بایگانی نویسنده: صادق

تغییر سرویس اینترنت

حدود ۲ سال هست که مشتری اینترنت مخابرات هستم، سرویس نامحدودی داره که تا الان راضی بودم، از شر شاتل و پارس آنلاین و شرکتهای دیگر راحت شدم، تعرفه مخابرات نسبت به بقیه کم بود و سرعت نصب هم زیاد، به طوری که تقریباً کمتر از ۴۸ ساعت اینترنت در اختیارم بود. امسال متوجه شدم که تعرفه هاش یه دفعه سیر صعودی پیدا کردن و اشتراک نامحدود را اصلاً برداشتن و یا تو بعضی سایتهاشون، قیمتش تقریباً ۱۰۰% افزایش پیدا کرده، این یعنی برای دوره جدید باید به فکر یه شرکت دیگه باشم، تو این مدتی که مخابرات در عرصه اینترنت فعال شده بود، فضای رقابتی باعث شد که شرکتهایی مثل شاتل، تعرفه شون را بیارن پایین، چون دوستان زیادی اینترنتشون را با مشورت بنده میگرن، همینجا اعلام میکنم که همه شرکتهای اینترنتی به نوعی دزدی دارن، البته کم بیش داره ولی همه یا از ترافیک میبرن یا از سرعت، یا تعداد مشترکینشون بیش از حد استاندارد و ظرفیتشون هست که باعث افت سرعت همه میشه، ترافیک رایگان شبانه شاتل که دروغ شاخداری است که از بس گفتن، همه باور کردن، غافل از اینکه از ساعت یک الی ۳ عملاً اینترنتتون قطع میشه و مثل آمریکا میشین که هیچ غلطی نمیتونه بکنه. 😀

در حال حاضر، به دوستانی که دنبال تعرفه مناسب میگردن، اعلام میکنم که گزینه اصلح از نظر بنده، البته در اهواز، شرکت شاتل است، لذا پس از تمام شدن اینترنت مخابرات، یا جهت اشتراک جدید، تشریف ببرید شاتل. موفق باشید.

باز شدن کامل گچ

بالاخره پس از روزها انتظار، جمعه ۴ مهر ماه ۹۳ هم فرا رسید، روزی که قرار بود گچ پاهای زهرا، باز بشه، یکم دیر از منزل بیرون رفتیم، به همراه تجهیزات کامل، دو سه تا شلوار نو که دیشب خریده بودیم، کفش نو و جوراب، جورابها را تو منزل پاش کردیم، اما وجود گچ مانع از استفاده از شلوار و کفش بود، زهرا کلی ذوق کرده بود که میخواست پس از ۶۸ روز، در بند بودن، پاهاش آزاد بشه و شلوار و کفش پاش کنه، با این حال به محض مشاهده بیمارستان، شروع به گریه کرد و درخواست رفتن کرد، ادامه مطلب »

در حاشیه بستری شدن زهرا

غلط ضایعدیروز توی بیمارستان یه کاعذی تو تابلوی اعلانات، نظرم را جلب کرد، یه غلط ضایع توش هست، البته از این چیزها، زیاد میبینم اما به خاطر شرایط خاصی که دارم، نمیشه تو ملاء عام ازشون عکس بگیرم، اگر کسی همراهم باشه ازش میخوام بره و یواشکی یه عکس بگیره، اما این یکی را با اینکه، بیمارستان، خیلی شلوغ بود، خودم گرفتم، البته به صورت کاملاً نامحسوس و با رعایت نکات ایمنی. 😀 این غلطهای املایی تازگیا بالخصوص تو اهواز، زیاد شده، ادامه مطلب »

عمل جراحی مجدد

امروز پس از مدتها انتظار، مرحله جدیدی در دوره درمان زهرا، بود. از تاریخ ۷ شهریور، که گچ زهرا تعویض شد، برای امروز نوبت بستری دادند، عمل جراحی مختصری برای بیرون کشیدن پینهای کار گذاشته شده در پای زهرا، مثل دفعه قبل، صبح زود نرفتیم، چون فایده ندارد و تا تعویض شیفت که حدود ساعت ۸ انجام میشه، عملاً کاری برامون انجام نمیدن، ساعت حدود ۸:۳۰ توی بیمارستان بودیم و تا قبل از ۱۰، از مرحله پذیرش، رد نشدیم!!! فقط یه ۲۰ دقیقه، خنده ها و شوخیهای خانم و آقایی در صندوق، معطلمون کرد، (ان شاء الله که محرم بودند) قبلش کلی گیر دادن به اینکه دکتر نوشته ۷ شهریور و شما چرا الان اومدید؟ هر چی توضیح میدادم که تاریخ ویزیتش بوده و خود دکتر و منشیش در جریان هستند و ما را میشناسند، به خرجشون نرفت و تا تماس نگرفتند، خیالشان راحت نشد. ادامه مطلب »

