بایگانی نویسنده: صادق

نامه ای از ناشناس

امروز باتفاق خانواده، رفتم نماز جمعه، به خاطر تشییع ۵ شهید مدافع حرم، خیلی از هفته های دیگه، شلوغتر بود، به زحمت یه جای پارک گیر اوردم و ماشین را گذاشتم، مطمئن بودم که کسی از این جا، برای تردد نمیتونه استفاده کنه، چون تمام راه ها به خاطر ماشینهای زیادی که اونجا پارک شدن، مسدود شده بود و وجود و عدم ماشینم تأثیر چندانی در تردد نداشت، بعد از نماز هم فوراً رفتم پیش ماشین، که سریع رفع مزاحمت احتمالی بکنم، خانواده اومدن و حرکت کردیم، بعد از طی مسافتی، متوجه یه کاغذ زیر برف پاک کن شدم، نگه داشتم و علی رفت و کاغذ را اورد داخل، نامه جالبی بود که تصویرش را براتون میذارم. 😀 ادامه مطلب »

دیدار از خانواده دختر سه ساله

امشب بعد از مدتها که تصمیم داشتم برم رقیه خانم سه ساله، که البته الان چهار ساله شده را ببینم. همون دختر بچه ای که با کمک هم وطنان نیکوکار، هزینه عملش داده شده و مشغول طی سیر درمانی خودش هست، مدت چند ماهی است که از روستا نقل مکان کردن و در حاشیه شهر، منزلی دست و پا کرده اند، همراه با خانم و دوتا دخترم رفتیم بهشون سر زدیم و ساعتی کنارشون بودیم، من که رقیه را قبل از عمل دیده بودم، حال فعلیش برام مثل یه معجزه بود، خانواده اش هم بسیار شاد و خوشحال و امیدوار بودن، پاهاش به طور کامل حرکت میکرد و حس داشت، فقط گذشت زمان و تمرین لازمه تا قدرت پیدا کنن و بتونه بدون کمک وسایل جانبی، راه بره. همونطور که شما عزیزان با کمک های نقدی خود و دعای خیرتون، کار را به اینجا رسوندید، برای ادامه درمان و شفای کامل، به دعای خیر شما مومنان نیکوکار، نیازمندیم. ان شاء الله یه روزی برسه و پستی بنویسم و توش خبر بهبودی کاملش را بنویسم.

روستای آبلشکر

دیروز باتفاق یکی از دوستان، راهی روستای آبلشکر شدیم، البته بنده با ماشین خودم، همراه خانواده و ایشان هم با ماشین خودش و خانواده، زحمت ناهار را هم ایشان کشیدند، امتحانات حوزه که تقریباً رو به اتمام بود و آخریشون، امروز برزگزار شد. امتحانات علی و خواهرش هم دیروز تموم شد، همه شرایط جمع بود که بعد از مدتها، به یک سفر یکی دو روزه، بریم. حوالی ساعت ۲ بعد از ظهر بود که به راه افتادیم، قرار شد، ناهار را در مسیر، توقف کنیم و بخوریم، تقریباً در ۴۰ کیلومتری اهواز، جاده هفتکل، توقف کردیم و ناهار خوردیم و کمی گفتگو و خوش و بخش، دوباره به راه افتادیم، از آنجا که من همیشه تو آدرس پیدا کردن مشکل داشتم و متأسفانه اداره راه و ترابری خوزستان هم با کمبود شدید تابلو مواجه هست، مسیر را اشتباهی رفتم و وارد شهر هفتکل شدم، روستای آبلشکر، بین هفتکل و باغملک واقع شده، اگر کسی از اهواز برود، باید نرسیده به هفتکل، مسیر خود را به سوی باغملک کج کند تا به جاده فرعی مربوط به روستا، برسد، خلاصه اشتباه بنده، خیلی هم بد نشد، تو هفتکل هم نون خریدیم و هم گاز زدیم، اما سبب تأخیر شد و بعد از اذان مغرب به روستا رسیدیم.
در باره آبلشکر:
اسم روستای آبلشکر، همیشه به گوشم میرسد، تعداد زیادی از دوستان و اهل محله ما، از اهالی اون روستا هستند و همیشه از روستاشون تعریف میکنن، بسیاری از روحانیون از رفقا و آشنایان نیز اهل اون روستا هستند، در حقیقت اون روستا، یک روستای عالم خیز هست و تاکنون صدها نفر از اهالی آنجا، طلبه شدن و چندین چهره علمی سرشناس نیز از اهالی آن سامان هستند، وجود روحانیون و تردد مداوم آنان به روستا، سبب ایجاد جو عمومی مذهبی در آن دیار شده است و آثار و برکات این فضلاء مشهود است. بنده اولین بار است که به آنجا میروم و در اولین برخوردی که امروز ظهر و در مسجد روستا، با بعضی از اهالی داشتم، این مطلب را به خوبی احساس کردم.

