شهادت امام جعفر صادق(ع)

سالروز شهادت مظلومانه امام جعفر صادق علیه السلام را حضور همه عزیزان تسلیت عرض مینمایم.شهادت امام جعفر صادق(ع)

سالروز تخریب بقیع مقدس

اگر اون روز همه مسلمانان متحد میشدند و جلوی جنایت تخریب بقیع را میگرفتند، الان شاهد کشت و کشتار و فتنه در کشورهای مختلف اسلامی نبودیم. هشت شوال، سالروز تخریب بارگاه ملکوتی ائمه، و روز جهانی بقیع را تسلیت عرض مینمایم.

بقیع

حال امروز و امشب

امروز روز عید سعید فطر بود، اول صبح، وقت اذان رفتم مسجد، نماز جماعت برگزار شد، تقریباً افراد هر روز اومده بودن و هنوز حال و هوای ماه مبارک رمضان حاکم بود. بعد از نماز برگشتم منزل و شروع کردم به جمع و جور کردن منزل، وقتی دیدم کسی مشارکت نمیکنه، خستگی عارض شد و نشستم پای سیستم و شروع به مطالعه کردم، برای خطبه نماز عید مطلب مناسبی میخواستم، قرار بود حدودای ساعت ۸ صبح، نماز عید را تو مسجد اقامه کنم، ده دقیقه به ۸ وارد مسجد شدم، تقریباً مسجد پر جمعیت بود و وقت اقامه نماز دیگه کامل پر شد و جای خالی نداشت، نماز و خطبه هم تموم شد و طبق سنت همیشگی مسجد، برای صبحانه کاسه های یک بار مصرف حاوی شیربرنج به نمازگزاران دادن. بعد نماز، تعداد زیادی از نمازگزاران جهت تبریک عید اطرافم جمع شده بودن، روز عید فطر معمولاً روز شلوغی است و توی اهواز دید و بازدیدها خیلی زیاد هست، تا شب وضعیت همینطوره، البته روزهای بعد هم دید وبازدیدها ادامه پیدا میکنه، شب وقتی سر آدم خلوت میشه تازه یاد ماه مبارک رمضان میفته، و شب دوم شوال معمولاً شب دلگیری است، چند سال قبل همسر یکی از دوستان فوت کرد و یه بچه ۱۸ ماهه داشت که واقعاً دل آدم براش کباب میشد، بی مادری برای آدم بزرگ سخته چه برسه برای کودک شیر خوار. از پدرش پرسیدم این را چه کار میکنید؟ گفت تو روز مشکلی نداره و دورش شلوغ که هست، بازی میکنه، اما شب که خلوت میشه اول گریه و بهانه گیریش هست. حال ما هم تو شب اول فطر اینچنینه، روز در اثر شلوغی متوجه نیستیم ولی شب تازه میفهمیم چه نعمتی را از دست دادیم. ان شاء الله توفیق پیدا کنیم و این ماه مبارک، آخرین ماه مبارک عمرمون نباشه.

عید سعید فطر

رمضان رفت ولی کاش صفایش نرود

سحر و جوشن و قرآن و دعایش نرود

کاشکی پر شده باشد دلم از نور سحر

همره روزه و افطار، نوایش نرود

عید سعید فطر

مشارکت در ثواب افطاری

شیردر مسجد حضرت علی علیه السلام که بنده توفیق اقامه جماعت دارم، هر سال بعد از نماز مغرب و عشاء با شیر گرم از مومنین روزه دار پذیرایی میشه، پولش را هم افراد خیر تقبل میکنن، کل ماه را شیر میخرن و آخر ماه حساب میکنن، دوستان و اقوامی هستن که از نماز گزاران مسجد نیستن، اما مبلغی را به این کار خیر، اختصاص میدن، گفتم دوستان مجازی هم از این فیض محروم نشن و این مطلب را اعلام کنم تا اگه بخوان مشارکت کنن، مجالی براشون باشه، با تکنولوژی و پیشرفت امروزی، کار خیر و ثواب هم میتونه فراتر از محله و شهر بشه. بدین منظور آدرس درگاه پرداخت آنلاین اعلام میکنم و از همه عزیزان میخوام در این امر ما را یاری کنند. اینطوری با کلاستر از جمع آوری کمک برای فقرا توسط آقا سینا هست. 😀

در ضمن برای سایر امور مسجد هم میتوانید کمک کنید.

