بایگانی نویسنده: صادق

تبریک اعیاد گذشته و آینده

دوستی تو پست قبلی نظر داده بود که وبلاگ عقب مونده و به روز نشده، حق با ایشان است، البته برای رضای خدا تذکر نداده و در پاسخ به نظرم تو وبلاگش اومده نظر گذاشته. 😀 در روز عید قربان به وبش سر زدم، دیدم اونجا حال و هوای محرم را داره و چند تا مطلب در باره قمه زنی و مسائل مربوط به محرم نوشته، با خودم گفتم که نکنه تاریخ از دستش در رفته و فردا بره حوزه را سیاه‌پوش کنه. نظر دادم که خیلی تاریخ وبلاگش جلو رفته.

وقتی نظر ایشان را دیدم عید قربان بود، خواستم مطلبی برای تبریک بنویسم که متوجه شدم سرور هاستینگ وبلاگم که یکی از اون شرکتهای چند ملیتی یک نفره هست قاطی کرده. 😀 عید قربان و میلاد با سعادت امام هادی علیه السلام هم رسید و نتونستم چیزی بنویسم. امروز سایت را منتقل کردم و بدینوسیله اعیاد گذشته را تبریک عرض میکنم و عید الله الاکبر، پیشاپیش بر همه عزیزان مبارک باشه. راستی فراموش کردم آدرس وبلاگ این دوستمون تو بخش پیوندهای طلاب و روحانیون هست به نام مدیر داخلی که خودش جریاناتی داره 😀

شهادت امام محمد باقر(ع)

یک عمر سوخت قلب تو از کینه هشام—- آن دشمن سیاه دل بى حیاى تو
تنها نه در عزاى تو چشم بشر گریست—- آن دشمن سیاه دل بى حیاى تو
اى خفته همچو گنج، به ویرانه بقیع—- پر مى‏ زند کبوتر دل، در هواى تو
در را به روى امت اسلام بسته‏ اند —-آن گمرهان که بى خبرند از صفاى تو

اردوی دو روزه حوزه + عکس

همونطور که قبلاً گفته بودم حوزه قرار بود یه اردوی دو روزه برگزار کنه، پنج شنبه و جمعه همین هفته. مقصد هم اردوگاهی در اطراف شهر اندیمشک بود، من هم به دلیل مشکلی که قبلاً بهش اشاره کرده بودم، قرار شد که شرکت نکنم، اما چون مسئول محترم مدرسه قرار بود جمعه به اردو ملحق بشه، قرار شد من ایشان را ببرم، ماشین خودم که درب و داغون هست و فقط به درد داخل شهر میخوره اون هم با صدای وحشتناک دیفرانسیل 😀 . ماشین یکی از دوستان را که مسئول اردو هم بوده را گرفتم و صبح جمعه، همراه حضرت آیت الله سید طیب موسوی به سمت اردوگاه به راه افتادم. تقریباً دو ساعتی تو راه بودیم و حدود ساعت ۱۱ صبح رسیدیم.بعد از کمی نشستن در بین طلاب، حاج آقا جهت انجام عسل جمعه، راهی کنار رودخانه شدند. (البته عکسهای این بخش سانسور شدن :-D) طلاب هم با اشتیاق ایشان را همراهی کردند. بعد از شنا دیگه وقت نماز شده بود، نماز را به جماعت اقامه کردیم و بعد از ناهار برای زیارت مرقد حضرت دانیال نبی راهی شهر شوش شدیم و بعد هم به اهواز برگشتیم که حدود ساعت ۱۷:۲۰ بود. عکسها را در ادامه مطلب ببینید. ادامه مطلب »

