ولادت امام مجتبی علیه السلام

 میلاد با سعادت کریم اهل بیت، سبط اکبر پیامبر رحمت، امام حسن مجتبی علیه السلام بر تمامی پیروان اهل بیت عصمت و طهارت مبارک باد.

دیر شدن را هم به حساب مظلومیت امام مجتبی(ع) بگذارید. از شب میلاد تا آخر روز پانزدهم دسترسی به مدیریت وبلاگ نداشتم.

لینک کوتاه

۵ نظر

  1. سلام

    هه هه اگه من نمی گفتم تا حالا شاید این پست رو نداده بودید
    هه

    تقصیر رو به فلک و ملک و کائنات ندازید

    مثل یک ادم شجاع و نارنجک به کمر در مقابل اشتباهتان بایستید و بگیوید تکرار نمیشد

    آه چه بسا خدا از گناه شما بگذرد و اجازه ورد من به بهشت را در گرو شما بدهد
    آه چه بسا چرت گویم
    آه چه بسا شده ام مثل علی منقلی
    آه چه بسا ان متون بالا به دید طنز نبینید وای بر ان روزی که به دیدی جز طنز متون بالا رو ببنید
    کفر بران کسی که این متون چرت مرا به دیدی بجز طنز ببنید
    مرگ بر کسانی که دیده و افکار پلید ق/گریبانشان را بگیرد

    هه چی گفتم ببخید نظرم عوض شد اصلا از هیچ دیدی نگاه نکنید
    چون طبق گفته یک روحانی بالای منبر شبکه سه زلال احکام طنز کلا حرام است
    چون به یک چیز یا شی یا حیوان یا انسان توهین می شود شاید ان چیز و شی و حیوان و انسان راضی باشد ولی خدا راضی نیست
    پس چه کنیم
    ما افراطی گر نیستیم چه کنیم یک تفنگ از نوع روسی به دست گیریم
    ماشه را کشیده و بر گیج گاه خود زوم رفته و با لرزش دست جان خود را اسوده کنیم

    گناه ما چیست یک روحانی به کارتون تام وجری از دید ترویج جدای دین از سیاست نگاه میکند

    به ما چه که موهای خانومهای انور ابهای خلیج ایران بیرون بوده و شبکه های کشور در حال پخش این فیلمها هستند

    یک روحانی امده و از دولت کمی بد گوید ولی بعد چند روز عوض گردد
    آه باز دلمان به قرائتی خوش است که پسران و دختران را جمع میکند و با خنده وشادی مطلب یاد میدهد
    آه چه کنیم کسی بر فرض مسیح یا یهود یا از هر دینی باشد بر ایران تشریف فرما شود
    بدون چون چرا یک روسری بر سر ان میکنن و میگویند ما مسلمان هستیم چه خوب است

    ما فقط واژه مسلمانیت را با خود به ان و اونور میکشانیم و افتخار میکنیم و این حاکی از سخنان شخص سید جمال الدین اسدآبادی است: ” من در کشورهای غیر اسلامی ،اسلام دیدم و مسلمان ندیدم. و در کشورهای اسلامی مسلمان دیدم و اسلام ندیدم “.

    فردی که بجرم اینکه وارد ایران شود و به دلیل اینکه ایران مسلمان هست باید روسری بر سر کند ایا دلیل قانع کننده هست ایا این فرد بار دگر به ایران بر گردد
    بهـــــــــ نیست که اول از دین اسلامی کمی برایش توضیح دهیم و بگویم پیامبر یعنی چه

    بگویم قران یعنی چه ؟ اصلا بگویم خدا یعنی چه ؟!!!!!!!!!!

