شبی با شهداء

امروز عصر، سر مربی صالحین حوزه بسیج منطقه مون زنگ زد و خبر داد، که یه برنامه دارن برای زیارت شهدای مدافع حرم و قرائت زیارت عاشورا کنار مزارشون، ازم دعوت کرد که همراهشون برم، من هم بدون معطلی، قبول کردم، ازم خواستن چند دقیقه ای در باره شهدا صحبت کنم و خاطراتی بیان کنم، عذر خواهی کردم و گفتم در باره شهداء، کنار مزارشان نمیتونم صحبت کنم، ترسیدم حرفم ناتمام بماند…

بعد از نماز مغرب و عشاء قرار حرکت بود، مربیهای صالحین اومده بودن، چهار نفر طلبه، سوار ماشین بنده شدن و راهی شدیم، ماشین من قبل از همه رسید، فرصتی بود که دوستان همراهم را با بعضی از دوستان شهیدم آشنا کنم، بردمشون سر مزار شهیدی که فقط شب ازدواجش با همسرش بوده و صبح روز بعد رفت و مدتی بعد، پیکر غرق به خونش را اوردن، دو برادر شهید دیگه هم قبل از خودش رفته بودن، آدم میمونه که این چه عشق و شوی است که اینها داشتن و پشت پا به همه چیز دنیا زده اند و شهادت را در آغوش گرفته اند؟…

شبی با شهداء شبی با شهداء شبی با شهداءشبی با شهداءشبی با شهداء

همچنین بررسی کنید

تعویض لاستیک

از وقتی که شروع کردم به نوشتن زمان تعویض باتری، دیگه مدّت دقیق بازدهی باتری …

تعویض باتری

یکی دو روز میشه که صبح، ماشین را با هُل دادن روشن می‌کنم؛ امروز گویی …

از گربه یاد بگیریم

این گربه را خدمت شما معرفی می‌کنم؛ اسمش مَنگول است. تو خونه ما به دنیا …

نقطه قوت یا نقطه ضعف؟

دوستان من میدونن از سال ۱۳۹۰ این سایت را راه‌اندازی کردم و فارغ از موقعیت …

اعتراف

چون دیدم دوستانی اومدن و تو پست قبلی نطر دادن، گفتم مطلب جدیدی منتشر کنم …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.