هکر با انصاف

قبلاً گفته بودم که چندتا وب سایت را بنده مدیریت می‌کنم که در بینشون دو سایت عربی هست برای دو شیعه فعال در عرصه سیاسی و مذهبی مصر. این سایتها بازدید نسبتاً بالایی دارن و صد البته مورد توجه هکرهای وهابی. چندین بار هک شدن و درست کردم. چند ماهی میشه که از سرویس دهنده‌های هاست خسته شدم، از بد قولی و پشتیبانی و امنیت ضعیفشون بود که مرتب سایتها هک میشد. یه وی پی اس گرفتم که عملاً ارزونتر از هاست تموم میشد و حد اقل دیگه پشتیبان، خودم بودم و خودم باید مواظب باشم. همه چیز به خوبی پیش رفت تا اینکه یه روز متوجه شدم که تمام سایتهای موجود روی سرور به طرز وحشتناکی هک شدن. تمام فایلها پاک شده بودن و اگه نبود یه بک آپ نه چندان جدید، همه چیز باید از اول شروع میشد. مسئله جالب و مشکوک این بود که هیچ ردپایی از هکر توی وب سرور نمونده بود که باعث تعجب اهل فن شده بود. یک هفته زحمت کشیدم تا تونستم همه سایتها را درست کنم، تنظیمات امنیتی را یکی از دوستان انجام داد و دوباره سرور را روشن کردم. هر چند روز یک بار و این دفعه فقط یک سایت مورد هجوم قرار میگرفت و اطلاعاتی پاک نمیشد، بلکه فقط به تعویض صفحه اصلی سایت بسنده میکردن. من به خیال اینکه امنیت بالا رفته و دسترسی هکر کم شده، سعی در پیدا کردن همین مختصر راه نفوذش بودم که امشب به لطف یکی از دوستان متوجه قضیه شدم. طرف خیلی خوش اشتها بوده و یه یوزر ادمین تو سرور درست کرده بود و برای اینکه کسی زود پی نبره به صورت تفننی هر چند روز یک بار، یه سایت را تغییر میداد. انصافش هم خوب بوده و سایر قسمتها را غیر از بار اول دستکاری نکرده. البته شاید فایلهای شِل روی وب سرور گذاشته باشه که لازمه کلیه اطلاعات حذف بشه و دوباره سیستم راه اندازی بشه.

پاییز امسال

هر سال پاییز که میشه تقریباً هفته‌ای یه بار با خانواده میرفتیم بیرون، البته خیلی دور نمیرفتیم، حدود ۱۰ یا ۱۵ کیلومتری اهواز و معمولاً ظهر پنج شنبه میرفتیم و اکثراً قبل از نماز مغرب برمی‌گشتیم، حداقل برنامه، آتش روشن کردن و درست کردن چای هست، بعضی وقتها هم که امکانات فراهم بود ناهار را بیرون میخوردیم، قبلاً هم تصاویری از این اماکن منتشر کرده بودم. اما امسال یه مشکل اساسی برای بیرون رفتن داریم و باعث شده که از اول مهر تا الان اصلاً نتونیم بریم جایی، این ممنوعیت ممکنه تا یک ماه دیگه هم ادامه داشته باشه. حتی یه اردوی دو روزه تو حوزه هست برای آخر همین هفته، که اصرار طلاب هم باعث نشد متقاعد بشم باهاشون برم. در پستهای آینده خبرهای تفصیلی در باره این مشکل خواهم داد. منتظر باشید… البته ممکنه ۱۰ یا ۱۵ روز یا حتی بیشتر، طول بکشه و قبل از برطرف شدن قضیه نمیتونم فاش کنم. 😀

تشرف یک سنی به مذهب اهل بیت

از حدود ۲ سال قبل و در ماه مبارک رمضان که اوقات فراغت بیشتری داشتم به طور اتفاقی و شاید از روی کنجکاوی وارد بعضی چت رومها شدم، چت رومهای فارسی یاهو که اکثراً چرت و پرت میگن و قابلیت استفاده مفید را ندارن، جز بعضی وقتا که ممکنه چندتا آدم حسابی توشون بیان و سبب آشنایی بشن. رفتم به چندتا چت روم عربی، البته از چرت و پرت گویی دست کمی از فارسی زبانها ندارن اما تو یکی دوتاشون بحث دینی بود و من معمولاً فقط میخوندم یا گوش میکردم. تو این بین با بعضی افراد از کشورهای عربی و عمدتاً از مصر آشنا شدم. به خاطر تسلطم بر عربی باهاشون راحت بودم و از هر دری صحبت میکردم اما عمده مباحث حول بحث شیعه و سنی بود. با گذشت ایام با چند نفر مستبصر آشنا شدم، افرادی بودن فرهیخته و واقعاً عاشق و دلباخته اهل بیت شده بودن به حدی که همه خطرات را به جون خریده بودن و مجبور بودن برای عقیده شون در انزوا و حتی طرد خانوادگی و فامیلی زندگی کنن. یکی از این افراد عاشق و دلباخته یک سید مصری است، سید محمد حسینی، جوانی ۳۲ ساله، شاعر و فرهیخته و فعال در اینترنت بود که اتفاقاً تو قصه زندگی و تشرفش به مذهب اهل بیت عصمت و طهارت اینترنت نقش اساسی را داشته، ادامه مطلب »

