مراسم عروسی

امشب، دعوت بودیم برای مجلس عروسی یکی از طلاب مدرسه، از چندین روز قبل، تأکید داشت و به خاطر تعدادی از اساتید که ۱۵ مرداد قراره مشرف یشن، مشهد مقدس، برنامه را زودتر گرفته بود، بعد از نماز مغرب و عشاء قرار بود یکی از اساتید به همراه یکی از طلاب تشریف بیارن مسجد و با همدیگه بریم، بعد نماز، بلافاصله اومدم منزل و قبام را عوض کردم، اونها هم سریع رسیدن و به سوی آدرس مورد نظر، حرکت کردیم، آدرس را اینطور داده بودن، جاده کوت عبدالله، یک بانک ملی با تابلوی بزرگ، تو همون خیابان بانک ملی، یه حسینیه بود که البته به اسمش دقت نکرده بودم و بعداً دیدم که اسمش حسینیه ام البنین هست. یکی از دوستان که قبل از ما حرکت کرده و به مقصد رسیده بود، طی تماسی اعلام کرد که آدرس خیلی سرراست هست و تابلوی بسیار بزرگ بانک ملی، نشانه خوبی است و تقاطع بعد از بانک، محل دور زدن و خود حسینیه در خیابان بانک قرار داره. جاده را در پیش گرفتیم و تقریباً به انتهای کوت عبدالله رسیدیم که تابلوی نه چندان بزرگ بانک ملی را دیدیم، بعدش تقاطعی نبود و به فلکه رسیدیم و پس از دور زدن، و برگشتن، وارد خیابان بانک ملی شدیم، ادامه مطلب »

خلاصی از پیامهای مزاحم

پیامهای مزاحمپیامهای تبلیغاتی را همه دیدن و باهاشون سر و کار داشتن، بعضا هم ممکنه گرفتار پیامهایی که از شارژ کم میکنه هم شده باشید، گاه و بیگاه تو رسانه ها هم یه سر و صدایی میشه و بعد از مدتی، فروکش میکنه. راه حذفشون را البته خیلیها میدونن، اما نیاز به اطلاع رسانی از سوی بعضی جاها، که راه ارتباطشون با مخاطب از طریق پیام کوتاه هست، سبب شده که رنج روزانه، ده ها پیام بی محتوا و آزار دهنده و بعضا پشت سر هم و در زمان نا مناسب را متحمل بشن. خودم یکی از افرادی هستم که تا کنون دریافت این پیامها را غیر فعال نکردم، علتش هم سامانه پیام کوتاهی که خودم نمایندگیش را دارم، درگاه پرداخت آنلاینی که دارم و همچنین سامانه پیام کوتاه حوزه علمیه هست. یه مدت قبل، متوجه شدم که افرادی که پیامهای تبلیغاتی را مسدود کردن، پیامهای بانکها را دریافت میکنن و در حقیقت، بانکها استثناء شده و پیامهاشون را به لیست سیاه مخابرات هم ارسال میکنن، کنجکاو شدم و یه تحقیقی کردم، به نتیجه خوبی هم رسیدم، ادامه مطلب »

دزدی ایرانسل

دزدی ایرانسلچند وقتی است که شرکتهای ارائه دهنده خدمات ارتباطی، با ورود واتساپ و وایبر و سایر نرم افزارهای پیام رسان، سود سرشاری را که از راه ارسال پیام کوتاه، به دست می آوردند را از دست داده اند یا حداقل کم شده، جهت جبران، تعرفه های اینترنت را به صورت پلکانی و هر چند وقت یک بار، بالا برده اند، دزدی ترافیک را خدا میداند و ما چندان دلیل محکمی نداریم، هر چند، بسته های اینترنتی بسیار مشکوک تمام میشوند. علاوه بر این مسائل، شماره هایی که از صبح تا شب، پیامهایی ارسال میکنند و به عناوین مختلف، تقاضا میکند که چیزی براشون بفرستید، فرستادن حتی پیام خالی، میتونه براتون فاجعه به دنبال داشته باشه، هر روز پیامی با محتوایی مسخره برایتان ارسال خواهند کرد و مبلغی از شارژتان را صد البته، کم میکنند، بنده یه سیم کارت ایرانسل دارم که فقط از اینترنتش استفاده میکنم، یعنی اصلاً روی گوشی نیست و گذاشتم روی تبلت، اوقاتی که مسافرت میرم یا ساعاتی را بیرون، نیاز به اینترنت دارم، ازش استفاده میکنم، جهت مثلاً صرفه جویی، بسته اینترنتی میخرم، باقی شارژ هم ظرف چند روز، دود میشه و میره هوا، تا حالا فکر میکردم که ترافیک بسته که تموم میشه، متوجه نمیشم و بقیه استفاده از اینترنت، مستقیماً از شارژ برداشته میشه، ادامه مطلب »