چهل و دو روز بی تحرکی

از روز عمل جراحی زهرا خانم تا الان دقیقاً ۴۲ روز میگذره، از کمر به پایینش تو گچ بود و عملاً هیچ گونه حرکتی نمی تونست انجام بده، به علت سنگینی گچ، بغل کردن و جابجا کردنش هم مشکل بود، زهرایی که تقریباً هر شب، کل اعضای خانواده در خدمتش بودن و به خاطرش بیرون میرفتن، مجبور بود، وضعیت جدید را تحمل کنه و باهاش بسازه، اول که عمل کرد بهمون گفته بودن که حدود ۴۵ روز تو گچ میمونه، و دو هفته قبل مطلع شدیم که این گچ گیری، پایان کار نیست، پس از باز کردن گچ، جهت بیرون کشیدن پینهای کار گذاشته شده در استخوان، لازم است که پاها حرکت نکنند، برای همین منظور، از زانو به پایین هر دو پاش را گچ گرفتن و یک چوب هم بین دو قسمت گچ قرار دادن، برای خلاصی هر چه زودتر، زود، نوبت گرفته بودم و جزء اولین نفرات بودیم اما به خاطر گچ و باند، معطل شدیم، قضیه از این قرار است که دو روز قبل و جهت تسریع در کارها، اقدام به تهیه لوازم مورد نیاز برای گچ گیری کردم، متأسفانه، داروخانه، اشتباهاً چیزهایی داده بود که مورد نظر پزشک معالج نبود، ادامه مطلب »

سومین سالگرد

امسال سومین سالگرد شروع به کار وبلاگم را کلاً فراموش کردم، تاریخ افتتاحش ۲۹ تیر ۱۳۹۰ بوده، تیر ماه امسال و روز بیست و نهم خیلی سرم شلوغ بود، روز ترخیص زهرا خانم از بیمارستان بود، بعدش هم مرتب دوستان و آشنایان، لطف میکردن و سر میزدن، تو حوزه هم اوج کار پذیرش طلاب مبتدی بوده، همه این عوامل دست به دست هم دادن و باعث شدن که من امروز متوجه سومین سالگرد تولد وبلاگم بشم، همونطور که سمت راست وبلاگ نوشتم، موضوع خاصی را دنبال نمیکنم و اینجا را محلی برای نوشتن خاطرات و دلنوشته ها قرار دادم، خاطراتی را که میشه، منتشر میکنم و بقیه را به صورت خصوصی نگه میدارم، شاید روزی امکان انتشار پیدا کنن. حالا که این مطلب را نوشتم، به مطالب قبلی رجوع کردم و دیدم همچین هم به سالگرد تولد، عقیده ای نداشتم، چون تا حالا فقط برای اولین سالگرد، پست زدم، تا قبل از این فکر میکردم که برای دومین سالگرد هم چیزی نوشتم. برای اولین سالگرد، عکس یک ساگی علی را گذاشتم، الان هم عکس سه ساگی علی را میذارم، ممکنه بعضیا بگن که چرا عکس علی، خوب راه اندازی وبلاگ، همونطور که تو اولین پست نوشتم، ایده ایشان بوده که البته الان به بلای جونش تبدیل شده و بارها تهدیدش کردم که عکسهای دوره کودکیش را منتشر میکنم، چون میدونم، یکمی مخالفه. 😀 البته جنبه شوخی داشته و تا به حال، عکسی که دوست نداشته را منتشر نکردم. ادامه مطلب »

