مراسم شبی با قرآن

امشب و در آستانه ماه مبارک رمضان، به مناسبت ختم قرآن در جلسات قرائت شبانه یک صفحه از قرآن کریم که در مسجد برگزار میشود، جلسه شبی با قرآن با حضور قاری کشوری و یک قاری از بچه‌های مسجد برگزار شد. عکسهای این برنامه را میتونید در وب سایت مسجد ببینید. نکته قابل توجه اینه که خیلی از مؤمنین مسجد امروز را روزه بودن. من هم اگه خدا قبول کنه امروز را روزه گرفتم اتفاقاً خیلی هم تشنه بودم و قصد داشتم بلافاصله بعد از نماز راهی منزل شوم! البته از قبل میدونستم که چنین مراسمی برگزار میشه اما واقعاً ضعف کرده بودم. بین نماز فرمانده پایگاه میکرفون را گرفت و ضمن اعلام برنامه از همه خواست که در مراسم شرکت کنن، ادامه مطلب »

پاسخ به مسائل شرعی

به مناسبت فرا رسیدن ماه مبارک رمضان آی دی چندتا از دوستان روحانی را سمت راست وبلاگ گذاشتم برای پاسخ گویی به مسائل شرعی. آی خودم هم که کما کان در خدمت شماست.

عیادت از مصدوم اردو

امشب بعد از نماز با بچه‌های بسیج رفتیم عیادت مصدوم اردو همون بنده خدایی که تو اردو دستش شکست. خانواده ساده و خوبی داره و از نظر مادی وضع زیاد خوبی ندارن بیمه خدمات درمانی دارن که فکر نکنم کسی براش تره خورد کنه بیمه تکمیلی و غیره هم جای خود داره. شغل پدرش آزاده بدبختی و بد شانسی اینجاست که از میان مجموعه حاضر در اردو فقط این یکی از طرف بسیج بیمه نبوده.!!! این آقا از بچه‌های یه مسجد دیگه هست شب قبل از اردو با دوستاش میاد و اصرار میکنه که بیاد اردو رضایت نامه پدرش را هم میاره همه افراد چند روز قبل بیمه شده بودن و طبیعیه که این یکی تو لیست نباشه به هر حال امیدوارم قضیه به خیر بگذره تا حالا نزدیک ۲۰۰ هزار تومان خرج شده که معلوم نیست به عهده کی میفته.

خدمات سریع مخابرات اهواز!!!

امشب دقیقاً دو هفته میشه که تلفن منزلمون قطعه. شنبه شب دو هفته پیش که مصادف با شب نیمه شعبان بود ماشین جمع آوری زباله طبق معمول سر ساعت ۲۱:۰۰ 😀 !!!!!!!! برای جمع کردن زباله‌ها اومد، اون شب نمیدونم چی بار زده بود که ارتفاعش از حد معمول بیشتر شده بود. سیم تلفن منزل به علت نبودن امکانات فنی در سمت منزلمان از آن طرف خیابان آمده به همین علت تا کنون چندین بار توسط ماشینهای شهرداری قطع شده. که در آخرین تعمیر از سوی مخابرات آن را به بالاترین ارتفاع ممکن رساندند مع ذلک در شب نیمه شعبان بار دیگر قطع گردید.!!! ادامه مطلب »

چند عکس از اردو

محل استقرار افراد در مجتمع باصطلاح فرهنگی سردشت دزفول بود مجتمعی که حیاتی‌ترین چیز یعنی آب را نداشت.!!! بالاش نوشته سازمان تبلیغات اسلامی دزفول. البته ما فقط در بدو ورود یک گارگر را دیدیم که بشارت عدم وصل آب آنجا را داد و ازمون کپسول گاز و اجاق خواست تا بتونه آب را وصل کنه.!!! دیگه هم ندیدیمش و آب تا عصر که ما اونجا بودیم وصل نشد. نمیدونم هزینه وصل کردن آب این مجتمع بزرگ فرهنگی تفریحی چقدر هست و الا از محل کمک‌های مردمی به سازمان تبلیغات اسلامی اهدا میکردیم.!!! آخه بودجه‌های اونها بسیار ناچیزه و توانایی وصل آب ساختمان‌های خود را ندارند.!!!!!!!!!!!! ادامه مطلب »

اردوی نیمه کاره!!!

لابد منتظر عکسهای اردو هستید؟

چشم، نوبت اونها هم میرسه. اما اول یه خبر بد دارم بعد یه نصیحت به جوان‌ها.

خبر اینه که اردوی دو روزه، یک روزه به اتمام رسید.!!!

