شب بيست و هفتم بالخصوص غسل وارد شده و منقول است كه حضرت امام زين العابدين عليه السلام در اين شب اين دعا را مكرر مى خواند از اول شب تا به آخر شب :
استخر
جاي همه دوستان خالي، امشب تعدادي از دوستان طلبه قرار گذاشتن برن استخر به بنده هم گفتن، من که عاشق شنا هستم قبول کردم و همراه دوتا پسرم آماده شديم، ساعت 12:30 قرار حرکت بود، علي خواب بود، چون ميدونستم خيلي استخر را دوست داره، با روش ابداعي خودش براي بيدار کردن افراد، بيدارش کردم. 😀 حال نداشت و ادامه مطلب »
اطلاع رساني و اصلاح
تو نوشته شب 21 ماه مبارک رمضان گفته بودم که مسجد براي بيش از 500 نفر در سحرهاي ليالي قدر سحري توزيع ميکنه. تو نظرات يه ناشناسي که زود لو رفت و همونجا معرفي شد، اعتراض کرد و گفت که غذا براي 600 يا 700 نفر هست. ديشب بعد نماز مغرب و عشاء هم يکي از بچههاي پايگاه بسيج گفت که آمار شما براي غذا اشتباهه و شب 21 آمار توزيع غذا 700تا بوده. من نميدونستم بچههاي مسجدمون همهشون اينترنتي شدن و وبلاگم را دنبال ميکنن. حالا که اينطور شد براي جلوگيري از اعتراض و تذکرات بيشتر و اينکه ممکنه بيان و منو به اتهام نشر اکاذيب و تشويش اذهان عمومي بگيرن، اعلام ميکنم که همه بيان مسجد امام علي عليه السلام. البته سال بعد بياييد چون ديگه تموم شد. اين مسجد در شبهاي قدر براي بيش از 700 نفر غذا ميپزه. 😀 خوب شد آقا مجيد؟ البته امسال تعدادي از مؤمنين باني شدن و قراره يه افطاري هم بدن. چون تاريخش را دقيقاً نميدونم الآن دعوتتون نميکنم.
اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً
شعر
شعري ار محمد مهدي سيار در مظلوميت سيد مظلومان، اميرالمؤمنين صلوات الله عليه
مالك رسيده است به آن خيمه سياه
تنها سه چار گام، نه اين گام آخر است
اما صداي كيست كه از دور ميرسد
گويا صداي نالة «برگرد اَشتَر» است
اين نالة خفيف و گرفته از آن كيست؟
من باورم نميشود از حلق حيدر است
مالك، رها كن آن سوي ميدان و بازگرد!
اين سو پر از معاويههاي مكرر است
امروز پاره پارة قرآن به نيزههاست
فردا سري كه قاري آيات پرپر است
تاريخ! گوش دار كه آن خطبة بليغ
غم نامة علي است كه اينك به منبر است
حتي عقيل طاقت عدلم ندارد، آه!
من يوسفم كيست كه با من برادر است
من يوسفم، تو يوسف بيچاه ديدهاي؟
اين چاههاي كوفه عجب گريه پرور است!