زندگی میان نجاست و لجن

منطقه محروم حصیرآباد اهواز، از جمله صدها منطقه فراموش شده خوزستان هست که فاقد ابتدایی ترین، امکانات رفاهی میباشد، سابقاً دارای فاضلابهای روباز بوده و در آنها فقط آبهای حاصل از استحمام و شستشو، جاری بوده و فاضلابهای توالتها، به سوی چاه هدایت میشد و در صورت پر شدن، تخلیه میشد، در اثر بارندگی، همیشه سطح خیابانها، پر از آب میشد و جویهای فاضلاب طغیان میکرد، اما پس از اتمام بارندگی، به تدریج، سطح آب پایین آمده و خیابانها خشک میشدند، اگر هم احیاناً آبی میماند، آب آغشته به فضولات انسانی نبوده و مخلوطی از آب باران و فاضلابهای حاصل از شتستشو بوده، چند سالی است که با کمال تأسف و با بی تدبیری تمام و لابی گری پیمانکاران نالایق، فاضلابی بسیار ناکارآمد، در منطقه، ایجاد شده که نه تنها مشکلی از مشکلات مردم را حل نکرده بلکه مشکلات عدیده ای برای آنها ایجاد کرده، بارها و بارها در چله تابستان، لوله های اصلی فاضلاب، دچار گرفتگی شده و منطقه وسیعی را آغشته به لجن و نجاست نموده، وضع در پاییز و زمستان، در اثر بارندگی بسیار وخیمتر است، به مجرد اندک بارشی، گرفتگیهای عظیم و عجیب و غریبی، ایجاد میگردد، اگر فکر میکنید با تماسی به شرکت آب و فاضلاب، مأمورین وظیفه شناس، سریعاً حاضر شده و گرفتگی را برطرف میکنند، کاملاً در اشتباه هستید، ادامه مطلب »

شبکه های اجتماعی

یکی از معروفترین و شاید شلوغترین شبکه اجتماعی جهانی، فیسبوک است که متأسفانه از سال ۸۸ در ایران فیلتر شده و در دسترس نیست، علت را مسائل غیر اخلاقی ذکر میکنن که شواهد و قرائن، حاکی از اینه که بهانه ای بیش نیست و میشه صفحات خاص را فیلتر کرد نه اینکه کل سایت را از دسترس خارج نمود، علت اصلی فیلتر شدن آن، هماهنگی آشوبگران فتنه ۸۸ از طریق این سایت بوده. در این بین بعضیها از بعضی مراجع بزرگوار استفتاء نمودن و با سیاهنمایی و مطرح کردن خطر اسلام و مسلمین و کمک به اسرائیل، فتوای تحریم فیسبوک را گرفتن، بنده علی رغم این بحثها، و باتوجه به اینکه وظیفه علماء تبیین حکم است و تشخیص موضوع، به عهده مکلف است، از منظر تخصص و اطلاع شخصی خودم، منعی در استفاده از فیسبوک ندیدم و صفحه ای در آن دارم که البته به علت فیلترینگ، دسترسی کمی دارم، ادامه مطلب »

