سیزده بدر

از وقتی که یادمه، هیچ عقیده ای به سیزده بدر و گشت و گذار اون روز نداشتم، البته خیلی اهل بیرون رفتن هستم و شاید هر یکی دو هفته، یه سیزده بدری داشته باشیم، اما بالخصوص روز سیزده فروردین، جایی نمبریم، امسال و برای اولین بار، یه اردوی جهادی، از طرف حوزه برگزار شد که روز دوازدهم و سیزدهم فروردین بود. روستایی از روستاهای هویزه، مقصد ما بود، نگرانی از شرایط فرهنگی و اعتقادی آنجا، یک طرف، پیش بینیهای هواشناسی هم طرف دیگر، روز چهار شنبه دوازدهم فروردین، وزش باد و گرد و خاک و برای روز سیزدهم رگبار و رعد و برق پیش بینی شده بوده که طبق معمول، برعکس در آمد 😀 روز دوازدهم، وزش بادی ملایم، تمام حشرات مزاحم را دور کرد و سبب خنکی محسوس هوا شد، این شرایط در روز سیزده فروردین، بهتر شده بود و یک روز خنک و شاد و مفرحی بود، اهالی روستا هم مردمی خونگرم و با محبت بودند به گونه ای که ما را شرمنده احسان خود کردند. مأموریت ما ساختن دیواری برای مدرسه روستا بود، مدرسه کامل ساخته شده ولی زنگ تفریح، بچه ها توی فضای آزاد رها میشدند و مدرسه فاقد حیاط میباشد، خطرات حیوانات و جاده، همیشه آنها را تهدید میکرد که با ساختن آن دیوار، مدرسه، مکان امنی برای دانش آموزان میشد. ادامه مطلب »

مخابرات و تلفن ثابت

در سالهای اخیر و با گسترش تلفنهای همراه و همچنین سود سرشار این تلفنها نسبت به خطوط ثابت، مخابرات انگار دیگه علاقه ای به توسعه خطوط ثابت نداره، البته مردم هم کم کم استفادشون از این خطوط کم شده و بسیاری از منازل، خطوطشون به علت بدهی قطعه، البته ممکنه در شهرهای دیگه اینطوری نباشه، اما در اهواز، که مردم، نسبتاً ولخرج هستن و اهمیتی به هزینه های خرد نمیدن، فرقی بین مکالمه مثلاً دقیقه ای ۵۰ تومان با دقیقه ای ۵ تومان، قائل نیستن. لذا استفاده از تلفن همراه، به علت دسترسی آسان، رواج بیشتری داره تا جایی که مدتها است، تلفن همگانی، تو سطح شهر، تقریباً جمع شده. الغرض، تعمیرات تلفن ثابت هم خودش یه معظلی شده و مخابرات اصلاً جوابگو نیست، شماره ۱۱۷ برای خرابی تلفن هست، سیستم اتوماتیک، جواب میده، ولی متاسفانه تا حضوری، تشریف نبرید به مرکز مخابرات، تلفن شما تو لیست خرابی ثبت نخواهد شد. اکثر پستهای تلفن، پوسیده و خراب هستند و با اندک رطوبت و بارانی بیشتر تلفنها دچار اختلال میشن. تلفن منزل خودمان از حدود پنج روز قبل، قطع شد و من که آدم سریشی هستم، روزی حداقل ۲ بار اعلام خرابی میکردم و سیستم میگفت که در لیست خرابی امروز ثبت شد، اما خبری نمیشد. روز چهارشنبه که ۳ روز از خرابی تلفن، گذشته بود، مثلاً اولین روز کاری ادارات، بعد از تعطیلات نوروزی بود، ادارات خوزستان بنا به دستور حکیمانه استاندار و به تلافی عدم تعطیلی در ایام گرد و خاک شدید، تعطیل بود، با این حال به مرکز مخابراتی محل رفتم و مراتب اعتراضم را به کشیک مرکز، اعلام کردم و گفتم که شما با این کار، مراجعات مرکز را افزایش میدهید، بعد از مراجعه، تازه پرینت درخواست رفع خرابی، صادر شد و نشان داد که اگر تا انقلاب حضرت مهدی (عج) از ارتباط ۱۱۷ استفاده میکردم، هیچ اتفاقی نمی افتاد. قول رفع خرابی تا روز بعد را که دیروز بود، دادند که اتفاقی نیفتاد و تا امروز هم خبری نشد، البته الان که مشغول نوشتن این پست بودم، متوجه شدم که، مطالبم بی تأثیر نیست و هنوز، پست منتشر نشده، تلفن وصل شد. 😀 این هم از کرامات وبلاگم.