مصائب دنیا

روز جمعه، یعنی دو روز قبل، زهرا خانم را جهت تعویض پانسمان به بیمارستان بردم، از قبل نوبت داده بودن ولی خود دکتر نیومده بود، منشی گفت که کار خاصی نمیخواد انجام بده و خود دکتر سپرده که مواردی مثل شما، انجام داده شود مع ذلک اگر میخواهبد خود دکتر را ببینید، باید روز یکشنبه بیایید. من قبول کردم و دستیار دکتر قسمتی از گچ را باز کرد و زخم را ضد عفونی کرد، نمیدونید این دو هفته چقدر بر من سخت گذشت و هر موقع زهرا را توی اون وضع میدیدم، غمی سنگین بر من مستولی میشد ولی به رخم نمی آوردم و حداقل جلوی خانواده، اظهار نمیکردم، میگن آدم وقتی مصیبتهای بزرگتر از مصیبت خودش را ببینه، خدا را بر همین وضعیت، شکر میکنه، بیماران زیادی را دیدم که نوبت مراجعه شون همون روز جمعه بوده، پسر ۵ ساله ای که دقیقاً همون عمل زهرا را انجام داده بود، البته دو هفته قبل از زهرا، بنده خدا اصلاً راه رفتن را تجربه نکرده بود، یعنی مشکل ضعف جسمی شدید داشته و علاوه برآن در رفتگی لگن هم داشته که منجر به عمل شده بود. دختر خانم ۱۰ ساله ای که هیچ وقت راه نرفته بود و حتی بعد از چندین عمل، هنوز  قدرت ایستادن را هم نداشت. دیگری هر دو پایش عمل شده بود و … انگار صحنه طوری چیده شده بود که بفهمم مشکل من در مقابل دیگران چیزی نیست، برای همه اونها دعا کردم و برای حال دخترم، خدا را شکر کردم. خداوند همیشه بهترین را برای بنده اش مقدر میفرماید و هر کسی را به گونه ای آزمایش میکند.

امروز طرفای ساعت ۱۱ صبح، مشغول انجام مصاحبه بودم، در هنگام مصاحبه تأکید کرده بودم که کسی وارد اتاق نشود و تلفن هم وصل نکنند. دیدم نگهبان به سمت اتاق اومد و یک یادداشتی دستش بود، فهمیدم که خیلی مهمه که اومده میخواد وارد اتاق بشه، اشاره کردم که بیاد داخل، کاغذ را گرفتم و خوندم، از یه دوست قدیمی بود، ازم میخواست باهاش دیداری داشته باشم، این دوست را حدود ۱۰ سال یا بیشتر ندیده بودم، سال گذشته خیلی تلاش کردم باهاش تماس بگیرم، اما موبایلش را جواب نمیداد، اوقات مختلفی تماس گرفتم ولی نتیجه نداشت، برای دیدنش به اتاق نگهبانی رفتم و اوردمش داخل، لباس سیاهی پوشیده بود که حاکی از مصیبت زدگی ایشان بود، البته تو چهره غم زده اش، همه چیز معلوم بود، بالاخره بغضش ترکید و شروع به تعریف کرد، شب عید فطر و ساعتی قبل از اذان مغرب، حادثه ای برای دختر ۶ ساله اش میفته که منجر به خونریزی شدید و در نهایت درگذشتش میشه، در گذشت، قبل از رسیدن به بیمارستان، مرگ فرزند، آن هم در دستان پدر، سخت ترین مصیبتی است که میشه، تصورش کرد، این مصیبت، دیگه آخرش بوده و فقط مصیبت های امام حسین علیه السلام، از اون بالاتر بود، من هم ضمن یادآوری مصیبت علی اصغر امام حسین علیه السلام، برای این دوست عزیز آرزوی صبر جمیل و اجر جزیل نمودم، تا مرهمی بر زخمهای این پدر فرزند از دست داده باشد.

شرح عمل جراحی

با تشکر از کلیه ی دوستانی که لطف کردند و در این ایام، دعاگو و جویای حال زهرا خانم بودن و با پوزش از تأخیر در اطلاع رسانی که ناشی از کثرت مشغله و کمک به اعضای خانواده، جهت پرستاری از زهرا خانم بوده، به اطلاع میرسانم که به برکت دعای عزیزان، عمل جراحی با موفقیت، و در موعد مقرر، انجام شد. روز بعد هم بیمار، مرخص شده و حال عمومی ایشان، بحمدالله خوب است، تنها مشکل ایشان، گچ گرفتن کامل پا است که ان شاء الله با دعای خیر عزیزان، خداوند، صبری به ایشان عنایت فرماید تا مدت درمان سپری گردد، و نیز از همه دوستان و عزیزان جهت بهبود کامل زخم و عدم ایجاد عفونت و حصول نتیجه مطلوب و بازگشت این فرشته کوچک به زندگی طبیعی، التماس دعا دارم. عکسهای قبل و بعد از عمل که در بیمارستان گرفته شده را براتون میذارم. و همچنین عکسهای رادیولوژی قبل و بعد عمل را میذارم، جهت بررسی بعضی از دوستان عزیز پزشک، که از نزدیک نمیتونم خدمتشون باشم. از جمله جناب آقای دکتر خدامی از کرج. در اینجا لازم است از جناب آقای دکتر مولوی، جراح محترم و جناب آقای دکتر مسعود عنافچه کمال تشکر و قدردانی را بنمایم. ادامه مطلب »

