بایگانی نویسنده: صادق

فراموشی دسته کلید

در پست قبلی گفتم که جمعه شب اهواز رفتیم و قرار شد شنبه برگردیم، شنبه واکسن کرونا زدم و به کارهای متفرقه، از جمله پنچر گیری و … مشغول شدم و بعضی کارها موکول شد به یکشنبه، یعنی باید یک شب دیگر، اهواز میماندیم، یک شنبه همه کارهای لازم را انجام دادم و دیگه شب، آماده حرکت بودیم، در طول روز قبل، که شنبه بود و صبح یکشنبه، حسابی عرق کرده بودم و بعد از ظهر، قبام شسته شد، طبیعتاً محتویاتش خالی شده بود، کارتهای بانکی و سویچ ماشین را چون شب بیرون رفته بودم، با خودم بردم، بقیه محتویات را یادم رفت بذارم تو جیبم، بعد از ساعت ۱۲ شب بود که حرکت کردیم و حدودای ساعت ۲ بامداد رسیدیم رامهرمز، دست کردم تو جیبم که در را باز کنم، متوجه شدم که کلیدها را فراموش کردم، فقط کلیدهای منزل نبود و کلیدهای حوزه هم بوده، اولین تصمیم این بود که برگردیم اهواز و کلیدها را بیاریم، بعد علی از بالای در، رفت تو حیاط و در حیاط را باز کرد، در هال مونده بود که با شکستن شیشه، با زحمت و باز همکاری علی و البته دستورالعمل و راهنمایی من باز شد. ادامه مطلب »

پنچر شدن ماشین

امشب دو جا دعوت بودم، ازدواج یکی از طلاب و جمع دوستان قدیمی، قرار شد هر دو را برم، اول مراسم عروسی را برم و بعد پیش دوستان، هر کجا هم شد شام بخورم. البته یک شام. 😀

تقریباً حوالی ساعت ۷ بعد از ظهر بود که راه افتادیم، خانواده را هم با خودم برم، البته اونها دعوت نبودند و منزل مادرم میرفتند، شنبه هم کار اداری داشتم و قرار بود شب بمونیم.

تو راه بودیم که وقت نماز مغرب شد، معمولاً جایی توقف میکنم و نماز میخونیم، هم نماز را اول وقت میخونیم و هم از تخفیف ویژه شکسته بودن نماز بهرمند میشیم. 😀 دنبال جای مناسبی بودم که یهویی صدای عجیبی از ماشین شنیده شد، حدس زدم که لاستیک باشه. اولین جای ممکن توقف کردم، یه پژو هم اونجا ایستاده بود، حدسم درست بود و لاستیک عقب، سمت شاگرد کلاً ترکیده بود. صندوق را باز کردم و رفتم سراغ زاپاس، اون هم پنچر بود، گفتم تماس بگیرم اهواز و کمک بخوام که راننده پژه پیاده شد و سمتم اومد، سلام علیک کرد و مشکل را پرسید و متوجه قضیه شد، فقط سوال کرد اهل خوزستان هستید؟ که گفتم بله، میرم اهواز و… گفت چرخ پژو به سمند میخوره؟ پژه شماره ۱۴ هست، من گفتم سمند ۱۵ هست اما مشکلی نداره و تفاوت محسوسی ندارن. ادامه مطلب »

انتخابات ۱۴۰۰

بسم الله الرحمن الرحیم.

إن تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم.

ضمن عرض تبریک به ساحت مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، مقام معظم رهبری و ملت شریف ایران به مناسبت خلق حماسه ای پر شور و شعور و انتخاب آگاهانه فردی انقلابی و درد کشیده و مبرای از اشرافی گری و مفاسد، سیدی از سلاله پاک رسول الله صلی الله علیه و آله.

خداوند سبحان را سپاس میگویم که بار دیگر، توطئه های استکبار جهانی و ایادی آنها، با حضور حماسی ملت فهیم ایران، در عرصه انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای شهر و روستا، نقش بر آب گشته و سناریوهای متعدد دشمنان، یکی پس از دیگری، با بصیرت مردم همیشه در صحنه به رغم وجود مشکلات معیشتی فراوان و اعتراض و گله به حق، با شکست مفتضحانه ای مواجه گشت. ادامه مطلب »

صدای ساز و آواز، از حسینیه.!!!