گرفتاری ماشین در نهر آب

امروز در یک اقدام نابخردانه و در حالی که دیروز و امروز، باران نسبتاً خوبی باریده بود و میدونستیم همه جا گلی است، تصمیم گرفتیم به اطراف شهر بریم و اگه یه جای مناسبی پیدا کردیم، یه چای آتشی درست کنیم، البته چون احتمال آتش درست کردن، کم بود، با خودمون شیر برده بودیم که با اجاقی که همیشه تو ماشین هست، گرم کنیم. همه چیز به خوبی و خوشی پیش رفت، یه جای نسبتاً مناسب هم پیدا کردیم، به جای چای، شیر گرم کردیم و خوردیم، وقت برگشت به خاطر باریک بودن جاده، مجبور بودم که عقب عقب حرکت کنم، بچه ها هشدار دادن که بوی گاز تو ماشین هست، احتمالاً شیر اجاق را خوب نبسته بودیم و ممکن بود یه فاجعه به بار بیاد، یه لحظه داشتم فکر میکردم که توقف کنم و برم صندوق را باز کنم و شیر اجاق را محکم کنم، یه لحظه غفلت کردم و ناگهان، ماشین در آستانه چپ شدن کامل قرار گرفت، بله چرخهای عقب منحرف شده بودن و نصف ماشین رفته بود تو جوی نسبتاً بزرگی که کنار جاده بود، همه یکه خوردن و من بهشون دلداری دادم و خواستار حفظ خونسردی شدم، بچه ها پیاده شدن و من آخر همه اومدم پایین، در همین حین یه پراید که متوجه نشدیم از کجا اومده و به کجا میره، سر رسید، تلاش کردن که با سیم بکسل کمکمون کنن، اما پراید اصلاً قدرتش را نداشت. البته قدرتمندتر از پراید هم نمیتونست کمکی بکنه، یکی از اهالی محل به نام سید کریم، که نفهمیدم تو اون پرایده بود یا رهگذر، پیش ما موند، پراید قرار بود بره و اگه جرثقیل پیدا کنه، کمک بفرسته، البته دیگه خبری ازش نشد، زنگ زدم به دایی بچه ها که یه وانت نیسان داشت و احتمالا میتونست کمکی کنه، متاسفانه کلی لفتش داد تا خودش را به ما رسوند، وقتی رسید، یه باران مفصلی اومده بود و زمین خیلی لغزنده شده بود، دیگه نیسان نمیتونست کاری بکنه و ممکن بود، لیز بخوره و خودش هم گرفتار بشه، ادامه مطلب »

پایانی خوش

اتمام کلاس این وبلاگ اگر هیچ خیر و برکتی نداشته باشه، حد اقل به عنوان یک دفترچه خاطرات برای من بوده که در بسیاری از مواقع اگر بخوام تاریخ واقعه یا جریانی را بفهمم، به تاریخ پست نوشته شده آن واقعه، مراجعه میکنم.