مراسم شب 21 ماه مبارک رمضان
در مسجد امام علي عليه السلام شبهاي 19 ، 21 و 23 ماه مبارک رمضان مراسم مفصلي برگزار ميشه. در هر سه شب، سحري براي بيش از 500 نفر پخته و توزيع ميشه. علاوه بر دعاها و اعمال معمول ليالي قدر، ذاکران اهل بيت عصمت و طهارت نيز در شبهاي ضربت خوردن و شهادت اميرمؤمنان، ذکر مصيبت و نوحه سرايي ميکنند. ديشب براي شرکت در اين مراسم به مسجد رفتم، ادامه مطلب »
زيارت اهل قبور
امروز خيلي دلم گرفته بود. تصميم گرفتم به زيارت اهل قبور برم، من زياد به زيارت اونها ميرم، مدتي نرفتم و اگه اين مدت طول بکشه احساس دل تنگي ميکنم. تو روايات نوراني اهل بيت هم خيلي سفارش شده به زيارت اهل قبور و براي دوري از دنيا زدگي و رغبت به آخرت خيلي مفيده. وقتي زيارت اهل قبور خونده ميشه و به معناي فقره آخر خوب توجه بشه که:” و نحن ان شاءالله بکم لاحقون ” و باور کنيم که يه روزي بالاخره جايگاهمون اونجا است و به اونها ملحق ميشيم. توي خيلي از مسائلمون تجديد نظر خواهيم کرد. ادامه مطلب »
شب نوزدهم ماه مبارک
عجب تقارني شده ميان قرآن و عترت، شبهاي پر فيض قدر و نزول قرآن گره خورده با صاحب قدر و صراط مستقيم. از همه عزيزان التماس دعا دارم. يه شعريه که من خيلي دوستش دارم و تناسب با اين ايام و ليالي داره را تقديم ميکنم. شعري از آقاي احمد عزيري. ادامه مطلب »
دعاي شب قدر
امسال از اول ماه مبارک رمضان توفيق داشتم و هر روز بعد نماز ظهر و عصر حدود نيم ساعت بيان احکام شرعي و نقل روايت از اهل بيت عليهم السلام داشتم. گرچه متأسفانه استقبال کم بود اما به هر حال توفيقي بود که نصيبم شده. روايات جلسه را از کتاب شريف کافي ج اول و از کتاب العقل و الجهل انتخاب کردم. روايت مفصلي از ادامه مطلب »
سوختن مانيتور
دوستان زيادي دارم که براي خريد سيستم يا لوازم جانبي با من مشورت ميکنن، بعضيا هم بر خلاف چيزي که بهشون ميگم عمل ميکنن 😀 يه بار يکي از دوستان ازم خواست که براي خريد مانيتور همراهش برم بازار، من هم که در ايام درسي اگه کار ضروري باشه بعد از ظهرها ميرفتم و هيچ وقت قبل از ظهر به بازار نميرفتم، خيلي اصرار کرد و قبول کردم و بعد از تموم شدن درس يه جايي باهم قرار گذاشتيم و منو برد به فروشگاه يکي از دوستان خودش، دوستش مارک مورد نظر من را نداشت و شروع کرد به تبليغ جنسي که خودش داره، دوستم يواشکي بهم گفت که چه کنم بخرم يا نه؟ من که تقريباً ناراحت شده بودم، گفتم تو که منو پيش دوست خودت اوردي از خودش ميخواستي مشورت ميداد ديگه. حالا من چطور بگم به شما؟ اما اگه نظر منو ميخواي اين جنس را نخر و برو يه مارک ديگه را بخر. بالاخره صحبتهاي دوستش مؤثر افتاد و چيزي را که نبايد بخره، خريد. مانيتور را به منزل ما اورد و همونجا تستش کرد و متوجه کيفيت پايينتر اون شد. اما ديگه چارهاي نداشت. شب بعد از نماز مغرب و عشاء تلفن کرد و گفت که مانيتور سوخته و اصلاً کار نميکنه.! هر چي بلد بودم را تلفني گفتم اما فايده نداشت. خيلي اصرار کرد که بياد دنبالم و منو بر بالين مانيتور ببره. من هم هرچي عذر ميخواستم فايده نداشت. ناچار قبول کردم و با موتور سيکلت اومد دنبالم. شب بسيار سردي بود و منزلشون نسبتاً دور. به اونجا که رسيدم ديدم کابل برق مانيتور را اصلاً از کارتن درنيورده و وصلش نکرده. 😀 بهش گفتم که خودت ديدي من تو خونه چه کار کردم، چرا برقش را وصل نکردي؟ گفت که فکر کردم فقط اتصالش به کيس کافيه و خودت اصلاً اين سيم را استفاده نکردي. راست ميگفت چون من از سيم مانيتور خودم استفاده کرده بودم.
وبلاگ شخصی صادق هردان
