سالروز شهادت مظلومانه امام جواد عليه السلام را تسليت عرض مينمايم.

سالروز شهادت مظلومانه امام جواد عليه السلام را تسليت عرض مينمايم.

هر سال پاييز که ميشه تقريباً هفتهاي يه بار با خانواده ميرفتيم بيرون، البته خيلي دور نميرفتيم، حدود 10 يا 15 کيلومتري اهواز و معمولاً ظهر پنج شنبه ميرفتيم و اکثراً قبل از نماز مغرب برميگشتيم، حداقل برنامه، آتش روشن کردن و درست کردن چاي هست، بعضي وقتها هم که امکانات فراهم بود ناهار را بيرون ميخورديم، قبلاً هم تصاويري از اين اماکن منتشر کرده بودم. اما امسال يه مشکل اساسي براي بيرون رفتن داريم و باعث شده که از اول مهر تا الان اصلاً نتونيم بريم جايي، اين ممنوعيت ممکنه تا يک ماه ديگه هم ادامه داشته باشه. حتي يه اردوي دو روزه تو حوزه هست براي آخر همين هفته، که اصرار طلاب هم باعث نشد متقاعد بشم باهاشون برم. در پستهاي آينده خبرهاي تفصيلي در باره اين مشکل خواهم داد. منتظر باشيد… البته ممکنه 10 يا 15 روز يا حتي بيشتر، طول بکشه و قبل از برطرف شدن قضيه نميتونم فاش کنم. 😀
از حدود 2 سال قبل و در ماه مبارک رمضان که اوقات فراغت بيشتري داشتم به طور اتفاقي و شايد از روي کنجکاوي وارد بعضي چت رومها شدم، چت رومهاي فارسي ياهو که اکثراً چرت و پرت ميگن و قابليت استفاده مفيد را ندارن، جز بعضي وقتا که ممکنه چندتا آدم حسابي توشون بيان و سبب آشنايي بشن. رفتم به چندتا چت روم عربي، البته از چرت و پرت گويي دست کمي از فارسي زبانها ندارن اما تو يکي دوتاشون بحث ديني بود و من معمولاً فقط ميخوندم يا گوش ميکردم. تو اين بين با بعضي افراد از کشورهاي عربي و عمدتاً از مصر آشنا شدم. به خاطر تسلطم بر عربي باهاشون راحت بودم و از هر دري صحبت ميکردم اما عمده مباحث حول بحث شيعه و سني بود. با گذشت ايام با چند نفر مستبصر آشنا شدم، افرادي بودن فرهيخته و واقعاً عاشق و دلباخته اهل بيت شده بودن به حدي که همه خطرات را به جون خريده بودن و مجبور بودن براي عقيده شون در انزوا و حتي طرد خانوادگي و فاميلي زندگي کنن. يکي از اين افراد عاشق و دلباخته يک سيد مصري است، سيد محمد حسيني، جواني 32 ساله، شاعر و فرهيخته و فعال در اينترنت بود که اتفاقاً تو قصه زندگي و تشرفش به مذهب اهل بيت عصمت و طهارت اينترنت نقش اساسي را داشته، ادامه مطلب »
معمولاً شنبهها شلوغتر از روزهاي ديگه هست، يک يا دو روز فبلش تعطيل بوده و دانشآموزان با بيحالي ميرن کلاس، بيدار شدن خودش حکايت ديگري داره، براي همين هم انگاري بعضي کارها توهم ديگه ميره و يه جورايي به هم ميپيچه، اما کاراي امروز من از اين قبيل نبود. امروز صبح حدود ساعت 6 صبح براي رسوندن پسرم به پادگان حرکت کردم، بنزين نداشتم و خدا خدا ميکردم تا پادگان برسم، پيش پادگان پمپ بنزين بود و بحمدالله تا پمپ بنزين دوام اورد، تا اينجا که خوش شانسي بوده. 😀 اما تو راه برگشت حدفاصل بين ميدان نخل و چهارشير چرخ عقب ماشين پنچر شد. زاپاس هم يکي دو ماه پيش پنچر شده بود و بردمش براي پنچرگيري، اما ديگه تايرش رمقي نداشت و گفت بايد عوض بشه، من هم امروز و فردا کردم تا اينکه امروز گرفتار شدم. 😀 ماشين را همونجا گذاشتم و تا چهارشير قصد پياده روي داشتم که آقاي محترمي سوارم کرد. چهارشير ماشين گرفتم براي حصيرآباد و اومدم منزل، هر روز زود مياومدم و تقريباً 45 دقيقه فرصت داشتم براي مطالعه درسي، ادامه مطلب »
فرا رسيدن ماه مهر، شروع پاييز قشنگ و آغاز بهار علم و دانش را به کليه طلاب، دانشآموزن، دانشجويان، معلمان و اساتيد محترم تبريک و تهنيت عرض مينمايم.
