امشب دقيقاً دو هفته ميشه که تلفن منزلمون قطعه. شنبه شب دو هفته پيش که مصادف با شب نيمه شعبان بود ماشين جمع آوري زباله طبق معمول سر ساعت 21:00 😀 !!!!!!!! براي جمع کردن زبالهها اومد، اون شب نميدونم چي بار زده بود که ارتفاعش از حد معمول بيشتر شده بود. سيم تلفن منزل به علت نبودن امکانات فني در سمت منزلمان از آن طرف خيابان آمده به همين علت تا کنون چندين بار توسط ماشينهاي شهرداري قطع شده. که در آخرين تعمير از سوي مخابرات آن را به بالاترين ارتفاع ممکن رساندند مع ذلک در شب نيمه شعبان بار ديگر قطع گرديد.!!! ادامه مطلب »
چند عکس از اردو
محل استقرار افراد در مجتمع باصطلاح فرهنگي سردشت دزفول بود مجتمعي که حياتيترين چيز يعني آب را نداشت.!!! بالاش نوشته سازمان تبليغات اسلامي دزفول. البته ما فقط در بدو ورود يک گارگر را ديديم که بشارت عدم وصل آب آنجا را داد و ازمون کپسول گاز و اجاق خواست تا بتونه آب را وصل کنه.!!! ديگه هم نديديمش و آب تا عصر که ما اونجا بوديم وصل نشد. نميدونم هزينه وصل کردن آب اين مجتمع بزرگ فرهنگي تفريحي چقدر هست و الا از محل کمکهاي مردمي به سازمان تبليغات اسلامي اهدا ميکرديم.!!! آخه بودجههاي اونها بسيار ناچيزه و توانايي وصل آب ساختمانهاي خود را ندارند.!!!!!!!!!!!! ادامه مطلب »
اردوي نيمه کاره!!!
لابد منتظر عکسهاي اردو هستيد؟
چشم، نوبت اونها هم ميرسه. اما اول يه خبر بد دارم بعد يه نصيحت به جوانها.
خبر اينه که اردوي دو روزه، يک روزه به اتمام رسيد.!!!
علل اتمام قبل از موعد هم گرماي زياد هوا و نبودن آب در محل استقرار و در نهايت شکسته شدن دست يکي از بچهها است. اين عوامل باعث شد تا بعد از ظهر روز اول اردو دست از پا درازتر به سمت اهواز حرکت کنيم. البته بنده همراه حاجي(فرمانده پايگاه) تا ساعت 10 شب در شهر دزفول تو کلينيک براي گچ گرفتن دست فرد مصدوم بوديم. به مشکلات آنجا عدم وجود ارتباط تلفن همراه و کندن خيابان جلوي مجتمع باصطلاح فرهنگي را که محل استقرارمون بوده اضافه کنيد.
اين بود خبر و اما نصيحت: ادامه مطلب »
اردوي دو روزه بسيج
از چند وقت پيش همه بچههاي پايگاه تو تب و تاب برگزاري اردوي دو روزه به مقصد سردشت دزفول واقع در شمال استان خوزستان بودن. از من خواستن که باشون برم اردو من هم که اساساً اهل اردو و مسافرتهاي شلوغ نيستم پاسخ قطعي ندادم و گفتم اگه بيام با ماشين خودم ميام اونها هم از خدا خواسته که يه ماشين سواري همراهشون باشه گفتن که خيلي خوبه و بهتره يه ماشين در کنارمون باشه تا در مواقع اضطراري ازش استفاده کنيم. از اونجا که ماشينم خيلي نرمال نيست و ممکنه تو راه بمونه از بردنش منصرف شدم و به فرمانده پايگاه گفتم اگه ماشينتون را بياريد من هم ميام. خواستم رفتنم را باصطلاح معلق به يک امر محال بکنم تا يه جوري در برم و باهاشون نرم که البته تا آخرين لحظات خوب جواب داد و تقريباً رفتنم به اردو منتفي شد اما ساعتي پيش فرمانده پايگاه زنگ زد و گفت که ماشين را مياره و فردا اول صبح مياد دنبالم، من هم که تمام نقشههام نقش بر آب شده از روي ناچاري دارم خودم را براي اردوي فردا آماده ميکنم. البته خيلي هم بي ميل نبودم برم راستش به خاطر علي دوست داشتم برم چون ميدونستم به خاطر اينکه يه شب تو اردوگاه قراه بمونن علي از رفتن به اردو منصرف شده و اگه من باشون برم ممکنه تجديد نظر کنه و بره اردو.