عمل جراحی

التماس دعااین پست نوشتنش قبل از انتشارش هست الان روز شنبه ۱۳ اردیبهشت هست ساعت ۲۳:۴۲ انتشارش وقتی هست که احتمالاً پشت در اتاق عمل، در انتظاری سخت به سر میبرم، از روز دوشنبه گذشته (۸ اردیبهشت) و پس از مراجعه به پزشک متخصص ارتوپدی، متوجه شدم که زهرا کوچولو، دچار در رفتگی مادرزادی لگن از ناحیه پای چپ هست، وقتی شروع به راه رفتن کرد، مقداری میلنگید، گفتیم شاید اولش باشه و هنوز پاهاش قدرت نگرفتن، بعضیها هم بهمون گفتن ببریدش دکتر، من هم برای اطمینان بردمش پیش متخصص، بعد از مشاهده عکس، گفت که حتماً باید عمل بشه و هیچ راهی نداره، دو نامه هم برای دو متخصص دیگه نوشت، یکیشون هر دو هفته یک بار از تهران میاد اهواز که موفق نشدم ببینمش، پیش متخصص دیگر و یکی دیگه هم رفتم که هر دو گفتن غیر از عمل، راهی نداره. بالاخره نوبت عمل داده شد، برای روز دوشنبه، ۱۵ اردیبهشت، ساعت ۸ صبح. سر ساعت مقرر در بیمارستان رازی اهواز، حاضر شدم، زهرا اون روز تب داشت و مسئولین بیمارستان از بستری شدنش امتناع کردند، خودم هم خیلی تمایل نداشتم توی بیمارستان دانشگاهی دولتی، دخترم، ابزار یادگیری دانشجوها بشه، برای همین از اول هم دنبال بیمارستان خصوصی بودم، این ماجرا که پیش اومد، از خدا خواسته، از بیمارستان خارج شدم، البته برای احتیاط نوبت دیگری برای دوشنبه بعدش یعنی ۲۲ اردیبهشت گرفتم، شنبه ۲۰ اردیبهشت، پزشک متخصصی که هر دو هفته یک بار، از تهران به اهواز می اومد، در بیمارستان خصوصی آریا، بیماران را وبزیت میکرد، اما فقط بیماران خودش را که از قبل نوبت داشتند. بنده مراجعه کردم و منشی بهم گفت که باید صبر کنید آخر وقت اگر فرصت شد، پیش دکتر برید، من هم منتظر موندم و آخر وقت، فرصتی دست داد و خدمت دکتر رسیدم، پس از معاینه، و دیدن عکس ضمن دلداری نسبت به درصد بالای بهبودی در این سن، نوبت عمل را توی دفترش نوشت، روز شنبه ۲۸ تیرماه، ساعت ۶ صبح، بعد که به تقویم نگاه کردم متوجه شدم که اون روز مطابق با روز ۲۱ رمضان المبارک، سالروز شهادت مولا امیرالمومنین علی علیه السلام است. جریان التماس دعا در لیله الرغائب، مال همین قضیه بود، الآن هم از همه دوستان التماس دعا دارم، برای موفقیت آمیز بودن عمل و هم برای عدم احتیاج به عمل دیگر، چون یکی از پزشکان معتقد است که پای راستش هم نیمه در رفته است و احتمالاً نیاز به عمل دیگری دارد.

توضیح: این پست قرار بود در روز ۱۵ اردیبهشت منتشر بشه، اما چون عمل، انجام نشد، منتشر نکردم. در تاریخ ۲۷ تیرماه ویرایشش کردم، لذا تفاوت تاریخ اول پست که گفتم الان ۱۳ اردیبهشت هست با تاریخهای دیگر، مال این قضیه است، کسی ایراد نگیره که چطور توی ۱۳ اردیبهشت جریانات ۲۰ اردیبهشت را نوشتی.