دعوتی

امروز صبح یکی از طلاب پایه دوم، بعد از کلاسها اومد پیشم و گفت، که دوستان یه برنامه شام تدارک دیدن، و از شما هم دعوت کردن که در جمعشون حاضر بشید، برنامه در مجتمع فجر تدارک دیده شده بود، غرض هم تجدید خاطره و دور هم نشستن بوده، انصافاً خاطرات زیادی با این گروه دارم، پارسال کلاسشون خیلی خاص بود و چندین سوژه در حد تیم ملی داشت، حالا فکرش را بکنید دوباره دور هم جمع بشیم و شروع به خاطره گویی بکنن. 😀

حوالی ساعت ۸ شب بود که رفتم در حوزه، چند نفر با من سوار شدن و به محل مورد نظر رفتیم، از تو ماشین، تکه انداختن و یادآوری خاطرات گذشته شروع شد، یکی از سوژه های اصلی تو ماشین من بود و مدام از شیرین کاریهای پارسالش میگفت، یه مشکل داشت تو بحث نظام وظیفه، خیلی داغونش کرده بود، هر چی بهش میگفتم که اهمیتی نداره و تجربه دارم و هیچی نمیشه، استرس ترک حوزه و رفتن به خدمت، آرومش نمیگذاشت، تا اینکه بالاخره به حرفای من رسید و مشکلش حل شد، امشب لو داد که پارسال کابوس میدید و یه بار تو خواب دیده بود که مامورا اومدن و او را به زور از حوزه بازذاشت کرده و به خدمت بردن. 😀 البته بنده خدا حق داشت که خواب ببینه، از بس تو کلاس و سایر جاها، همه بهش میگفتن، خودم هم کلی سر به سرش گذاشته بودم.

یکی از سوژه های خنده دار پارسال سوال یکی از طلاب بود، داشتم با جدیت، مطلب مربوط به حرمت شراب را میگفتم و اینکه فقاع یا آب جو هم حرام هست که یکی از آخر کلاس پرسید که آقا ببخشید، آب جو را از چی میگیرن؟ 😀 من هم بدون مکث و فی البداهه بهش گفتم که از برنج میگیرن، به همین خاطر بهش میگن آب جو 😀 شلیک خنده بود که فضای کلاس را پر کرده بود، امشب به این قضیه هم کلی خندیدن. بعد از شام قرار بود بازی کنن، توپ اورده بودن و برای بازی هم ازم خواستن همراهی کنم، اما چون حوصله کافی برای این کار و بالخصوص فوتبال نداشتم، بهشون قول دادم که اگه یه روزی رفتید بیرون شهر، از قبل اعلام کنید، تا لباس مناسب با خودم بیارم و تو بازی شما شرکت کنم. عکسهایی هم گرفته شد که تقدیمتون میکنم، بعضی عکسها هم شکار لحظه ها بوده و نمیشه اینجا منتشرشون کنم، تو گروه واتساپ طلاب حوزه، بعضیاشون را منتشر میکنم.

لینک کوتاه

یک نظر

  1. حسابی خوش گذشته ها 🙂
    جای ما خالی

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

کد امنیتی *