منتظر عکسهاي اردو باشيد.
بوي ماه رمضان
هر سال با نزديک شدن ماه مبارک رمضان همه چيز تغيير ميکنه. از چند روز قبلش برنامههاي مساجد و حوزهها و حتي ادارات و کارخانجات مورد بحث و بررسي قرار ميگيره. بحثهاي رؤيت هلال و اينکه اول ماه چند شنبه هست و يوم الشک داريم يا نداريم؟ سؤالاتي هست که هر ساله مطرح ميشه و پاسخ داده ميشه اما گويي با گذشتن اين ماه همه چيز به فراموشي سپرده ميشود.! تا چشم به هم بزنيم بحث رؤيت هلال ماه شوال و عيد سعيد فطر پيش مياد و آدم ميمونه که چه زود گذشت و چرا خوب از اين فرصتها استفاده نکرده؟ آيا سال بعد توفيق ادامه مطلب »
ماجراي بازشدن عمامه
به درخواست علي آقا قرار شد چندتا خاطره بنويسم ميگفت بعضي از دوستاش هم خيلي به خاطرات علاقه دارن البته من خودش را ميدونم که از خاطره و قصه سير نميشه.
اين خاطره مربوط به اولين روزهاي معمم شدنم هست.
معمم شدن يک مرحله خيلي مهم براي يک طلبه هست از لباسي بايد دل بکند که سالها به اون عادت کرده و همه اون را با همون تيپ و قيافه ميشناسن اگه غير از قم باشه و احياناً موتور سيکلت داشته باشه از اون ادامه مطلب »
دنياي شگفت انگيز اينترنت
بعضي وقتا ياد دوران کودکي خودم ميافتم و اون دوره را با زمان الان مقايسه ميکنم. چقدر همه چيز متفاوت شده! بچههاي اون زمان سرگرميشون بخصوص در تابستان بازيهاي دسته جمعي مثل هفت سنگه و نجات بوده که يادمه شبها که هوا خنک ميشد تو کوچه بازي ميکرديم خيلي هم که بيدار بمونيم ديگه تا ساعت ده يا ده ونيم بيشتر دوام نمياورديم زمستانها هم که مدرسه و درس بود. ادامه مطلب »
پايگاه فرهنگي اسلام
از بدو پيدايش اسلام اصليترين پايگاه فرهنگي مسلمانان مسجد بوده و برخلاف نظر برخي افراد بياطلاع که به مسجد فقط به عنوان محل نماز و دعا مينگرند، نگرش اسلام عبادت را اعم از نماز و دعا ميداند و طلب علم را يکي از عبادات بزرگ ميداند. در همين راستا و جهت رونق بخشي و حضور حداکثري در مسجد و با توجه به تعطيلي تابستاني حوزه علميه، حلقه درس حوزوي را که مدتي پيش براي طلاب بزرگسال و کساني که تونايي شرکت در برنامههاي رسمي حوزهها را ندارند، ادامه مطلب »
محکوميت مبارزه با کار فرهنگي
تو مسجدي که اقامه جماعت ميکنم از روز ولادت حضرت علي عليه السلام پايگاه بسيج را افتتاح کرديم. آخه واقعاً مشغول يه سري کارهاي تکراري شده بوديم و چند نفر بيشتر تو مسجد رفت و آمد نميکردن، بعد نماز هم مسابقه بود براي بيرون رفتن از مسجد و حداکثر 5 دقيقه پس از سلام نماز ديگه هيچ کس تو مسجد نبود. با توجه به هجمهي شديد فرهنگي دشمن لزوم احداث يک مرکز فرهنگي در منطقه احساس ميشد و به همين خاطر يه صحبتي با بزرگ ترهاي مسجد داشتم و تصميم به افتتاح پايگاه بسيج گرفتيم. ادامه مطلب »
آغاز
بسم الله الرحمن الرحيم
اين اولين نوشته من تو اين وبلاگه شايد هم بشه گفت اولين وبلاگ من هست البته خيلي وقت پيش شايد حدود سالهاي 1382 يا 83 يه وبلاگ زدم تو http://www.blogspot.com که حتي آدرسش هم يادم نيست چه برسه به موضوع يا نوشتههاش. فکر نکنم بيش از يک يا دو نوشته توش نوشته باشم چون واقعاً با ديال آپ اون موقع ارسال مطلب يا تصوير ميتونست خيلي اذيت کننده باشه ادامه مطلب »
وبلاگ شخصی صادق هردان