    اری با خود گوی این خدا را میشناسد چرا باز باید گوش زد کرد؟؟؟؟؟؟؟؟

    بگذریم

    چرا باید روحانیون اینقدر باهم تفاوت عقاید و نظر داشته باشند؟؟؟

    چرا مادر ترزا در ان زمان جایزه جهانی نوبل را گرفت ان هم بخاطر کمک در قالب دین مسحیت

    ولی در کشور ما برای روحانیون کل جهان چند کشور بیش نیست
    چرا در امریکا یک کشیش به زور کتاب دینی خود را به مردم میدهد و بخوانید و به راه راست بروید

    ولی اینجا برای امر تبلیغ ارزشی قائل نیستند ان هم برای داشتن قران باید هزینه ها پرداخت تا برای دکور خانمان مسلمانیت بیاوریم.

    کسی از رو عقل و تجربه هیچگاه دینی رو انتخاب نمیکنند
    عقل میگوید چیزی که نه دیده شود حتما وجود ندارد

    پس زمانی که ما بدون چون و چرا به فرزندان و مردم هی گویم خدا خدا خدا
    و هی گویم معجزه پیامبر این بود و ان بود ایا باورشان میشود

    نه باورشان نمیشد چون خدای را نمیبیند که حرف پیامبرش را باور کند همان خریتی که اروپایان زمانی به ان دچار شدند و گفتند به تجربه گرایی روی اوردند و دین را جدا از سیاست دانستند

    چرا باید باید مسلمانان کشور ایران نه همشمان بلکه برخی یا بعضی یا چندی
    فقط بخاطر مال و پول ثروت باید وارد حوزه شوند

    من اینهای را که گویم دیدم و حروف من اکثریت را در خود نمیگیرد بلکه افرادی کم
    اری کم ان هم چه کم

    افرادی را میشناسم و تازگیها شناختم انگار همین دیروز بود روم سیاه و از بزرگان طلب بخشش
    که چند دختر را تا دم مدرسشان اسکورد میکرد و حال در حوزه در حال عبادت خداوند هستند
    دوستی داشتم که که باز طلب بخشش دارم که دو سیمکارت داشت در یکی دوستای مذهبی و در دیگری دختران مشهور شهر
    من نمی گویم میوه های یک درخت خراب شدن بلکه گویم میوه های کم یا خیلی کم کرم گرفتند (سینا جان شما این کرم رو نخونید چون حساسیت دارین و فیلترینگ)

    و درحال خرابیدن هستن

    افراد یک حوزه الگوی زندگانی ما و فرزندان و نوادگان ما هستند پس چرا باید در خود اینچنین افراد وجود داشته باشند

    باید گفت باید روش را عوض کرد این حکایت را هم گویم و خفه شم
    دقیق یادم نمانده و بزرگان ببخشند

    یکی روز از اصحاب امامان یا پیامبر در مسجد گفت که ما خدا را نمی بینیم پس چرا باورش کنیم و امام/پیامبر جواب نداد وقتی این شخص بیرون مسجد قرار گرفت اقای بهلول با سنگ بر سر این شخص زد این شخص شکایت کرد و برفتند پیش قاضی

    شخص شاکی گفت که با سنگ سرمان را اشفته کرد بهلول دیوانه

    در جواب گفت خوب جایش را نشان بده چون ارام سنگ رو پرتاب کرده بود زخمی ایجاد نشده بود و فقط جساس درد را بر سر ان شخص به یادگار گذاشته بود

    و شخص مینالید و میگفت سرم درد میکند بهلول هم گفت تو گوی خدا نیستش و ما باورش نداریم

    پس درد را هم ما نمیبینیم پس باورش نداریم شخص از کار بهلول دوهزاریش افتاد و…

    من میدانم شما میدانید بهـــ از من ولی اهدافی زه گفتن این داشتم و…

    باز گویم و شما هم بخوانید و بنویسید و تکرار کند که

    کفر و مرگ باد بر کسی که این متون را به دیدی جز طنز بیند.

    وب خودم خراب بید اینجا نوشتم سهراب میگوید

    هرجا که باشم وب من است و اندر بخش نظرات add new post من است
    و دیگر هیچ…

  2. منظورم از نظر بالا نظر درخت وحشی بوداا

  3. دیدم امسال پستی برای ولادت امام حسن نزدید اینو پیداییدم تا تبریک بگم در سال ۱۳۹۲ :دی

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

کد امنیتی *