در سالهای اخیر، شاهد رشد بی رویه و قارچ گونه حسینیه ها و موکبهای عزاداری بودیم، افرادی که کمترین صلاحیت‌های دینی و مذهبی را ندارند، اقدام به تاسیس حسینیه و موکب و هیئت کردند، هیچ نظارتی هم بر کارشان نیست.
بله اگر بخواهند امکاناتی بگیرند، باید مجوز داشته باشند، خیلیها هم نیازی به این امکانات ندارند و نذورات مردم بی اطلاع از هویت گردانندگان این مراکز، کفاف مخارجشان را میکند
این اتفاقات و ناهنجاریها معمولا در مناطق حاشیه‌ای و مستضعف نشین اتفاق می افتد. ادامه مطلب »

بستری

روز جمعه، دهم اردیبهشت، از شب قبلش تب سختی داشتم، یکی دو روز هم بود که اشتهام را از دست داده بودم و از تب و درد به خودم میپیچیدم، چهارشنبه شب، دکتر رفته بودم و کلی دارو و آمپول برام نوشته بود که از پنجشنبه شروع به استفاده کردم اما انگار، تب و درد، قرار نبود ولم کنه. دکتر بهم گفته بود که اگر حالت بدتر شد حتماً برو بیارستان بستری شو. بعد از ظهر جمعه بود که دیگه نای هیچ فعالیتی را نداشتم و یکی از دوستان که خودش هم کرونا گرفته بود و نمیترسید آلوده بشه، اومد بالا سرم. ورودش به اتاق را اصلاً حس نکردم و خانواده بهش گفته بودن که من را برسونه بیمارستان، اجازه خواستم که آماده بشم و به زور بلند شدم و نماز خوندم و بهش زنگ زدم. ادامه مطلب »

اردوی چم گلک

در مورخ پنج شنبه ۲۷ مهر ماه ۱۳۹۱، طلاب مدرسه علمیه امام جعفر صادق علیه السلام، عازم اردویی به مقصد چم گلک شدند، چم گلک اطراف اندیمشک هست و اونجا اردوگاه بزرگ و مجهزی داره که متعلق به آموزش و پرورش هست، با اونها هماهنگی کردیم و برای دو روز و یک شب، مکانی را در اختیارمون گذاشتن. خودم جمعه به اردوگاه رفتم و تا بعد از ظهر با دوستان بودم. روز قبلش اتفاق ناگواری برای یکی از طلاب افتاد و دیگه همه ازش قطع امید کردن، داشت غرق میشد که به طرز معجزه آسایی یه قایق پیدا میشه و نجاتش میده و الا اردو به دو روز نمیکشید و همون پنج شنبه تمام میشد. این عکسها مربوط به روز جمعه ۲۸ مهر ماه ۱۳۹۱ هستند. تصاویر زنده یاد ناصر مساعدی، نگهبان پیشین مدرسه که سال گذشته در اثر ابتلا به کرونا درگذشته، دیده میشود. ادامه مطلب »

مصیبت کرونا

انسان وقتی بیمار میشه، بیشتر نیاز به کمک داره، نیاز به دلداری و قوّت قلب داره، بدنش درد بکنه ممکنه با ماساژ و روغن مالی و پماد، کمی دردش تسکین پیدا کنه. واقعاً سخته آدم بیمار باشه و درد داشته باشه و کسی پیشش نباشه که کمکش بکنه. یادمه در سالهای نه چندان دور، که قم یا اصفهان زندگی میکردیم، هر وقت مریض میشدم، تنها آرزوم این بود که برم پیش مادرم و بدنم را ماساژ بده و ازم مراقبت کنه. مراقبت مادر، شفا بخش است. ادامه مطلب »

ستاد بازسازی عتبات عالیات

روز پنج شنبه ۲۷ مهر ماه ۱۳۹۱، از ستاد بازسازی عتبات عالیات اومدن و طلاب را در جریان فعالیتهای این ستاد قرار دادند. بعد از صبحانه، جلسه برگزار شد. همان روز، طلاب عازم اردوی دو روزه به مقصد چم گلک بودند و بنده ظهر جمعه، ۲۸ مهر ماه به همراه متولی محترم مدرسه، آیت الله سید طیب موسوی، به طلاب ملحق شدیم که ان شاء الله تصاویر اردو را هم به زودی منتشر خواهم کرد. فعلاً تصاویر جلسه پنج شنبه. ادامه مطلب »

اخراج از میهمانی

امروز دهمین روز از ماه مبارک رمضان است، ماه میهمانی خدا و سفره کریمانه درگاه او. میهمانان همه بودند و جمعشان جمع بود، خیلی بد است وسط میهامانی، کسی را از مجلس بیرون کنند. 😡

حال من، الآن، چنین است. ادامه مطلب »

جلسه اخلاق

این تصاویر مربوط به جلسه اخلاق مورخ چهارشنبه ۲۶ مهرماه ۱۳۹۱ میباشند. جلسات معمولاً بعد از صبحانه برگزار میشد و کلاس اول با تأخیر شروع میشد. ادامه مطلب »