امروز پایان درس احکام طلاب پایه اول بوده، از نیمه مرداد ماه تا امروز ادامه داشت، البته میشد که زودتر هم تمام بشه، لکن به خاطر آسیبی که تعطیلی ممکن است ایجاد کند، و همچنین، عمیق خواندن و پاسخ به سوالات طلاب، معمولا تا اسفند ماه ادامه پیدا میکند. طبق سنوات گذشته، عکسهایی پس از اتمام آخرین جلسه کلاس، گرفنه شد که برای شما، منتشر میکنم. ادامه مطلب »

شیخ همه فن حریف

تعمیر ماشیناز دوره نوجوانی، علاقه خاصی به برق و دستگاه های برقی داشتم، از کلاس سوم راهنمایی هم عملاً وارد عرصه الکترونیک شدم، تعمیرات رایو ضبط و تلویزیون را با پشتکار و علاقه فراوان، و بدون گذراندن دوره ای، به خوبی یاد گرفتم و پس از اندک زمانی در این زمینه، اشتهار پیدا کردم، برای لوله کشی و برقکاری که اصلاً نیازی به یادگیری و تحقیق نداشتم و کافی بود کاری را یک بار ببینم، خلاصه از وقتی یادم هست تا کنون، وسیله ای از منزل را به دست تعمیرکار ندادم و باصطلاح خیری از جانب منزل ما به این قشر نرسیده. از میان وسایل، تنها وسیله ای که وارد تعمیرش نشدم، ماشین است، اون هم به علت این بوده که نداشتم، وقتی هم ماشین دار شدم، اشتغالاتم زیاد بوده و فرصت نکردم که تو کارش برم، البته با این حال، کارهای جزئی مثل مشکلات برقی و نصب دزدگیر را خودم انجام میدادم، پری شب، استارت ماشین از کار افتاد و در مسیر برگشت به منزل، بچه ها را زحمت دادم و با هُل، روشن شد. دیروز هم که جمعه بود و باران نسبتاً خوبی بارید، به علت خرابی ماشین، خانه نشین بودیم، امروز و به قول جوانها، یهویی تصمیم گرفتم که دستی تو استارت ببرم و خودم درستش کنم، پس از تشخیص خرابی بخش اتوماتیک استارت و خرید آن، با مشاوره مختصری از دوستان دست اندر کار، موفق به تعمیر ماشین شدم و گام مهمی در راه استقلال و خودکفایی برداشته شد.

مراسم ختم در مسجد

یکی از مشکلات رایج مساجد، تقاضای برگزاری مراسم ختم در آنها است، شاید در بعضی شهرها اصلاً مشکل نباشد و حتی برای مسجد درآمد زایی هم داشته باشد، از آنجا که تو اهواز و بالخصوص مناطق محرومش، همه چیز خاص و ویژه است، این مراسمات هم به گونه ای تبدیل به یک معظل اجتماعی شده اند، طرف حساب مسجد است و همه میخواهند به گونه ای خاص باشند. امروز، برای نماز صبح که رفتم مسجد، هوای غبارآلود اهواز، اثر چندانی بر من نگذاشت، وارد مسجد که شدم، بوی شدید سیگار، نفسم را گرفت، توی این مورد که آقای روحانی نمیتونه همنفس ما باشه و دلداریمون بده، پرسیدم قضیه چیه؟ فرمودند که دیشب یکی از همسایگان مسجد فوت کرده و اقوامشان، اینجا بودن، با وجود تذکر مبنی بر عدم استعمال دخانیات، متاسفانه گوش شنوایی بدهکار این حرفها نبود، (مسجد امام علی علیه السلام، اصلاً حیاط ندارد و پنجره ای برای تهویه هوا، در آن تعبیه نشده، لذا ممکن است تا چندین روز بوی سیگار تو سالن بمونه) ادامه مطلب »

