زهرا خانم، مرتب خاطرات بیرون رفتن و به قول خودش بدو بدو در فضای آزاد را مرور میکند، از چند روز قبل و با استفاده از نرم افزارهای هواشناسی، اجمالاً میدونستم که اهواز، هوای خنکی در روز پنج شنبه، خواهد داشت، همه وسایل مهیا بودند، در طول سال، لوازم آتش و چای معمولا، تو ماشینم هستن اما چون مدتهاست بیرون نرفتیم، دیگه ضرورتی نداشت تو ماشین بمونن، شب قبل، لوازم مورد نیاز آماده شد و قرار شد صبح زود و قبل از طلوع خورشید، راهی بشیم، بالاخره برنامه بدون تاخیر نمیشه و حوالی ساعت ۶:۲۰ صبح، حرکت کردیم، زهرا که هر روز ساعت ۱۰ هم نمیشد بیدارش کرد، سر حال و شاداب بود. برای صبحانه هم تو راه، تخم مرغ و نان تازه تنوری تهیه کردیم و در فضای دور از هیاهوی شهر و البته با آتش هیزمی که جمع کردیم، تخم مرغها و چای آماده شدند. جای همه شما خالی.

ادامه مطلب »

رابطه بین اعداد در ارث

این متن را در یک سایت دیدم، بسیار خوب توضیح داده، با تشکر از نویسنده محترم، عیناً کپی میکنم:

منبع: سایت شخصی دکتر اکبر احمدی

از نظر محاسبات ارث، دو عدد یا متساوی و متماثل هستند و یا اینکه مختلف هستند و دو عدد مختلف یا متداخل هستند و یا متوافقند و یا متباین هستند.

فرض تماثل و تساوی که واضح است مثل ۲ و ۲ . در صورتی که عدد بزرگتر مضربی از عدد کوچکتر باشد دو عدد متداخل هستند مثل ۴و۱۲ ، ۳و۹ . و در صورتی که دو عدد مضرب مشترکی غیر از عدد یک داشته باشند آن دو عدد متوافق هستند مثل ۱۰و۸ ، ۶و۹ .

باید توجه داشت درمورد توافق وفق یکی از اعداد عبارت است تقسیم عدد بر مضرب مشترک پس برای مثال در ۸ و ۱۰ وفق عدد ۸ عبارت است از ۴ چرا که ۲ مضرب مشترک می باشد. در غیر این صورت عددها متباین خواهند بود مثل ۵و۷ ، ۳و۱۰ . ادامه مطلب »

محاسبات ارث شرح لمعه

در جاهای مختلف شرح لمعه، به مناسبت، بعضاً مسائلی از ارث به میان آمده لکن مفصل آن مسائل در کتاب الارث آمده که با دانستن روش محاسبه ای که در کتاب ارث ذکر شده، همه موارد، قابل تطبیق هستند.

از آنجا که مطلب جامعی در باره محاسبات ارث نیافتم، بر آن شدم که با استفاده از شروح و حواشی، به زبان ساده و قابل فهم، مطلبی را جهت مراجعه و استفاده خود، طلاب و علاقه مندان، بنویسم. ادامه مطلب »

میلاد امام رضا علیه السلام

امروز میلاد با سعادت امام رضا علیه السلام بود، به همین مناسبت، مراسم جشنی در مسجد امام علی علیه السلام برگزار شد، البته بیشتر مقصود، اطلاع رسانی به مومنین و نمازگزاران برای قضیه توسعه مسجد هست، منزلی در مجاورت مسجد خریداری کردیم، و ان شاء الله جهت توسعه، به مسجد ملحق خواهد شد، این دومین توسعه مسجد هست و چند سال قبل، منزلی به مساحت ۱۵۰ متر به مساحت اصلی مسجد که اون هم ۱۵۰ متر بوده، افزوده شد، اکنون هم ۱۶۰ متر قراره اضافه بشه و مساحت مسجد به بیش از ۴۵۰ متر خواهد رسید، تو طرح توسعه، مکانی برای بسیج برادران و خوهران در نظر گرفته شده و ان شاء الله من بعد، کمتر با مشکل مکان، جهت تشکیل کلاسها و برنامه ها مواجه خواهیم بود. ( جهت مشارکت در توسعه مسجد، میتوانید از طریق لینک بالای سایت، مبالغی را اهداء نمایید) ادامه مطلب »

