بایگانی نویسنده: صادق

مقررات مضحک

کشور ما به داشتن مقررات و قوانین بسیار، در بین کشورهای جهان معروفه و برای هر چیز کوچک و بی ارزشی ده ها نر و ماده و تبصره نوشته شده و منع و مجازات قرار دادن. برای بعضی ثبت نامها مدارکی میخوان که آدم نمیدونه باید از کجا تهیه کنه. جایی هم نیست که بشه اعلام کنیم و بگیم که این مقررات به این دلیل و اون دلیل درست نیست. بعضیاشون اینقدر مسخره هستن که کارکنان همون سازمان هم اذعان دارن و به یک سند فورمالیته رضایت میدن. باید کل ملت به این مقررات بخندن و همه بگن تا یکی پیدا بشه و یه چیزی از تو یه قانون برداره. برای نمونه چند مثال میزنم: ادامه مطلب »

اندر احوالات و نظرات ضد و نقیض

اولاً بگم که اصلاً قصد نداشتم این پست را بنویسم ولی یه بنده خدایی انگار دوست داره با همه چیز مخالفت کنه و از اون دست جوانانی هست که همیشه منتقدن و به زمین و زمان گیر میدن و غافل از اینکه بعضی گیر دادنهاشون مخالف یکدیگر هست و تناقضی تو نظراتشان ایجاد میشه که اگه کسی زحمت بکشه و اونها را بذاره پیش همدیگه، اگه منطقی و منصف باشن میفهمن که چه دسته گلی به آب دادن.

این دوست عزیز معلمی دلسوز و زحمت کش و صد البته معتقد به موازین تربیتی و اخلاقی هست. همه میدونن دوران کودکی و نوجوانی، تأثیر بسیار زیادی بر روی شخصیت آینده فرد داره و غالباً افراد موفق، خود را مدیون معلم یا معلمانی در دوره های مختلف تحصیل میدونن. در فرهنگ دینی ما هم نسبت به این مهم سفارشات بسیاری شده. در مثلها و حکمتهای شیرین فارسی نیز بسیار نسبت به رعایت موازین اخلاقی در مواجهه با نوجوانان، تأکید شده است.

سال گذشته و در یازدهم آبان پستی منتشر کردم تحت عنوان انجمن اولیاء و مربیان که میتونید به طور کامل و همراه با نظراتش مطالعه کنید. در اونجا بنده نسبت به برخورد معدود معلمانی که با بداخلاقی و تندخویی و متسفانه گاهی اوقات با تنبیه بدنی با کودکان و نوجوانان برخورد میکنن، انتقادی کردم. ایشان گویا حتماً با هرچیری و لو اینکه حق مسلم و مورد اتفاق تمام کارشناسان تربیتی باشه، باید مخالفت کنه و اونجا تمام قد از تنبیه بدنی و بدخلقی دفاع کرده و طبق عادت همیشگی خود مسائل را به دولت و حکومت و زمین و زمان مرتبط کردن و برای معلم حقی قائل شدن که درصورت وجود عقده های اقتصادی و غیره، میتونه عقده خودش را سر بچه های معصوم خالی کنه و بدون توجه به اثر مخرب برخورد خوش بر آینده آنها، فقط به فکر تشفی خاطر خودش باشه. نمونه ای از نظرات ایشان:

واقعا تشکر میکنم از آقای (اسمش رو نبر ) که از معلمان زحمت کش حمایت کرد .. معلمان قشر مظلوم جامعه که فقط با عشق ودلسوزی به فکر تعالی جامع هستند اما علاوه برکم لطفی مسولین نسبت به آنها بعضی اولیا که دوست دارندبچه هاشون لوس بار بیایند احساس میکنند معلم باید ناز بچه رو بکشه تا تو کلاس مودب باشه یا درس بخونه و به بچه نگه بالا چشمات ابروه …من به شما می پرسم آقای هردان آیا معلمی با مدرک لیسانس که فیش حقوقیش با یک انباردار دیپلمه شرکت نفت میلیونی تفاوت دارد و شب تا صبح رابرای تامین معیشت خانواده به شغل دوم و سوم می پردازدآیااعصابی باقی می ماند تا ناز بچتون روبکشه اونم تو کلاس های ۳۰ ۴۰ نفره؟ واقعا شان منزلت پایین نیامده چون معلم با عشق کار میکندرسالت انبیایی خود را ایفا میکند اما یک عده میخوان این شان و منزلت رو هر جور شده پایین بیارن… شماهم جای آقای اسکندری بودی بدتراز این حرفا رفتار میکردی ..پس جای این که معلم رو متهم کنید…ازش تشکر وقدردانی کنید .