برای پرداخت آنلاین با کلیه کارتهای شتاب، کلیک کنید (لطفاً در شرح تراکنش حتماً مورد کمک را قید بفرمایید)

ناکامی در استخر

اَللّهُمَّ ارْزُقْنِى التَّجافِىَ عَنْ دارِ الغُرُورِ وَ الإنابَهَ اِلى دارِ الْخُلُودِ وَ الإسْتِعْدادَ لِلْمَوْتِ قَبْلَ حُلُولِ الْفَوْتِ

استخراین دعای امام سجاد علیه السلام در شب ۲۷ ماه مبارک رمضان، ماه عزیزی که به سرعت داره میگذره و دو سه شب دیگه ما را در غربتی دردناک تنها میذاره. شبهای ماه مبارک، شبهای دعا و راز و نیاز به درگاه خداوند است. البته ما که از این توفیقات بی نصیبیم و کمترین استفاده را از این سفره پر برکت داریم. توی ماه مبارک یکی دو شب با بعضی دوستان طلبه به استخر میریم، امسال اصلاً نشد که بریم، البته دوستان یک بار رفتند، ولی بنده خیلی خسته بودم و نرفتم. امشب قرار شد بریم استخر، من واقعش خیلی به شنا علاقه دارم اما نه شنای توی استخر، بلکه عاشق شنا در رودخانه هستم و شنا را هم توی رودخانه کارون یاد گرفتم البته اگه استخر برای طلبه ها رزرو شده باشه، معمولاً باهاشون میرم، اما رزرو استخر فقط در طول سال تحصیلی انجام میشه و الان که تعطیلات هست، باید به سانس عمومی بریم، خیلی از سانس عمومی خوشم نمیاد اما به خاطر پسرهام میرم، البته علی را تقریباً با زور اصرار میبرم ولی برادرش معمولاً پایه هست. برنامه ریخته شد و همه چیز مهیا گشت ولی یه مشکل تو کار بود، مشکلی اساسی که نصف شب قابل حل نبود، لباس استخر یا همون شلوار آستین کوتاه 😀 مخصوصم، پیدا نشد. همه جا را گشتیم ولی متأسفانه نتیجه ای حاصل نشد. به امید اینکه تو استخر از این جور وسایل بفروشن، به راه افتادیم، اونجا میفروختن اما متأسفانه آستینهاشون خیلی کوتاه بود 😀 که نپسندیدم. به ناچار بچه ها را روانه کردم و خودم برگشتم به منزل، تو راه با خودم گفتم چه خوب شد که نرفتم، شب ۲۷ ماه مبارک و فضای خلوتی با نبود بچه ها ایجاد شده، یکم بشینم و دعاهای دهه آخر و امشب را مرور کنم و همه عزیزان را دعا کنم، بعضی دوستان را هم که خواستار نوشتن پست بودن را هم شاد کنم. 😀

شهادت امیرالمومنین

ایام ضربت خوردن و شهادت مولای متقیان حضرت علی علیه السلام را به تمامی محبان اهل بیت عصمت و طهارت تسلیت عرض مینمایم.فزت ورب الکعبه

میلاد کریم اهل بیت

به مناسبت میلاد با سعادت کریم اهل بیت عصمت و طهارت یکی دو روزه که صحبتهای بعد نماز ظهر و عصر در مسجد، در مورد این امام مظلوم هست، توی صحبتهام گفتم که این بزرگوار حتی بین شیعیان و محبینش هم مظلومه، الان متوجه شدم که خودم هم در این مظلومیتش نقش داشتم و حتی تبریکی برای میلادش ننوشتم. تازه پارسال اصلاً ننوشتم و آقا سینای عزیز رفته و تو پست دو سال پیش  نظر داده و تولدش را تبریک گفته.

بدینوسیله فرا رسیدن میلاد با سعادت سبط اکبر پیامبر رحمت را به همه شیعیان تبریک و تهنیت عرض میکنم.