مشهد مقدس

امروز و با یک برنامه از قبل تعیین شده،به قصد زیارت وجود مقدس امام رضا علیه السلام، همراه خانواده، راهی مشهد شدیم، پارسال که زهرا خانم عمل کرد، نذر کرده بودم که اگر نیازی به عمل مجدد نبود و این عملش موفقیت آمیز بشه، یه سفر ببرمش به پا بوسی امام رضا علیه السلام. شهادت شهید اصل غوابش، خیلی از برنامه های امسال را تحت شعاع قرار داد، اما این برنامه را دیگه نمیشد، انجام ندم، هم واجب بود و هم فرصتی غیر از این تاریخ، ایجاد نمیشد، دهم مرداد، دوره طلاب جدید الورود شروع میشه و بعدش امتحانات جبرانی و پس از آن دیگه سال تحصیلی شروع میشد و دیگه تا سال بعد توفیق نمیشد. بلیتها از مدتی قبل تهیه شده بود و بنده خدایی که بلیتها را بهم رسوند، در چندین نوبت، ساعت پرواز را ۵ و نیم بعد از ظهر اعلام کرد، همه برنامه ریزی کرده بودیم که کارها را صبح روز حرکت انجام بدیم، خیلی اتفاقی، دیشب، حوالی ساعت ۱ و نیم بلیتها را یه نگاهی کردم، با کمال تعجب، متوجه شدم که ساعت پرواز ۱۰ و نیم صبح هست،این یعنی فاجعه، هنوز هیچ کاری نشده بود و کسی آماده نبود، همون موقع، اعلام وضع فوق العاده کردم، همه مشغول شدن، من که وسیله زیادی نداشتم، زودتر از همه خوابیدم و بعد از نماز صبح دیگه بیدار موندم و کارهای متفرقه را انجام دادم، حدود ساعت ۹ و ربع بود که تاکسی اومد و به سمت فرودگاه، حرکت کردیم. پرواز سر ساعت، انجام شد و حدود ساعت ۱۲ و بیست دقیقه از فرودگاه مشهد خارج شدیم.

ادامه مطلب »

دبستان فروغی

دیروز یکی از دوستان، یه گروهی تو واتساپ ساخت و تعداد محدودی را دعوت کرد، بر عکس گروه های دیگه، مطالب متفرقه و بی سر ته توش نبود، دیدم که تقریبا اکثر اعضاء، دوره ابتدایی را در دبستانی گذروندن که من گذروندم، یه خاطره ای تو گروه نوشتم که بعد از انتشارش، گفتم خوبه اینجا هم منتشرش کنم.

ادامه مطلب »