بد شانسی

معمولاً شنبه‌ها شلوغتر از روزهای دیگه هست، یک یا دو روز فبلش تعطیل بوده و دانش‌آموزان با بی‌حالی میرن کلاس، بیدار شدن خودش حکایت دیگری داره، برای همین هم انگاری بعضی کارها توهم دیگه میره و یه جورایی به هم میپیچه، اما کارای امروز من از این قبیل نبود. امروز صبح حدود ساعت ۶ صبح برای رسوندن پسرم به پادگان حرکت کردم، بنزین نداشتم و خدا خدا میکردم تا پادگان برسم، پیش پادگان پمپ بنزین بود و بحمدالله تا پمپ بنزین دوام اورد، تا اینجا که خوش شانسی بوده. 😀 اما تو راه برگشت حدفاصل بین میدان نخل و چهارشیر چرخ عقب ماشین پنچر شد. زاپاس هم یکی دو ماه پیش پنچر شده بود و بردمش برای پنچرگیری، اما دیگه تایرش رمقی نداشت و گفت باید عوض بشه، من هم امروز و فردا کردم تا اینکه امروز گرفتار شدم. 😀 ماشین را همونجا گذاشتم و تا چهارشیر قصد پیاده روی داشتم که آقای محترمی سوارم کرد. چهارشیر ماشین گرفتم برای حصیرآباد و اومدم منزل، هر روز زود می‌اومدم و تقریباً ۴۵ دقیقه فرصت داشتم برای مطالعه درسی، ادامه مطلب »

بهار علم و دانش

فرا رسیدن ماه مهر، شروع پاییز قشنگ و آغاز بهار علم و دانش را به کلیه طلاب، دانش‌آموزن، دانش‌جویان، معلمان و اساتید محترم تبریک و تهنیت عرض مینمایم.

دفاع تمام قد از معتاد

وقتی که پست معتادی در مسجد را نوشتم نمیدونم کی ازش خوشش اومد و لینکش را گذاشت تو سایت قطار ، کلی بازدید کننده پیدا کرد و کلی نظر هم در دفاع از برادران معتاد گذاشته شد ولی چون شامل توهین و الفاظ نامناسبی بود از تأییدشون معذورم، خلاصه همه اونها اینه که معتاد انسان است و مریض و باید کمکش کرد. این حرفها توی گفتن شیرین هست و جذاب اما فکر نکنم این مدافعان عزیز اگه یه آدم سالم و غیر معتاد بیاد خونه‌شون بخواد دزدی کنه و خراب کاری، دست روی دست بذارن و مثل کشیش داستان ژان وال ژان عمل کنن.!!! چه برسه به ورود یک معتاد خطرناک. مضافاً بر این، معتاد یک بیمار نیست بلکه با ورود اختیاری به این عرصه، تبدیل به یک مجرم خطرناک شده که هرکاری ازش بر میاد، همین چند روز پیش تو اخبار ۲۰:۳۰ یکی از همین باصطلاح بیماران، در اثر استفاده از مواد بیماری زا 😀 را نشون دادن که فرزند خردسالش را از روی پل عابر پیاده پرت کرد. جرمی از این بالاتر؟ به هر حال به تمام مدافعان حقوق بیماران اعتیاد 😀 اعلام میکنم که این برادر عزیز معتادشون در محله‌ی ما معروف و مشهور و مورد طرد و تنفر نزدیکترین اعضای خانواده خود نیز هست. افراد خیر معتاد دوست می‌توانند پیام بدهند تا آدرس بهشون بدم که با اقدام معتاد پسندانه برای یاری و نجات ایشان اقدام نمایند تا به آنها ثابت شود که علاج بیماری که با اختیار، سبب بیماری را با حرص و ولع مصرف میکند غیر ممکن است و نزد عقلای عالم چنین شخصی مذموم است و باصطلاح الامتناع بالاختیار لاینافی الاختیار. برای توضیح این عبارت مثالی را عرض می‌کنم: تصور بفرمایید شخصی بالای یک کوه بلند برود و خود را از آنجا پرتاب کند، لحظه اول پرتاب، در اختیار او بوده و می‌توانست این کار را نکند و سالم بماند، اما اگر این کار را کرد و به پایین غلتید، غلتیدن و زمین خوردن و نهایتاً مردن در اختیار او نخواهد بود و به صورت غیر اختیاری جانش را از دست خواهد داد. حال، تمام عقلای عالم او را بر این مرگ غیر اختیاری مذمت نموده و نکوهش خواهند کرد و این نکوهش نیز به جا خواهد بود، به اعتبار همان یک لحظه اختیار، به خلاف کسی که در اثر یک اتفاق و بدون اختیار از بالای کوه پرت شود و بمیرد.