همکلاس دوره راهنمایی

امروز قبل از ظهر و بر خلاف عادت همیشگی که شبها میرفتم خرید، برای خرید یه سری لوازم ضروری رفتم بازار، از مغازه دوستی که همیشه ازش خرید میکنم که خارخ شدم، چند قدمی بیشتر نرفته بودم که درب حیاطی باز شد، منزل را از سابق میدونستم که محل زندگی یکی از همکلاسیهام بوده اما فکر نمیکردم که هنوز اونجا زندگی بکنند، آقایی هم سن و سال خودم را دیدم که از منزل خارج شد، تو همون نگاه اول شناختمش، رفتم جلو و سلام و احوالپرسی کردم، گفتم من همکلاس شما بودم و اسم و فامیلش را بهش گفتم، خیلی تعجب کرد و البته شادی هم در چهره اش موج میزد، اون من را نشناخت، اسم چندتا از معلمها و همکلاسهای شاخص را که گفتم، همه را تأیید کرد، من خیلی شلوغ نبودم، این بنده خدا هم خیلی آروم و بی آزار بود، بهش گفتم که خیلی ساکت بودم و درسم خوب بود و… گفت فایده نداره، بریم یکم مغازه بشینیم، همراهش رفتم و تو مغازه کوچک طلا فروشی که داشت نشستیم، از اوضاع و احوال و زندگی و اولاد همدیگه سوال کردیم، شماره تماسش را گرفتم و یه قهوه عربی هم بهم داد و خوردم، خیلی اهل قهوه نیستم بالخصوص عربیش، اما چون تنها وسیله پذیرایی ایشان بوده و از طرفی میخواستم بهش عملاً ثابت کنم که براش احترام قائلم و مشکلی با دینش ندارم، خوردم، ایشان از اقلیت مذهبی است، از صابئین مندایی، قهوه را که گرم کرد، تقریباً مطمئن بود که از دستش نخواهم خورد، وقتی گفتم که از همون سالهای تحصیل، میدونستم که اقلیت مذهبی هستید و خانواده پدری بنده، ادامه مطلب »

حادثه ناگوار

انا لله و انا الیه راجعون

متاسفانه، سحر امروز با خبر شدم که طلبه فاضل، آقای صاحب زرّین، در اثر تصادف، سه روز قبل، در شهر مقدس قم، به رحمت ایزدی پیوسته و دیروز، در زادگاهش، شهر رامهرمز به خاک سپرده شده. این مصیبت را به صاحب حوزه ها، وجود مقدس امام عصر عجل الله تعالی فرجه و به خانواده و هم درسان و دوستانش، تسلیت عرض نموده و غفران الهی و جوار محمد و آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین را برای ایشان مسئلت مینمایم.

سال تحصیلی گذشته، یعنی ۹۵-۱۳۹۴ کلاسی در مدرسه دارالعلم آیت الله بهبهانی داشتم، درس فقه ۵، پایه ششم، محدوده کتاب طلاق تا آخر کتاب الاطعمه و الاشربه از شرح لمعه شهید ثانی، کلاس، طلاب خوب و با نشاطی داشت، یکی از منظم ترین افراد کلاس این طلبه بزرگوار بوده که اهتمام خاصی به درس و بحث داشت، استعداد و گیرایی بسیار خوبی هم داشت. روحش شاد و یادش گرامی باد. ادامه مطلب »