مرز چذابه

دیشب قرار بود که علی با دوستان طلبه اش از طرف مسجد و با برنامه ریزی قبلی، مشرف بشن، عراق، جهت شرکت در بزرگترین تجمع بشری و عظیم ترین راهپیمایی، چند روز قبل، ویزا و مقدمات کارها را انجام داده بودن،  چندتا ماشین کرایه کردن، از قبل، قرار بود، یه روز برم و در موکبهای خدمت به زوار که از طرف بعضی از مومنین از اهالی محل، در مرز چذابه مستقر شده بودن، خدمت کنم، فکر میکردم که علی و گروهش، اول صبح حرکت میکنن، گفتم با یک تیر دو نشان بزنم و هم برسونمشون و هم برم تو موکب، دیروز ظهر که علی اومد منزل، گفت که قراره شب حرکت کنن، بعد از نماز مغرب و عشاء، دیروز حالم بد بود و نماز صبح و ظهر را نتونستم برم مسجد، علی هم که همیشه عجول، ازم خواست که نماز مغرب و عشاء را نرم مسجد، چون به قول خودش، ممکنه چند نفر، دورت جمع بشن و دیر بشه، من بهش گفتم برنامه های بسیجیها و مسجدیها و طلبه ها را همیشه با یک ساعت تأخیر هم که بری، دیرت نمیشه. 😀

ادامه مطلب »

کلاه برداری، به نام امداد خودرو

امروز صبح، صدای زنگ تلفن منزل، من را به سوی گوشی برد، شماره از تهران بود (۰۲۱۳۳۴۶۸۰۲۴)، به ندرت میشه که کسی از تهران، زنگ بزنه، گوشی را برداشتم، یه خانمی با سرعتی که اختصاص به خانمها دارد، صحبت میکرد و از بیمه مرکزی و امداد خودرو و این جور حرفها میگفت، شما به خاطر اینکه هیچ خسارتی به نامتان ثبت نشده، حائز دریافت کارت طلایی امداد خودرو شدید، پیامی در این رابطه دریافت کردید؟ توضیحات لازم داده شده؟  آماده جوابگویی به گزینه های مختلف جواب مخاطبش بود و با بلبل زبانی خاصی از عهده کار بر می اومد، تا به حال ده ها بار با من تماس گرفته بودن و تقریباً یه مضمون داره تماسشون و سراغ مالک خودرو را میگیرن، بنده هم که ختم این کارها هستم، اگر فرصت داشته باشم، مکالمه را طول میدم تا هزینه تلفنشون بیشتر بشه، کلی تا حالا سرکارشون گذاشتم و اطلاعات کاملاً غلط و آدرس پرت دادم. 😀 این دفعه فقط اسمم را غلط گفتم و شماره موبایل و آدرس را بهشون دادم و خواستم ببینم که این قضیه به کجا منتهی میشه؟

ادامه مطلب »

شهادت امام حسن مجتبی(ع)

امروز هفتم ماه صفر، به روایتی روز شهات امام حسن مجتبی علیه السلام است، وقتی که قم و اصفهان بودم، یادم هست که همیشه، این روز به همین مناسبت درسها، تعطیل میشد و مجالس عزاداری برپا میگردید، اما همین روز هم ولادت امام موسی کاظم علیه السلام، نقل شده که صدا و سیما بیشتر به اون میپردازه و حتی اصلاً به قضیه شهادت اشاره نمیکنه، امسال متوجه شدم که اشاراتی به این موضوع داشتن و رادیو معارف، ویژه برنامه شهادت امام مجتبی علیه السلام را در شب شهادتش، پخش کرد که انصافاً برنامه خوب و قابل استفاده ای بود، من هم که تو مسیر یادمان شهدای هویزه بودم، و هر وقت تو ماشین باشم، رادیو معارف گوش میکنم، از برنامه، استفاده کردم و از تغییر رویکرد صدا و سیما، متعجب شدم، البته شبکه های دیگه را خبر ندارم و ممکنه این تغییر، فقط در رادیو معارف اتفاق افتاده باشه. به هر حال تغییر خوب و مثبتی است و گامی هر چند کوچک، برای رساندن صدای مظلومیت سبط اکبر پیامبر رحمت که حتی در بین شیعیان و محبینش هم مظلوم و غریب هست، میباشد.