در پست دیگری که در تاریخ  ۱۸ آبان همان سال تحت عنوان « درمورد نظرات انجمن اولیا و مربیان » نوشته بودم نظرات دیگری افاضه فرمودند:

وای چه جنجالی شد بحث …  دوست دارم از این بحث های جنجالی … من فقط تعجب میکنم از شما آقای هردان من تو وبلاگ شمااسم چهار تا روحانی بزرگوار را آوردم شما نظر منو سانسور کردید به ناحق اونوقت اجازه میدهید یه پسر ۱۸ ساله هرتوهینی که میخواد بکنه به همه این مهدی جای ۱۸ تاکتاب روانشناسی چهار تا کتاب اخلاق میخوند تامودب بشه و به بزرگتراش این همه توهین نکنه …اون که از خودش این همه تعریف میکنه کتاب خوندن ملاک نیست ادب داشتن مهمه.. من با این که بزرگتر از آقا سینا هستم امابه علت این که لطف کردن ۲ساعت علم و تخصص شون روبه من آموزش دادند ..من بارها به خاطر شوخی هایی که باهاشون کردم ازشون معذرت خواستم و الان هم معذرت میخوام چون ما مسلمانیم و شیعه امیرالمونین علی علیه السلام که می فرمایند هرکس به من کلمه ای بیاموزد مرا بنده خود قرار داده …و این جمله به نظر میاد فصل الخطاب این بحث ها باشه و راجب این که معلم بچه ها رو منحرف میکنه باید بگم مقصرمعلم نیست مقصرشما روحانیون بزرگوارین همین معلم هنرستان که گفتید این عقاید رو درهنگام ورود به آموزش و پرورش نداشته چون گزینش ها مختلف وجود داره در بدو ورود(بحث لیاقت که گفتم) و یه معلم کشکی معلم نمیشه اما جامعه خرابی که داریم باعث تغییر عقیدش شده حتما و این هم وظیفه روحانیون بزرگواره که از جنبه تبلیغی خود را تقویت کنند و با تالیف کتاب ها و منبر های زیبا و صدا و سیما که با این جریان های انحرافی و وهابی مقابله کنند پس مقصر معلم نیست

در همان پست:

کسی نگفت تبیه بدنی خوبه اصلا اما ما از جایگاه زیر سوال رفته معلم توسط مسولین و اولیا را مورد انتقاد قرار دادیم البته بگم شان معلم با این اولیا ها یا حقوق کم پایین نمیاد چون معلم رسالت انبیایی خود را انجام میدهد و عاشق است .. سینا جان هم با من موافق بود که اگر معلم که اون همه راجبش مشکلاتش گفتیم اگر در کلاس عصابانی شد و حرفی زد یا حتی کتک زد هیچ کس حق ندارد حرفی بزند …تاکید میکنم هیچ کس حق ندارد حرفی بزند چه از لحاظ شرعی که امیرالمونین علی علیه السلام فرمودند هرکس به من کلمه بیاموزد مرا بنده خویش قرار داده چه از لحاظ قانونی که با استناد به بند ۱ ماده ۵۹ قانون مجازات اسلامی و وحدت ملاک از این ماده استنباط میشود موافق با عرف و سنت های جامعه ایرانی تنبیهی که معلم در حدود متعارف نسبت به شاگردان و دانش اموزان خود به عمل میارد فاقد جنبه مجرمانه بوده و مستوجب مجازات نمیشود ….بله تو محاکم ما هم پذیرفته شده معلم دانش آموز رو له هم کنه هیچ کس حق حرف زدن نداردو عرف هم خود معلم تعیین میکنه که چه جوری دانش آموز بی ادب رو ادب کنه … به هیچ کس هم مربوط نیست تمومش کنید دیگه 

و باز در همانجا:

من به همه معلمان عزیز میگم بزنند و بکشن این بچه های بی ادب رو خودم ازشون دفاع میکنم در دادگاه و در قیامت و چوب معلم گل است هرکس نخورد خل است این ضرب المثل چه زیباس … معلم نزنه شما پر رو ها  درس نمیخونید این برا من ثابت شده

البته ممکنه از خودش دفاع کنه و بگه این را درپاسخ فلانی یا فلان مطلب گفتم اشکال نداره قضاوت را میذاریم به عهده خوانندگان. پستها و نظرات هستن.