مدافع حرم

شهید عبدالکریم اصل غوابشمدافع حرم، اصطلاحی است که مدت زیادی از افزوده شدنش به اصطلاحات، مربوط به جهاد و شهادت، نمیگذره، برای کسانی به کار برده میشه که به جبهه های جنگ با تروریستهای وحشی سوریه و عراق میرن، معمولا هم افراد زیادی از رفتنشون مطلع نمیشن، اما وقتی به شهادت میرسن، خبر، علنی میشه و استقبال پرشوری ازشون میشه، یکی از دوستان قدیمی و مومنین مسجدمون که از بازماندگان جبهه و جنگ هست واز کسانی که همیشه روحیه جهادی خودش را حفظ کرده و همیشه تو حال و هوای اون موقع سیر میکرد، مدتی بود که به مسجد نمی اومد، البته با توجه به اینکه ایشان سرهنگ سپاه هست و مأموریتهای مختلفی میرفت، غیبت ۱۰ یا ۱۵ روزه و حتی یک ماهه، عادی بود، اما این بار، این غیبت، متفاوت بود و مدتش داشت زیاد میشد، بله، ایشان، مدتی است که به سوریه اعزام شده بود. بدون خبر و اطلاع، حتی خانواده، پس ار استقرار ایشان در سوریه، مطلع شدن. امروز صبح وقت سحری، به فکر ایشان افتادم و با بچه ها در موردش صحبت میکردم و بهشون گفتم که ایشان، اینوری نیست و شهید شدنیه، بعد هم برای سلامتی و بازگشتش، دعا کردم، برای ادای فریضه صبح، به مسجد رفتم، وقتی برگشتم، سری به پیامهای واتساپم زدم، تو گروه های مذهبی و بسیجی، خبر شهادت ایشان، داشت منتشر میشد، اخبار ضد و نقیض بود و جهت اطمینان، به یکی دو نفر تماس گرفتم، اخبار باز هم ضد و نقیض بود ولی خبر حاکی از شهادت، قویتر بود، به امید ساعات آینده و تکذیب خبر، از همه گروه ها خواستم که برای سلامتی ایشان، دعا کنن، لحظه به لحظه اخبار نگران کننده تر میشد، بالاخره نزدیک ساعت ۱۰ صبح بود که یکی از بچه ها زنگ زد و گفت دارن از سپاه میان که رسماً خبر شهادت را به خانواده بدن، با سرعت خودم را به منزلشون رسوندم و فضای بهت آلود اونجا را دیدم، تقریباً جزء اولین نفراتی بودم که اونجا میرفتم، درب منزلشون بودم که اکیپ اعزامی از سپاه هم رسید، دیگه صدای گریه و زاری، همه جا شنیده میشد. آری حاج عبدالکریم غوابش، یار و همرزم شهدای جنگ و پاسدار و جانباز، به آرزوی خود رسیده بود و دیروز، در مبارزه با تکفیریهای سوریه و در راه دفاع از حریم اهل بیت و حرم حضرت زینب سلام الله علیها، به فیض شهادت رسیده بود. ادامه مطلب »

ترخیص دختر ۳ ساله

امروز به حمدالله، رقیه خانم مرخص شد و هنگام ترخیصش بنده هم حاضر بودم و تا منزل پدر بزرگش رسوندمشون، روحیه اش خیلی خوب بود، البته بنده خدا چون تا حالا تجربه راه رفتن را نداشته، خیلی براش فرقی نمیکنه که تو گچ باشه یا آزاد. یه عکس هم مادرش ازش گرفته که براتون میذارم.

عمل با مساعدت خیرین، توسط پزشک بسیار حاذقی، انجام شد، اینها وسیله هستند و شفا دهنده کس دیگری است، در این ماه عزیز و شبهای با برکت، جهت ثمر بخش بودن این تلاشها، نیازمند دعای خیرتان هستیم.
ادامه مطلب »

انجام عمل جراحی

پس از مدتها انتظار، عمل جراحی رقیه خانم، دختر سه ساله روستایی، انجام شد، صبح، قبل از ساعت ۷ و طبق توصیه خودم، پدرش بهم زنگ زد، بنده خدا تو بیمارستان بود، گفته بودم که قبل از رسیدن به بیمارستان، خبرم کنه تا معطل نشن، اول صبح، خیابانها خلوتن و با سرعت، خودم را رسوندم به بیمارستان آریا، فیش واریز را گرفته بود، به صندوق بردم و مبلغ ۸ میلیون تومان، علی الحساب، کارت کشیدم، حدود نیم ساعتی پیششون بودم و بعد خداحافظی کردم و سفارش کردم که حتماً من را در جریان مراحل، قرار بدن، ساعت ۱۲ ظهر بود که پدر دختره تماس گرفت و خبر از اتمام عمل داد، البته قبلش خودم تماس گرفته بودم، اون موقع، هنوز تو اتاق عمل بوده، ساعت چهار بعد از ظهر، همراه خانم، جهت عیادت راهی بیمارستان شدیم، پارسال که دخترم عمل کرده بود، بیشتر از همه چیز، از عروسک خوشش می اومد، برای همین رفتیم بازار تا برای رقیه خانم، عروسک تهیه کنیم، اکثر مغازه ها توی این ساعت که هوا، فوق العاده گرمه، تعطیل بودن و به سختی عروسک پیدا کردیم، دیگه خیلی دیر شده بود و تقریباً ۵ دقیقه مونده به اتمام ملاقات، به بیمارستان رسیدیم، پدرش تا من را دید، از شوق و خوشحالی، من را بغل کرد و شروع به گریه کرد، بالای سر رقیه خانم رفتیم، تو خواب و گیجی بعد از بیهوشی بود، ناخودآگاه به یاد دخترم زهرا افتادم که پارسال و توی ۲۱ ماه مبارک، تو همین بیمارستان، عمل کرده بود، تو اتاق کودک دیگری هم عمل کرده بود، بالای سر او هم رفتم و از وضعش جویا شدم و براش آرزوی شفای عاجل کردم، دقایقی اونجا بودیم و بعدش، پدر دختره را به منزل یکی از اقوامش رسوندیم و خودمون، راهی منزل شدیم، قراره شب، خانم را ببرم پیش مادر بچه، که همراهش تو بیمارستان مونده و یه سری لوازمی را براش ببره.