اینترنت جدید

امروز و در یک اقدام انقلابی، برای سال جدید، رفتم با شرکت شاتل قرارداد بستم، اینترنت قبلی از مخابرات بود ولی همونطور که قبلاً گفته بودم، قیمتها را خیلی بالا بردن، بدون اینکه در کیفیت، چیزی اضافه شده باشه، البته مشکلات دیگری هم هست، مثل قضیه پشتیبانی که خیلی وقت گیر بوده و اذیت کننده. بارها این پیام را شنیده بودم که شما نفر مثلاً ۶۳ در صف انتظار هستید، این یعنی حداقل ۳۰ دقیقه انتظار، اگر خدای نکرده مثل من به آی پی استاتیک نیاز داشته باشید که باید از رئیس مخابرات شروع کنید و بیایید پایینتر، التماس کنید، پول بدید و هر روز به ویژه چهارشنبه ها که بعدش مخابرات دو روز تعطیله، چک بکنید که مبادا پای یکی از کارمندان، روی آی پی شما رفته باشه و قطعش کرده باشه، 😀 برای من چندین بار تو این دو سال، قطعی آی پی اتفاق افتاد، شرکتهای دیگه، از خداشونه که برای کسب درآمد بیشتر، آی پی ثابت با سرویسشون بفروشن، اون هم قیمت معقول. مخابرات میگفت که آی پی ورژن ۴ کم شده و ما به قیمت ماهی ۲۵ تومان میدیم و بعد از کلی منت به همون قیمت مصوب شرکتهای دیگه که ماهی ۵ تومان هست دادن، البته شرکت بی خود پارس آنلاین حدوداً ماهی ۱۲ تومان حساب میکرد، الان را قیمت ندارم. خلاصه همه کارها به خوبی انجام شد و منتظر نصب سرویس هستم، برای حوزه هم اقدام مشابهی انجام دادم، اینترنت سرور و آی پی منقضی شد و تقریباً برای تمدیدش قیمتی با افزایش ۱۰۰% باید میدادیم. البته به لطف یکی از مسئولین مخابرات، اینترنت سال قبل حوزه، رایگان بوده ولی تعرفه اش حدود ۸۰۰ تومان بوده و در سال جدید به بیش از یک میلیون و پانصد هزار تومان رسیده. با همکاری شاتل، گوش شیطون کر، که نره بهشون بگه قیمتها را ببرین بالا فکر کنم با خرید ترافیکهای مورد نیاز نهایتش به ۵۰۰ تومان در سال جاری برسه، که قیمت قابل قبولی هست.

شیخ بی عبا

برای طلبه ها خیلی اتفاق میفته که بدون عمامه یا عبا برن جایی و تو مسیر متوجه بشن و در بعضی موارد واقعاً مشکلاتی پیش میاد،  برای خودم هم پیش اومده که بدون عمامه برم بیرون که قبلاً در یک خاطره ای نوشته بودم. فکرش را بکنید مثلاً یکی داره میره یه مجلس رسمی که باید حتماً با کت و شلوار باشه، کفش و جوراب پاش باشه، وقتی برسه اونجا متوجه بشه که با دمپایی اومده یا به جای کت یه پیراهن معمولی تنشه 😀 امروز جلسه کاری مهمی داشتم. طبق معمول سعی داشتم که سر ساعت اونجا باشم، همین کار را هم کردم، پنج دقیقه قبل از ساعت به محل رسیدم، وقتی پیاده شدم، متوجه شدم که عبا همراهم نیست، حساب کردم که اگر برگردم، رفت و برگشت، اگر ترافیک نباشد، حداقل ۲۰ دقیقه میشه که خیلی زیاد بود، زنگ زدم به یکی از دوستان و ازش خواستم که اگر میاد این طرفا، عبام را با خودش بیاره، بنده خدا هم لطف کرد و با اینکه کاری اونجا نداشت، به زمان تقریبی ۱۰ دقیقه، عبا را رسوند و تونستم با حدود ده دقیقه تأخیر به جلسه برسم.