تگزاس اهواز

امروز یکی از دوستان عزیز را دیدم بهم گفت مدتیه مطلب جدید تو وبلاگت نیست، بهش قول دادم تو اولین فرصت جریانی را که دیروز اتفاق افتاده و هنوز تازه است را بنویسم. اما قبل از نقل جریان دیروز یه سری مقدمه را عرض میکنم.
یکی دیگه از دوستان، میگه محله، انگار شده تگزاس آمریکا و مدتیه صدای تیراندازی و تعقیب و گریز زیاد شده. حق هم داره نمیدونم چرا همه جریانات اطراف خونه ما اتفاق میفته. حدود دو هفته پیش مأموران نیروی انتظامی نیمه شب به یک خانه فسادی در کوچه پشت منزلمون حمله کرده و تعدادی از ارازل و اوباش را با مقداری مواد مخدر و مخلفات دستگیر کردن. مدتی بود که بچه های بسیج و اهالی محل، با گزارش نوشتن و دادن به دستگاه های مختلف خواستار برخورد با این افراد شدن که الحمدلله با حمله غافلگیرانه نیروی انتظامی و صد البته با درگیری و تیراندازی، مسئله ختم شد.
چند شب بعد، حدود ساعت ۳ بامداد صدای موتور سیکلتی که با سرعت از درب منزلمون رد شد باعث به کار افتادن دزدگیر ماشینم شد و سراسیمه از خواب پریدم و پنجره طرف خیابان را باز کردم و از سلامت ماشین مطمئن شدم. هنوز نخوابیده بودم که دوباره صدای دزدگیر در آمد و این بار جاروی رفتگر زحمت کش به ماشین خورد و صداش را در آورد. سعی کردم بخوابم که این دفعه صدای تیراندازی مانع شد، شاید ۲۰ تیر رد و بدل شد و ماشین دزدان و پلیس، کوچه ما را متبرک کردن 😀 الحمدلله اون شب هم موتورسواران متخلف و هم سارقان مسلح سیمهای برق توسط زحمت کشان شب بیدار نیروی انتظامی دستگیر شدند. ادامه مطلب »

تشییع جنازه

امروز رفتم تشییع جنازه ۴ جوان خوب و تحصیل کرده بسیجی شهرمون که متأسفانه چند روز پیش توی یه هتلی در مشهد دچار گاز گرفتگی شده و در جوار مقتدا و مرادشان، امام رؤف، جان به جان آفرین تسلیم کردند. مراسم بسیار باشکوهی بود و نمازشان توسط آیت الله جزایری، نماینده ولی فقیه در استان و امام جمعه اهواز، اقامه شد. بدینوسیله به همه همشهریان و دوستان آن عزیزان و بالخصوص بازماندگان آنان تسلیت عرض میکنم و برای آنان صبر جمیل و اجر جزیل از خداوند تبارک و تعالی خواستارم. عکسهایی از پیکر اون عزیزان در سایت قدس آنلاین بود که براتون میذارم. عکاس : محسن رحیمی.

باتری ماشین

باتری ماشینچند روزی بود که اول صبح برای روشن شدن ماشین به یاری اعضای خانوده نیازمند بودم. بله قصه معروف خرابی باتری برای من هم اتفاق افتاد. البته فقط اختصاص به اول صبح نداشت و شانسی و بگیر نگیر پیدا کرده بود. یه بار روشن میشد و یه بار هم لنگ میموندم. دیگه چاره ای جز تعویض باتری نبود وقتی به دوستان کارشناس گفتم که این باتری بیش از ۳ سال برام کار کرده، همه تعجب میکردن و میگفتن این بدبخت را ول کن دیگه، عمرش تمومه، اما من هنوز به فکر استفاده بیشتر بودم، البته علتش هم این بود که دقیقاً نمیدونستم بیش از ۳ سال کار کرده یا بیش از ۲ سال. فرق معامله کم نبود، اختلاف تاریخ هم ناشی از فراموشی آخرین سفرمون به قم با ماشین بود، در آخرین سفر به قم باتری ماشین توسط بیماران مسکینی، سرقت شد و همونجا بود که این باتری را خریدم. اختلاف تاریخ فقط بین ۲ و ۳ نبود و در ابتدا پای ۴ هم در میان بود اما با بررسی قرائن و شواهد احتمال ۴ منتفی و اختلاف بر سر ۲ و ۳ باقی ماند. ادامه مطلب »

عکسی جالب از علی

عکسی از علی دیدم، خیلی جالب و پس از پست علی باکلاس و طراح خوبه اون را هم ببینید. 😀

این عکس مربوط به وقتیه که علی کلاس اول ابتدایی بوده. عکس تو خونه مون در شهر مقدس قم گرفته شده.

علی هردان

شهادت حضرت رقیه

شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها را به تمامی دلدادگان و عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت تسلیت عرض میکنم.