وقتي که پست معتادي در مسجد را نوشتم نميدونم کي ازش خوشش اومد و لينکش را گذاشت تو سايت قطار ، کلي بازديد کننده پيدا کرد و کلي نظر هم در دفاع از برادران معتاد گذاشته شد ولي چون شامل توهين و الفاظ نامناسبي بود از تأييدشون معذورم، خلاصه همه اونها اينه که معتاد انسان است و مريض و بايد کمکش کرد. اين حرفها توي گفتن شيرين هست و جذاب اما فکر نکنم اين مدافعان عزيز اگه يه آدم سالم و غير معتاد بياد خونهشون بخواد دزدي کنه و خراب کاري، دست روي دست بذارن و مثل کشيش داستان ژان وال ژان عمل کنن.!!! چه برسه به ورود يک معتاد خطرناک. مضافاً بر اين، معتاد يک بيمار نيست بلکه با ورود اختياري به اين عرصه، تبديل به يک مجرم خطرناک شده که هرکاري ازش بر مياد، همين چند روز پيش تو اخبار 20:30 يکي از همين باصطلاح بيماران، در اثر استفاده از مواد بيماري زا 😀 را نشون دادن که فرزند خردسالش را از روي پل عابر پياده پرت کرد. جرمي از اين بالاتر؟ به هر حال به تمام مدافعان حقوق بيماران اعتياد 😀 اعلام ميکنم که اين برادر عزيز معتادشون در محلهي ما معروف و مشهور و مورد طرد و تنفر نزديکترين اعضاي خانواده خود نيز هست. افراد خير معتاد دوست ميتوانند پيام بدهند تا آدرس بهشون بدم که با اقدام معتاد پسندانه براي ياري و نجات ايشان اقدام نمايند تا به آنها ثابت شود که علاج بيماري که با اختيار، سبب بيماري را با حرص و ولع مصرف ميکند غير ممکن است و نزد عقلاي عالم چنين شخصي مذموم است و باصطلاح الامتناع بالاختيار لاينافي الاختيار. براي توضيح اين عبارت مثالي را عرض ميکنم: تصور بفرماييد شخصي بالاي يک کوه بلند برود و خود را از آنجا پرتاب کند، لحظه اول پرتاب، در اختيار او بوده و ميتوانست اين کار را نکند و سالم بماند، اما اگر اين کار را کرد و به پايين غلتيد، غلتيدن و زمين خوردن و نهايتاً مردن در اختيار او نخواهد بود و به صورت غير اختياري جانش را از دست خواهد داد. حال، تمام عقلاي عالم او را بر اين مرگ غير اختياري مذمت نموده و نکوهش خواهند کرد و اين نکوهش نيز به جا خواهد بود، به اعتبار همان يک لحظه اختيار، به خلاف کسي که در اثر يک اتفاق و بدون اختيار از بالاي کوه پرت شود و بميرد.
امروز صبح بعد از اذان براي نماز از منزل خارج شدم، ديدم يه نفر دم در همسايه نشسته، فکر کردم همسايهها سحرخيز شدن، سلام کردم جواب داد و صورتش را ديدم، دزد معروف محل بود، شديداً به مواد مخدر اعتياد داشت و از هيچ چيز نميگذشت و دزد قانعي هست 😀 فقط خرج موادش در بياد بسه، دو سال پيش ميخواست موتورسيکلت يکي از طلاب را از درب مدرسه علميه بدزده که وجود دوربين مدار بسته به داد اون طلبه رسيد و با تماس بنده با پليس دسگير شد و غير اين مورد نا تمام سرقتهاي ديگري را به عهده گرفت و اخيراً از زندان آزاد شد. پس از ديدن اين شخص اولين چيزي که به ذهنم رسيد اين بود که ماشينم را که بيرون بود وارسي کنم تا مطمئن بشم چيزي ازش کم نشده باشه. برگشتم داخل خونه و به پسرم گفتم که بياد بيرون تا من با خيال راحت برم مسجد. تا اومديم بيرون طرف در رفته بود، به هر حال به خير گذشت و سرقتي از همسايهها گزارش نشد. رفتم مسجد و مشغول نماز شدم، رکعت دوم بودم که يه معتاد سابقه دار ديگه وارد مسجد شد و انگار مواد توهم زا مصرف کرده باشه، شروع کرد به سرو صداي نامفهوم، اومد تو محراب و بالاي سر نمازگزاران، همينطور داشت سروصدا ميکرد، نميدونم چطور نماز را تموم کردم 😀 ، قبلاً هم به اين مسجد اومده بود و متأسفانه کسي باهاش برخورد شديدي نکرده تا ديگه وارد نشه، بعضيا مقدس بازي در اوردن و گفتن نميشه کسي را از مسجد بيرون انداخت و براي همين نرمي بيجا هر چند وقت يک بار سري به مسجد ميزد و کلي هم محراب و جاهاي ديگه را به هم ميزد و حتي ته سيگارش را تو محراب انداخته بود، تو مسجد فقط از من حساب ميبرد و يکي دوبار نهيبش داده بودم و گفتم که ديگه نياد اينجا، خلاصه من که خونم به جوش اومده بود و تمرکزم را تو نماز از دست داده بودم، سلام را که گفتم تعقيب نخوانده بلند شدم و به طرفش رفتم، با عصبانيت سرش داد زدم و دستم را براي سيلي زدن به طرفش پرت کردم، جا خالي داد، نوک انگشتام بهش خورد و نقش زمين شد، دستش را گرفتم بلندش کردم، خواستم يکي ديگه حوالهاش کنم که داد زد و گفت غلط کردم ديگه اينجا نميام و پا به فرار گذاشت به گونهاي که دمپايي خودش را هم نپوشيد و پا برهنه رفت. چندتا جوان که تو مسجد بودن از اين حرکت کف کردن و به کمکم اومدن، گفتم شما جوانها بايد اين کار را بکنيد تا ديگه جرأت نکنه وارد بشه، خلاصه ظهر که دوباره به مسجد رفتم اين حکايت دهن به دهن ميشد و يکي از جوانها گفت که حاج آقا اهل عمل هست نه شعار و خودش وارد کارزار ميشه 😀
حضرت امام جعفر صادق عليه السلام رئيس مذهب جعفری ( شيعه ) در روز 17 ربيع الاول سال 83هجری چشم به جهان گشود . پدرش امام محمد باقر ( ع ) و مادرش “ام فروه ” دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر مي باشد. کنيه آن حضرت : “ابو عبدالله ” و لقبش “صادق ” است . حضرت صادق تا سن 12سالگی معاصر جد گراميش حضرت سجاد بود و مسلما تربيت اوليه او تحت نظر آن بزرگوار صورت گرفته و امام ( ع ) از خرمن دانش جدش خوشه چينی کرده است . پس از رحلت امام چهارم مدت 19سال نيز در خدمت پدر بزرگوارش امام محمد باقر ( ع ) زندگی کرد و با اين ترتيب 31سال از دوران عمر خود را در خدمت جد و پدر بزرگوار خود که هر يک از آنان در زمان خويش حجت خدا بودند ، و از مبدأ فيض کسب نور مي نمودند گذرانيد . بنابراين صرف نظر از جنبه الهی و افاضات رحمانی که هر امامی آن را دار مي باشد ، بهره مندی از محضر پدر و جد بزرگوارش موجب شد که آن حضرت با استعداد ذاتی و شم علمی و ذکاوت بسيار ، به حد کمال علم و ادب رسيد و در عصر خود بزرگترين قهرمان علم و دانش گرديد . پس از درگذشت پدر بزرگوارش 34سال نيز دوره امامت او بود که در اين مدت “مکتب جعفري ” را پايه ريزی فرمود و موجب بازسازی و زنده نگهداشتن شريعت محمدی ( ص ) گرديد . زندگی پر بار امام جعفر صادق ( ع ) مصادف بود با خلافت پنج نفر از بنی اميه ( هشام بن عبدالملک – وليد بن يزيد – يزيد بن وليد – ابراهيم بن وليد – مروان حمار ) که هر يک به نحوی موجب تألم و تأثر و کدورت روح بلند امام معصوم ( ع ) را فراهم مي کرده اند ، و دو نفر از خلفای عباسی ( سفاح و منصور ) نيز در زمان امام ( ع ) مسند خلافت را تصاحب کردند و نشان دادند که در بيداد و ستم بر امويان پيشی گرفته اند ، چنانکه امام صادق ( ع ) در 10سال آخر عمر شريفش در ناامنی و ناراحتی بيشتری بسر مي برد .
فرا رسيدن شهادت آن امام همام را به کليه شيعيان و پيروان آن حضرت تسليت عرض مينمايم.
تعجب نکنيد!!! در اين فصل اهواز اصلاً باران نمياد. اين تصوير چهارراه سوم خيابان 12 منطقه حصيرآباد اهواز است که از دو روز قبل از عيد فطر تا الان چنين وضعي را دارد.!!! ادامه مطلب »