یادمان شهدای هویزه

امروز به اتفاق تعدادی از طلاب مدرسه، و با برنامه ریزی بسیج مدرسه، جهت تجدید عهد با شهدای گرانقدر، راهی یادمان شهدای هویزه شدیم، در اثر اسقبال زیاد طلاب، ظرفیت اتوبوس تکمیل شد و مجبور شدم با ماشین شخصی برم، فرصت خوبی بود و خانواده را هم با خودم بردم، فضای معنوی و خوبی بود، تو مسیر، که البته بنده اشتباهاً از سمت حمیدیه و سوسنگرد، رفته بودم، ایستگاه های صلواتی مردمی، جهت استقبال و پذیرایی از زائران اربعین حسینی، به تعداد بالا به چشم میخورد و همه از رهگذران میخواستن که توقف کنن و از پذیراییشون استفاده کنن، تو ورودی سوسنگرد، مخزن گاز ماشین را پر کردیم و بر گشتیم تا به جاده فرعی یادمان رسیدم و بعد از حدود نیم ساعت، به محل مورد نظر رسیدیم، پس از اقامه نماز و قرائت فاتحه و زیارت، شام صرف شد و بعد از آن، قرار زیارت عاشورا بود ولی به خاطر تأخیر مداح، دیرتر برگزار شد، ما حدود ساعت ۹ شب بود که از یادمان به سمت اهواز حرکت کردیم، البته اتوبوس طلاب، دیرتر حرکت کرد و فکر کنم حوالی ساعت ۱۲ به حوزه رسیدن.

عیادت از جانباز مدافع حرم

امشب، به اتفاق بعضی از دوستان، به عیادت یکی از بچه های بسیجی مسجد رفتم، بسیجی دلاور آقای … که در مصاف با تکفیریهای جنایتکار، مجروح شده و چند روزی هست که به اهواز منتقل شده، چند روز را در بیمارستان، بستری بوده و الآن که مرخص شده، به منزلشون رفتیم، حال مساعدی نداشت و از ترخیصش تعجب کردم، وقتی شرح حال و برخورد مسئولین بیمارستان را برام نقل کردن، تعجبم بیشتر شد، بنده خدا با بی توجهی عمومی مسئولین، مواجه شده بود، به گونه ای که اگر در اثر تصادف رانندگی، به بیمارستان، مراجعه میکرد، بیشتر مورد تکریم واقع میشد، حتی پول نسبتاً کلان بیمارستان را ازشون مطالبه کردن، که با گذاشتن کارت شناسایی و تعهد پرداخت، گذاشتن از بیمارستان خارج بشه، انگار کسی منتظر نبوده که بنده خدا زنده برگرده و حتماً باید شهید میشد تا مورد احترام و تکریم قرار بگیره،!!! عنوان شهید مدافع حرم، در ماه های اخیر، خیلی به گوش میرسه و شهدای گرانقدری در راه دفاع از حریم اهل بیت عصمت و طهارت، به فیض عظیم شهادت نائل اومدن، جنگ، حتماً مجروحینی هم داره، اما متأسفانه عنوان جانباز مدافع حرم را تا به حال نشنیده ایم، جا داره که مسئولین، عنایت بیشتری به این جان برکفان مدافع حرم داشته باشن، اینها هم، عزیزترین سرمایه خودشون را در این مسیر گذاشتن و آمادگی کامل برای شهادت داشتن، لکن در اثر جراحات وارده، امکان ادامه نبرد، برایشان میسر نبود و مقدر شده که برگردند و حکایت کننده، ایثار و رشادتهای شهدا و جانبازان مدافع حرم باشند و وجود عزیزشان، چراغی خواهد بود برای زنده نگه داشتن روحیه ایثار و مجاهده در راه حق.