امام حسن مجتبی

امام جماعت پابرهنه

مدتیه که توی مسجد، چندتا کفش و دمپایی، گم شدن، یعنی برده شدن و چیزی هم به جاشون نمونده که بگیم اشتباهی بردن، پیشنهاد دادم که توی ورودی مسجد و جا کفشی، دوربین نصب بشه، متأسفانه از این پیشنهاد، استقبال نشد و قضیه مسکوت موند، تا اینکه دیشب این اتفاق برای خودم افتاد و دمپایی نسبتاً جدیدم را بردن و مجبور شدم، پا برهنه برگردم منزل، البته مومنین نگذاشتند، اما چون ماشین در مسجد بود، بعد از سوار شدن به ماشین، دمپایی بنده خدا را تحویل دادم و بالاخره با پای برهنه وارد منزل شدم، البته غیر علی که در را برام باز کرد، کسی متوجه قضیه نشد و بعدش خودم لو دادم.

پستی برای دوستی عزیز و گرامی

دیشب دوستی عزیز و بزرگوار و گرامی بهم زنگ زد و کلی گله مند بود که آقا این چه طرزشه که من باید از طریق وبلاگتون بفهمم، قم اومدید و چرا به ما سر نزدید. حق هم داره بنده خدا، پارسال که رفتیم قم، به بهانه بارداری خانم،(البته گفتم به علتی که بعداً متوجهش میشوید) منزلشون نرفتیم، چند بار اهواز تشریف اوردن و نشد خدمتشون باشیم، این سری دیگه فکر کنم خیلی بنده خدا عصبانی بود. البته بنده واقعاً مشکلی با این دوست و سایر عزیزان ندارم، اما چه کنم که بد سفرم و خیلی خوش ندارم مزاحم دوستان بشم، یکی از گله های این عزیز، حذف لینک وبلاگشون بود، البته من اون موقع یادم نبود اما علت حذف این بود که ایشان لینک وبلاگم را تو وبلاگش نگذاشته بود و قبلاً (دقیقاً یک سال پیش) توی پستی به نام اقدام انقلابی، این موضوع را اعلام کرده بودم اما این دوست عزیز انگار اون مطلب را ندیده بود. الان موقتاً لینکش را گذاشتم اما هر چند وقت یک بار سایتهای لینک شده را بررسی میکنم و اگه ببینم کسی لینکم نکرده باشه، مجبورم حذفش کنم، چون لینک یک طرفه نداریم.

تشخیص اشتباه

پس از قضیه خرید باتری و فردای اون روز، برای تحویل گرفتن باتری خراب، به باتری سازی رفیقم رفتم، باتری را اورد و گفت که فایده نداره و تا الان زیر شارژ بوده، همونجا روی ماشین نصبش کردم و با کمال تعجب، ماشین با تک استارت روشن شد، خودشون هم تعجب کرده بودن، گفت تا فردا صبر کن اگه صبح استارت زد، دیگه باتری مشکلی نداره. فردا تا شب، کاری با ماشین نداشتم، بعدش هم با تک استارت روشن شد، این یعنی اینکه بنده خدا با تشخیص اشتباه ۱۷۵ هزار تومان ضرر به من زد و یه باتری نو که دیگه هیچکس به قیمت نو ازم نمیبردش سر دستم گذاشت، خداییش این بنده خدا بهتر نیست باتری سازی را بذاره کنار و بره فلافل فروشی راه بندازه؟

باتری جدید

خوبی این وبلاگ اینه که به یه دفترچه خاطرات تبدیل شده و وقایعی که میخوام تاریخشون ثبت بمونه  را توش مینویسم. از جمله اینکه دقیقاً ۶ ماه پیش و در تاریخ ۱۹ دی ماه ۹۱ یه باتری نو برای ماشین خریدم، باتری اتمی، یکی از تبعات سفر قم، استراحت ۱۳ روزه ماشین بوده که موجب خالی شدن باتری شده، دیروز با کابل کمکی تونستم روشنش کنم ولی متأسفانه شارژ نشد و برای شب، هل دادن بچه ها و بسیجیان مسجد هم کاری پیش نبرد. امروز باتری را بردم پیش یکی از دوستان که برقکار ماشین هست و از صبح تا بعد از ظهر تو شارژ گذاشتش، بلکه یه تکونی بخوره اما بعد از افطار که باهاش تماس گرفتم، پیام تسلیت فوت باتری را داد. زنگ زدم به امداد خودروی اختصاصی 😀 آقای حاج نوروزی را میگم، بنده خدا را همیشه زحمت میدم. بعد از افطار و حدود ساعت ۱۰ شب رفتیم و یه باتری نو و این دفعه جهت حمایت از تولید کنندگان داخلی، باتری ایرانی خریدم. این یکی برخلاف قبلیه، ضمانت داره، البته من معمولاً جنس بدون ضمانت میخرم چون اصلاً ضمانتهای ایرانی را قبول ندارم و تا به حال خیری ازشون ندیدم، ضرر محض است. پول بیشتری بابت ضمانت باید پرداخت کنیم، بعدش هر چی پیش بیاد میگن این از موارد ضمانت نیست، یا اینکه باید هزینه کرایه ارسال وسیله به شرکت را بدیم. شرکتی که معمولاً تو تهران هست و هزینه کرایه از هزینه تعمیر بیشتر در میاد، تازه اگه شرکت قبول کنه و این خرابی را مشمول ضمانت بدونه و الا یه هزینه بیخودی از دست رفته.