علل اتمام قبل از موعد هم گرمای زیاد هوا و نبودن آب در محل استقرار و در نهایت شکسته شدن دست یکی از بچه‌ها است. این عوامل باعث شد تا بعد از ظهر روز اول اردو دست از پا درازتر به سمت اهواز حرکت کنیم. البته بنده همراه حاجی(فرمانده پایگاه) تا ساعت ۱۰ شب در شهر دزفول تو کلینیک برای گچ گرفتن دست فرد مصدوم بودیم. به مشکلات آنجا عدم وجود ارتباط تلفن همراه و کندن خیابان جلوی مجتمع باصطلاح فرهنگی را که محل استقرارمون بوده اضافه کنید.

این بود خبر و اما نصیحت: ادامه مطلب »

اردوی دو روزه بسیج

از چند وقت پیش همه بچه‌های پایگاه تو تب و تاب برگزاری اردوی دو روزه به مقصد سردشت دزفول واقع در شمال استان خوزستان بودن. از من خواستن که باشون برم اردو من هم که اساساً اهل اردو و مسافرتهای شلوغ نیستم پاسخ قطعی ندادم و گفتم اگه بیام با ماشین خودم میام اونها هم از خدا خواسته که یه ماشین سواری همراهشون باشه گفتن که خیلی خوبه و بهتره یه ماشین در کنارمون باشه تا در مواقع اضطراری ازش استفاده کنیم. از اونجا که ماشینم خیلی نرمال نیست و ممکنه تو راه بمونه از بردنش منصرف شدم و به فرمانده پایگاه گفتم اگه ماشینتون را بیارید من هم میام. خواستم رفتنم را باصطلاح معلق به یک امر محال بکنم تا یه جوری در برم و باهاشون نرم که البته تا آخرین لحظات خوب جواب داد و تقریباً رفتنم به اردو منتفی شد اما ساعتی پیش فرمانده پایگاه زنگ زد و گفت که ماشین را میاره و فردا اول صبح میاد دنبالم، من هم که تمام نقشه‌هام نقش بر آب شده از روی ناچاری دارم خودم را برای اردوی فردا آماده میکنم. البته خیلی هم بی میل نبودم برم راستش به خاطر علی دوست داشتم برم چون میدونستم به خاطر اینکه یه شب تو اردوگاه قراه بمونن علی از رفتن به اردو منصرف شده و اگه من باشون برم ممکنه تجدید نظر کنه و بره اردو.

منتظر عکسهای اردو باشید.

بوی ماه رمضان

هر سال با نزدیک شدن ماه مبارک رمضان همه چیز تغییر میکنه. از چند روز قبلش برنامه‌های مساجد و حوزه‌ها و حتی ادارات و کارخانجات مورد بحث و بررسی قرار میگیره. بحث‌های رؤیت هلال و اینکه اول ماه چند شنبه هست و یوم الشک داریم یا نداریم؟ سؤالاتی هست که هر ساله مطرح میشه و پاسخ داده میشه اما گویی با گذشتن این ماه همه چیز به فراموشی سپرده میشود.! تا چشم به هم بزنیم بحث رؤیت هلال ماه شوال و عید سعید فطر پیش میاد و آدم میمونه که چه زود گذشت و چرا خوب از این فرصتها استفاده نکرده؟ آیا سال بعد توفیق ادامه مطلب »

ماجرای بازشدن عمامه

به درخواست علی آقا قرار شد چندتا خاطره بنویسم میگفت بعضی از دوستاش هم خیلی به خاطرات علاقه دارن البته من خودش را میدونم که از خاطره و قصه سیر نمیشه.

این خاطره مربوط به اولین روزهای معمم شدنم هست.

معمم شدن یک مرحله خیلی مهم برای یک طلبه هست از لباسی باید دل بکند که سالها به اون عادت کرده و همه اون را با همون تیپ و قیافه میشناسن اگه غیر از قم باشه و احیاناً موتور سیکلت داشته باشه از اون ادامه مطلب »

دنیای شگفت انگیز اینترنت

بعضی وقتا یاد دوران کودکی خودم می‌افتم و اون دوره را با زمان الان مقایسه میکنم. چقدر همه چیز متفاوت شده! بچه‌های اون زمان سرگرمیشون بخصوص در تابستان بازیهای دسته جمعی مثل هفت سنگه و نجات بوده که یادمه شبها که هوا خنک میشد تو کوچه بازی میکردیم خیلی هم که بیدار بمونیم دیگه تا ساعت ده یا ده ونیم بیشتر دوام نمی‌اوردیم زمستانها هم که مدرسه و درس بود. ادامه مطلب »