از همه کسانی که تو این قضیه کمک کردن، تشکر میکنم و امیدوارم، کمکهای آنها، که موجب شادی خانواده ای شده، موجبات شادی قلب نازنین آقا و مولایمان حضرت حجت ابن الحسن المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را فراهم کنه. از همه عزیزان، جهت شفای عاجل رقیه خانم، التماس دعا داریم. راستی میخواستم ازش عکس بگیرم، ولی خجالت کشیدم، ان شاءالله عکسهای روی پا ایستادنش را یه روز بگیرم و براتون بذارم.

مبلغ عمل دختر سه ساله تأمین شد

روزی که پست در خواست کمک برای عمل دختر سه ساله روستایی را نوشتم، واقعاً امیدی به تأثیر نداشتم، به تبلیغات چهره به چهره و مدد برخی از متمولین، و دوستانی که از نزدیک، بنده را میشناختن، دلگرمتر بودم تا به فضای مجازی، اما به کمک یکی از دوستان عزیز فعال در عرصه فضای مجازی، که چندین سال است با ایشان آشنایی دارم ولی تاکنون موفق به زیارتشان، از نزدیک نشده ام 😀 ، مطلب، در سایتهای پربازدیدی، لینک شد و مبالغی روزانه توسط، هم وطنانی که هیچ گونه آشنایی با بنده ندارند، واریز میشد، عزیزانی که بعضاً حتی نام و نشانی از خود ثبت نکرده اند، انصافاً خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم، الحمد لله هستند افرادی که بدون اینکه مدرکی ازم بخوان، صادقانه، اعتماد کردند و آنچه در توانشان بود را تقدیم نمودند، بعضاً توی نظرات وبلاگم، یا طرق دیگر، از کمی مبلغ، عذر خواهی نمودند، مبلغ در نظر بلندشان کم بود، لکن کارشان بسیار بزرگ و ارزشمند بود، بعضی از دوستان، خیرین صاحب نامی را در شهر خودمان معرفی کردند و فقط ازم خواستند که نامه از فلان شخص یا فلان مقام، بیارم، با وجود اینکه میتونستم، این کار را بکنم، عرض کردم، هر کس خواست، میبرمش پیش رقیه سه ساله و خودش از نزدیک، کودک و درد و رنج پدر و مادرش را ببیند، نیازی نیست که فلانی و بهمانی تأیید یا رد نماید، هر که دارد سر همراهی ما بسم الله، دست سوی کسی که شک و تردید دارد، دراز نمیکنم. نیازمندان، در نزدیکی ما هستند، برویم و پیدایشان کنیم، گردی از چهره هایشان برداریم و غمی از دلشان بزداییم. که این کار ما قطعاً موجب شادی قلب نازنین امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، خواهد شد.

دعوتی در دار المومنین

شهرستان شوشتر، از قدیم به عنوان دارالمومنین معروف بوده است که انصافاً اسم با مسمایی است، همیشه شخصیتهای بزرگ علمی و معنوی در آن دیار سکونت داشته وبا وعظ و ارشاد مردم، زمینه رسوخ روح ایمان را در میان عموم اهل شهر، ایجاد کرده اند، با اینکه در سالهای اخیر و به خاطر مهاجرتهای بسیاری که انجام گرفته، بافت سنتی شهر دچار دگرگونی بسیاری شده، لکن هنوز آثار تدین و تقدس در آن شهر، مشهود است. امروز باتفاق حضرت آیت الله سید طیب موسوی و عده ای از طلاب، در منزل یکی از طلاب مدرسه، که ساکن شوشتر هستند، دعوت بودیم، ادامه مطلب »