حادثه ای که میتوانست فاجعه باشد

زهرا هردانامروز صبح برای بعضی کارهای شخصی، همراه علی به بازار رفتم و بعدش جهت انجام بخشی از برقکاریهای منزل که در حال تعمیر اساسی بوده، به خونه رفتیم. در این سفر همونطور که قبلاً گفته بودم، تو خونه خودمون مستقر نشدیم و در سویتهایی مربوط به حوزه علمیه استقرار پیدا کردیم. سویت ما طبقه همکف بود البته همکفهای جدید، خیلی هم همکف نیستند و حدود ۱۲۰ سانیمتر از سطح زمین بالاتر است. خنک ترین جای سویت، اتاقی است که دری به حیاط دارد، این در از طریق ۵ پله به حیاط میرسه، دقیقاً زیر همون در، درب زیرزمین قرار داره که البته این درب مسدود است و برای تردد به زیر زمین از درب دیگری استفاده میشود. (در تصویر ادامه مطلب، جزئیات را میتونید ببینید) از اون طرف مادر بچه ها هم با خانم یکی از طلاب ساکن قم، رفته بودن بازار، زهرا کوچلو هم مونده بود پیش خواهرش. من و علی، نماز ظهر و عصر را در مسجد مدرسه آیت الله گلپایگانی، به جماعت خوندیم و رفتیم خونه خودمون تا هم از روند تعمیر مطلع بشیم و هم مسیر برق اصلی را که مزاحم کارگران بود، عوض کنم. حدود ساعت ۲ بعد از ظهر، تا میخواستم سیم را از لوله خرطومی رد کنم، موبایلم به صدا در اومد، همون طلبه ای بود که خانمش رفته بود با خانمم، تو ساختمان بالای محل استقرارمون ساکن بودن، بهم گفت که دختر کوچلوت زمین خورده و هیچیش نشده، اما خواهر بزرگش داره گریه و زاری میکنه، میگه باید بریم بیمارستان، فوری زنگ زدم به دخترم، گفتم چی شده، گریه امانش نمیداد و گفت خوابم برد، وقتی بیدار شدم، دیدم زهرا نیستش، دنبالش گشتم و متوجه شدم افتاده پایین، هیچ زخمی نداره، فقط خیلی بی حاله، من که فکر کردم فقط از ۵ پله غلط خورده و توی حیاط افتاده، دلداریش دادم و گفتم چیزی نشده، اما اون که چیز دیگری دیده بود، اصرار داشت حتماً ببریمش بیمارستان. به بنده خدا که ماشین هم داشت زنگ زدم و گفتم بچه را ببره بیمارستان، من هم با سرعت ماشینی دربست کرده و به سوی بیمارستان به راه افتادم، تو مسیر به مادرش زنگ زدم و پس از تأکید به اینکه چیز خاصی نشده، ازش خواستم به جای محل اسکان بیاد بیمارستان نکویی قم. اون هم مثل خودم، با سرعت رفت بیمارستان و قبل از بنده اونجا رسید، دیدم زهرا را بغل کرده و همه چیز عادیه، پزشک، زهرا را دیده بود و گفته بود که باید دوساعت زیر نظر باشه و شیر بخوره، اگه اتفاقی نیفتاد میتونه مرخص بشه، زهرا را پیش من اوردن، بهشون گفتم اگه ریشم را کشید یعنی سالمه، وقتی بغلش میکنم، اولین کاری که میکنه محکم به ریشم چنگ میزنه و تا میتونه میکشه. تا بغلش کردم، ادامه مطلب »