حضرت رقیه (س)

سالروز شهادت آن حضرت امسال مصادف شده با یه سری انکارهایی در مورد وجود آن حضرت، آن هم متأسفانه از رسانه ملی، رسانه ای که اگر خوب به رسالت خود عمل میکرد، ادامه مطلب »

علی با کلاس و طراح

این علی آقای ما واقعاً کارش درسته، طراح حرفه ای قالب وردپرس هست، اخیراً یه قالب برای سایت شهدای حصیرآباد ریپ کرده که از اصل خودش بهتر و باکلاستره اصل قالب توی یه سایته مربوط به شهدای خوزستان. قالبهای دیگری هم طراحی کرده که به اصرار و فشار من همه کارهاش را توی سایت پرشیا اسکین جمع آوری کرده، خود سایت پرشیا اسکین با یه مصیبتی راه افتاد، این همه از علی تعریف کردم یکم هم انتقاد کنم، اصلاً دل به کار نمیبنده و اگه فشاری بالای سرش نباشه، عمراً کار نمیکنه، چند وقت پیش حتی مدتی اینترنت را قطع کردم و بعد با تعهد راه اندازی سایت و حداقل در آوردن پول اینترنت، دوباره وصل شد. الان هم در حال مذاکره در مورد تبلیغ برای راه اندازی و مدیریت و پشتیبانی سایتهای مؤسسات فرهنگی و مذهبی بودم که گفتم این پست را بنویسم، هم تبلیغ کارش بشه و هم به خودش بیاد. این مراکز سالیانه مبالغ کلانی را برای وب سایتهای خودشون به شرکتهای یک یا چند نفره پرداخت میکنن، علی اگه ربع اون مبلغ را بهش بدن براش میصرفه و حاضره کار کنه، تازه من براش مشتری جور میکنم و تبلیغاتش را به عهده میگیرم. برای اثبات باکلاسی علی، عکسی که دیروز صبح هنگام رفتن به مدرسه ازش گرفتم را براتون میذارم.

علی هردان

بیمه تکمیلی

امروز زهرا خانم چهارده روزه شده و کم کم لبخندهای شیرینش بیشتر میشه، امروز برای دریافت مدارک پزشکی، به بیمارستان مراجعه کردم دقیقاً ساعت ۱۰ و ۹ دقیقه بود خلاصه پرونده را ازم گرفتن و فرمودن که کار شما ۲۰ دقیقه دیگه آماده میشه. من هم تو سالن نشستم و منتظر از بین رفتن طلا شدم. چون تو مثلها همیشه وقت را به طلا تشبیه میکنن، همونجا بود که با خودم گفتم، قیمت طلا روز به روز بیشتر میشه و ارزش وقت تو ایران برعکس روز به روز پایینتر میره و ادیبان و فرهنگسرای فارسی باید یه فکری برای تشبیه نادرست وقت به طلا بکنن و اون را با یه چیز بی ارزشی که روز به روز قیمتش کم میشه مقایسه کنن، من که هر چی فکر کردم چیز مناسبی نیافتم. به هر حال باید ۲۰ دقیقه توی سالنی میموندم پر از خانمهایی با خصلتی مشترک که گویی شرط ورود و یا اشتغال به کار در بیمارستان اینه که نصف موهای سرشان بیرون باشه و روسری فقط پشت سرشون را بپوشونه. رأس ۲۰ دقیقه و در ساعت ۱۰ و ۲۹ دقیقه مراجعه کردم، من که توی همچین جمعی مثل گاو پیشانی سفید بودم، به محض ورود خانم متصدی که قبلاً ۲۰ دقیقه را خودش اعلام کرده بود، به مراجعین دیگه همون ۲۰ دقیقه را میگفت، تا چشمش به من افتاد گفت شما هم همینطور، ۲۰ دقیقه دیگه تشزیف بیارید 😀 گفتم شاید اشتباه کرده و فکر کرده تازه مراجعه کردم و یادش رفته که من ۲۰ دقیقه را گذروندم، خواستم بگم که من ۲۰دقیقه قبل اومده بودم که خودش پیش دستی کرد و گفت سیستم قطع بوده و نشد که مدارک را آماده کنم. من از این که دوباره باید تو سالن کذایی منتظر میموندم، واقعاً ناراحت شدم، اما چه میشه کرد، چاره ای نبود و دوباره برای گذراندن ۲۰ دقیقه دیگه از اون اتاق خارج شدم. هنوز به نکته جالب قضیه نرسیدم و این اول کار بود. بالاخره پس از بیش از ۴۰ دقیقه معطلی در بیمارستان ودریافت مدارک هزینه های پزشکی، راهی نمایندگی بیمه مکمل شدم، به امبد اینکه مقداری از هزینه ها را بپردازن که الحمدلله به خیر گذشت و به خاطر فرزند چهارم بودن زهرا جریمه ای متوجهم نبود، فقط گفتن که بیمه شامل زایمان چهارم نمیشه. 😀 دست از پا درازتر برگشتم و به خاطر عدم جریمه خدا را شکر کردم. 😀