جلسه با کادر فرهنگی مسجد

امشب در مسجد، به درخواست مربیان طرح صالحین، جلسه ای با حضور بنده تشکیل شد، یکی از حضار که نمیخوام اسمش را ببرم، اصلاً چه کار دارم بگم که آقای غوابش هست. 😀 تازگیا پولدار شده و یه گوشی اندروید گرفته، فی المجلس تعدادی عکس از جلسه گرفت و همون موقع تو واتساپ به اشتراک گذاشت، یعنی میخواست ثابت کنه که آنلاین آنلاینه، بعد ازم خواست که عکسها را تو وبلاگم بذارم، من هم به خاطر این دوست عزیز، تعدادی از تصاویر را منتشر میکنم. ادامه مطلب »

سوتی ۹ دی

روز ۹ دی چند سالی است که در همه جای کشور، مراسماتی به مناسبت روز بصیرت، برگزار میشه، امسال در اهواز، مراسم همزمان بود با تشییع پیکر سرهنگ پاسدار، حمید تقوی فر، که در دفاع از حرم مطهر عسکریین علیهما السلام به فیض شهادت رسیده بود. تو مراسم یه پلاکاردی توجهم را جلب کرد، خوندمش، دیدم یه سوتی ضایعی هست و کلاً ادبیات فارسی را به جای پاس داشتن شوت کردن و جناب فردوسی تو قبر لرزیده و فهمیده که ۳۰ سال عمرش را بیخودی هدر داده بود که نتیجه این شده. 😀

سالروز حماسه ۹ دی را به امت ولایت مدار گرامی باد.

سوتی

اربعین حسینی

چند سالی است که اربعین حسینی حال و هوای دیگری پیدا کرد. شور حسینی هم هر سال بیشتر میشود، امسال اوضاع متفاوت تر است، خیلیها فکر میکردند که وضعیت امنیتی عراق و هجوم داعش تعداد زوار را کم میکنه اما انگار تاثیرشون برعکس بوده و سیل عاشقان و دلداگان بیشتر شده، حوزه های علمیه تعطیل شده و مساجد به طرز محسوسی کم جمعیت شدن، کلاسهای دبیرستان و دانشگاه هم وضع مشابهی دارن، هرکی را میبینی یا خودش رفته یا نزدیکانش اونجا هستن، این همه گفتم که بگم علی هم امروز کربلایی شد و رفت. 😀علی هردانالبته این عکس مال نوروز ۹۲ هست که در درب سمت قبله حرم مطهر امیرالمومنین علیه السلام گرفته شده است.