یادمان شهدای هویزه

هیئت و خیریه امیر المومنین علیه السلام که موسسش یکی از دوستان و همکاران سابق بنده در سپاه هست، هر سال، شب جمعه آخر ماه مبارک رمضان، مراسم معنوی دعای کمیل و افطار را در کنار یادمانهای شهدا، برگزار میکند. امسال از بنده خواستند که همراشون برم، برنامه امسال در یادمان شهدای هویزه، هماهنگ شده بود، بنده هم به اتفاق دو نفر از دوستان، با خودروی شخصی خودم، با جمعشان همراه شدم، البته برنامه اینطوریه که هر کس با خودروی شخصی خودش باید بیاید و اگر نداشته باشد، با دیگران هماهنگ میکند و همراه میگردد، مراسم امسال، هم زمان شده بود با مراسم مشابهی که توسط گردان جعفر طیار اهواز برگزار شده بود، تقریباً بیست دقیقه قبل از اذان مغرب رسیدیم، مسئولین برگزاری مراسم گردان جعفر طیار، به خاطر نیامدن امام جماعتشان و اختلال در برنامه، نگران بودند، دوستانی که قبل از بنده رسیده بودند، خبر آمدنم را داده بودند و قرار گذاشته بودند، نماز واحدی برگزار کنند، به محض رسیدن، با تعداد زیادی از دوستان قدیم مواجه شدیم، با بسیاری از حضار مصافحه کردم و یک راست به سوی مسجد رفتم، اذان به صورت زنده گفته شد و نماز جماعت را اقامه کردم، بعد از نماز، تعداد بیشتری از دوستان را زیارت کردم، از جمله اخوی بزرگوار شهید مدافع حرم، حاج کریم غوابش، ایشان در نماز متوجه حضور بنده شده بود، از مومنین مسجد خودمون هستن و از صدام تشخیص داده بودند.

در این مراسم، بعد از افطار و دعای کمیل، مسابقه ای برگزار گردید و هدایایی به پاسخ دهندگان داده شد.
ادامه مطلب »

دعوت فامیلی

تقریباً یک هفته قبل از ماه مبارک رمضان، همسر یکی از فامیل نزدیکمون، رحمت خدا رفت، تو مراسم ختمش، یکی از بزرگان فامیل اومد پیشم و ضمن اظهار تمایل به ملاقات و نشستن با بنده، گفت که ان شاء الله به صورت خصوصی ازتون دعوت میکنم و بیشتر با هم گفتگو میکنیم، بنده خدا البته همسن و سال بنده نیست، فرزند هم سن بنده و بزرگتر دارد، بنده قبول کردم و گفتم که نیازی به دعوت نیست، هر موقع فرصت داشتید و بفرمایید، خدمتتون میرسم.

قضیه گذشت تا پری روز اخوی بنده زنگ زد و گفت که فلانی میخواد یه افطاری دعوت کند، کی بهش بگم؟ عرض کردم که امشب و شب جمعه دعوت دارم، بقیه شبها، جای خاصی نیستم، ایشان هم چهارشنبه شب براشون مناسب بود و همون شب را وعده داد.

دیشب باتفاق اخوی و پسر عمویمان، به منزل ایشان رفتیم، مدعوین فقط ما بودیم، نماز مسجد را به یکی از طلاب سپردم، در محل میهمانی، ابتدا، نماز جماعت خواندیم و سپس افطار میل نمودیم، بعد از افطار هم ساعتی، از هر دری سخنی داشتیم و صد البته مسائل شرعی و اعتقادی و سیاسی هم بود. 😀 ادامه مطلب »

شهید مدافع حرم

امروز بار دیگر شهر اهواز معطر میشود به عطر شهادت، شهادت جانباز دوران جنگ تحمیلی در دفاع از حریم اهل بیت علیهم السلام در سوریه، شهید حمید قنادپور، دیشب قرار بود طرفای ساعت ۹ شب، پیکر مطهر شهید، وارد اهواز بشه، سریع افطار خوردم و رفتم دنبال یکی از دوستان که با هم بریم فرودگاه برای استقبلال شهید، پرواز خیلی تأخیر داشت و تقریباً ساعت ۱۰ و نیم رسید، به علت برگزاری مراسم وداع با پیکر شهید در مسجد صاحب الزمان و تأخیر زیاد پرواز، تو فرودگاه، خیلی معطل نکردن و به سرعت به سمت مسجد به راه افتادن، ما هم، با کاروان ماشینهای تشییع کننده، راهی مراسم در مرکز شهر شدیم. ادامه مطلب »