بایگانی نویسنده: صادق

خدمت سربازی

امروز یکی در میان هزاران نفر، به خدمت سربازی اعزام شد. 🙁

انگار همین دیروز بود که تصمیم گرفت بره و رفت دنبال کارهاش، تاریخ اعزام را مخصوصاً برای بعد ماه مبارک انتخاب کرد تا مشکلی برای روزه اش ایجاد نشه، با رفتنش خونه ما خلوت تر شده، دخترای کوچکم را دیگه مجبورم خودم ببرم بیرون و براشون خرید کنم. تازه اگر پیششون باشم. 🙁

قرار بود مسیر زندگیش چیز دیگری باشه و این روز را بعید میدونستم ببینم، اما انگار نمیشه اوضاع و مسیر زندگی را اونطور که بخواهیم، پیش ببریم. 🙁

خدمت سربازی درسته که مثل قدیما، سخت و طاقت فرسا نیست و به قول جوانها فقط آموزشیش مشکله و … اما تو این دوره و زمونه، انتهاش، اول بلاتکلیفی و بیکاری هست، کسی که پول و سرمایه ای نداشته باشه، کمتر موفق به پیدا کردن شغل آبرومند میشه، حالا تحصیلات و مهارتهاش هر چی میخواد باشه. ادامه مطلب »

شهریور ۱۳۷۳

مراسم عمامه گذاری دوست عزیزم، حجه الاسلام کزنلو، پنج شنبه سوم شهریور ۱۳۷۳، شب میلاد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله. ادامه مطلب »

تصمیمی جدید

مدتیه یه فکرایی کردم برای توسعه سایتم، البته نه اون وسعه ای که بعضیا فکر میکنن، بلکه یه بخشی را میخوام اضافه کنم، یکم مردد بودم از بابت مخالفتها و ناراحتیهای احتمالی.

اما شرح بخش مورد نظر: ادامه مطلب »

اتمام کلاسی دیگر

امسال، زمان تعطیلی حوزه‌ها، کمی متفاوت از سالهای گذشته بود، علتش هم وضعیت خاص استان و وقوع سیل و تعطیلی حوزه‌های علمیه به علت حضور طلاب در مناطق سیل زده جهت امداد و کمک به هموطنان سیل زده بوده.

بعضی از مدارس، امتحانات را به بعد ماه مبارک رمضان موکول کردن و مقرر شد که دروس تا نیمه ماه مبارک ادامه داشته باشد، مدرسه خاتم الانبیاء صلوات الله و سلامه علیه، از آن مدارس بود، این در حالی است که سایر مدارسی که اونجا تدریس داشتم، تعطیل شده بودن، به خاطر تعطیلی سایر مدارس و آزاد شدن وقتم، با هماهنگی مسئولین مدرسه خاتم، کلاس، با زمان فوق العاده تشکیل شد و بحمدالله، امروز، محدوده درس به اتمام رسید و به ماه مبارک رمضان نرسید. 😀 چندتا عکس یادگاری هم گرفتیم که در ادامه، مشاهده می‌فرمایید. ادامه مطلب »

اتمام دروس

امروز، روز آخر درسهای مدرسه علمیه امام جعفر صادق علیه السلام بود، به خاطر وضعیت خاص استان و حضور اکثر طلاب در مناطق سیل زده، برنامه های مدارس، کمی مختل شده و بعضی از آنها هنوز تعطیل نشده و حتی بعضیاشون ممکنه تا نیمه ماه مبارک رمضان هم دروس را ادامه بدهند.

در مدرسه امام جعفر صادق علیه السلام، امسال دو درس داشتم و امروز آخرین جلسات برگزار شد، طبق سنت چندین سال قبل، عکسهای دسته جمعی یادگاری گرفتیم، البته متاسفانه فقط در یکی از کلاسها. 🙁

از بعضی از این عزیزان، ۶ سال قبل که طلاب مبتدی بودند نیز عکس یادگاری منتشر کرده بودم که میتوانید مشاهده بفرمایید. ادامه مطلب »

سیل بند

دیشب تو گروه واتساپی طلاب، اعلام شد که جهت تحکیم سیل بند، نیاز به نیرو دارن، با فرستنده پیام که یکی از دوستان بود تماس گرفتم و آدرس خواستم و گفتم حداقل خودم به کاری نیام، ماشینم میتونه چند نفر را برسونه. 🙂

چند دقیقه بعد با بنده تماس گرفت و گفت که دوتا از دوستان وسیله ندارن و اگه میتونید با خودتون بیاریدشون، دقایقی بعد سر قرار حاضر شدم و بندگان خدا را با خودم بردم، یکیشون که روحانی و امام جماعت یکی از مساجد منطقه و از دوستانی بود که چند سالی است توفیق زیارتشون را نداشتم، خوشحال از زیارت اون بزرگوار و هم صحبتی، متوجه نشدم که کی به پلیس راه اندیمشک و محل احداث سیل بند رسیدیم، اونجا قیامتی برپا بود و ماشینهای زیادی ایستاده بودند، با هدایت پلیس راه، ماشینهای سنگین حامل خاک و ماسه و همچنین چندین تریلی حامل بیل مکانیکی، به محوطه وارد شدند. ادامه مطلب »

مکالمه متفاوت

امروز برای کاری، مزاحم یه دوست عزیزی شدم، زحمت کشید و وسیله ای برام تهیه کرد و جایی رسوند و تحویل داد، یه ساعت بعد، برای تشکر، زنگ زدم خدمتشون و گفتم که این مکالمه خاص هست و متفاوت، ایشان کنجکاوی کرد که بفهمه جریان چیه اما بهش نگفتم و وعده دادم که عکسی در همون زمان بگیرم و براش بفرستم. قضیه از این قرار بود که رفته بودیم خارج شهر و در دامن طبیعت بودم که به ایشان زنگ زدم، خوب تا اینجا که همه چیز، عادی و معمولی بوده، اما نکته اش انجام مکالمه با گوشی تلفن ثابت بوده اون هم نه در محیط اداری و مسکونی. ادامه مطلب »

تعویض ماهک (محک) دنده

دیشب جایی بودم و وقت برگشت، ماشین را روشن کردم، دنده عقب اومدم و دیگه دنده، تکون نخورد. 😀 جای نسبتاً دوری بود نمیشد کل مسیر را دنده عقب برم. از اون بدتر، مادرم اونجا بود و باید میرسوندمش منزل. همون موقع فهمیدم مشکل از کجاست، کاپوت را زدم بالا و موقتاً محک دنده را که در رفته بود، گذاشتم سر جاش، دنده، شل و ول بود اما به هر حال، تو اون موقع شب، کاری جز مدارا و احتیاط نمیشد بکنم. ادامه مطلب »

اردوی حوزه

از ماه ها قبل، مدرسه امام جعفر صادق علیه السلام، برنامه اردوی قم داشته، از قبل برنامه ریزی کرده بودم که همان ایام، من هم برم قم، بالاخره روز موعود فرا رسید و پس از کش و قوسهایی و کنسل شدن اردو و … بالاخره، اوضاع عادی شد و قرار به رفتن شد، من یک روز قبل راه افتادم، یکی دوتا از طلاب، قرار بود با من بیان، که بالاخره شدن چهار نفر، یکی شام را تقبل کرد و انصافاً شام تاریخی و بی نظیری را تدارک دیده بود. 😀 ادامه مطلب »