تعمیر منزل مسجد

حدود یک سال قبل، خبر خرید منزل جهت توسعه مسجد را دادم، مستآجر داشت و قرار بود، اول تیرماه ۹۳ منزل را خالی کند، بنده خدا هم سر موعد مقرر، اقدام کرد، چند نفر هم مراجعه کرده بودن برای اجاره، چون، منزل اسم مسجد را یدک میکشید، همه میخواستن، با کمترین قیمت ممکن، بهشون داده بشه، بنده هم که برای خرید منزل، مبلغ زیادی بدهکار شده بودم، به هیچ وجه زیر بار نرفتم، یکی از بچه های مسجد قرار بود که منزل را اجاره کنه با ۱۷ میلیون ودیعه و مبلغی کرایه، منزل تعمیر لازم داشت، خودش گفت که شبهای ماه مبارک، فرصت خوبی است، بچه های مسجد را جمع میکنم و کنده کاری را انجام میدن، سرامیک کار رایگان هم سراغ داشت، خلاصه کل هزینه حدود یک میلیون تومان، برآورد شد. این بنده خدا هم ۶ میلیون داده بود تا بدیم مستآجر و خونه خالی بشه، بعد از تخلیه منزل، تمام حرفها و نقشه ها به فراموشی سپرده شد، شبهای رمضان، یکی پس از دیگری سپری شد، عید فطر و قربان و غدیر هم فرا رسید و گذشت تا به محرم رسیدیم، شبهای اول محرم بود که این بنده خدایی که قرار بود همه چیز را به صورت رایگان، هماهنگ کنه، وقت و بی وقت زنگ میزد و میگفت که منزل باید سریع تعمیر بشه و من دیگه فرصت ندارم و قرار دادم رو به اتمام است، هر چه گفتم که شما قرار بود همه چیز را تو ماه رمضان تموم کنید و الان محرم شد و کاری نشده، به خرجش نمیرفت و بنده مقصر اصلی بودم نزد ایشان، من هم گفتم اصلاً آقا جان ما منزل اجاره نمیدیم، پولش را جور کردم و ریختم به حسابش و ازش خلاص شدم، البته خیلی ازم ناراحت شد و چند روزی سر سنگین شد. یکی از اقوام، دنبال منزل میگشت و وقتی فهمید که منزل اجاره داده میشود، مراجعه کرد و تلاش کرد با کمترین قیمت، منزل را اجاره کنه، طبق معمول هم حرف بنده یکی بود و به کمتر از ۲۰ میلیون ودیعه، راضی نشدم، از اواخر آبان تا همین امروز، گرفتار تعمیرات ساختمانی بودم، انگار منزل شخصیه که کسی به کسی کاری نداره، نه هیئت امنایی و نه بسیجی، هیچ کس به کمک نیامد، روزهای اول یکی دوتا از پیرمردهای مسجد اومدن، یکی بنا بود و دیواری زد، یکی هم جوشکار بود و دو عدد پنجره برای منزل درست کرد، کارهای دیگه، با پول انجام شد، خدا گرفتار داعشتون بکنه راحت تر و بهتره تا گرفتار بنا و کارگر ساختمانی بشید. با اینکه به هیچ کس تا اتمام کار و تحویل دادن، پول نمیدادم، اما کلی اذیت کردن، تا بالاخره اولتیماتوم شدیدی دادم و پایان کار را روز جمعه ۱۴ آذر اعلام کردم. هر طور بود کار را تحویل دادن و زمان حساب و کتاب رسید، یه بنده خدایی هماهنگ کننده بود و کارگر و بنا و لوله کش را هماهنگ میکرد، در مواردی متآسفانه با طرف، قیمت را طی نمیکردن، مثلاً یکی را اورده بودن به عنوان گچ کار، گچ کار که چه عرض کنم، هر کاری بلد بود به جز گچ کاری، کار دو سه ساعته را توی دو روز انجام داد، بعد گفت که دستمزدم ۶۰۰ هزار تومان میشه، من به واسطه گفتم که شما باید قیمت مشخص میکردید و برای اینکه چیزی گردنمون نمونه، مبلغ را یک میلیون تومان میدم، 😀 لوله کش و برقکار هم همه کاری بلد بود به جز لوله کشی و برقکاری. 😀 خلاصه، برای تمام خرابکاریها، پول کم کردم. خلاصه پروژه تا هم اکنون نیز ادامه دارد و بنده شخصاً مشغول خورده کاری شدم، امروز شیشه ها را نصب کردم، قرار بود روشویی و ظرف شویی را هم نصب کنم، که دسته گلهای لوله کش و خریدار ظرف شویی، مانع شد، محل قرار گرفتن شیر ظرفشویی به طرز وحشتناکی، اشتباهی سوراخ شده بود و کل کار را خراب میکرد، لوله فاضل آب زیر روشویی هم به تنهایی، تبدیل به یک پروژه ملی شده و یک روز برای اصلاحش وقت لازم است. خلاصه بنده الحمدلله، امسال نمیتونم برم کربلا و الا یه راست خودم را تحویل داعش میدادم و از این گرفتاریها، خلاص میشدم.

اردوی یک روزه حوزه

امروز با طلاب جدید الورود حوزه به یک اردوی یک روزه رفتم، اردویی در منطقه گمبوعه در حدود ۲۰ کیلومتری اهواز، منطقه وسیعی که جهت تثبیت ماسه هایش، از سالها قبل عملیات درخت کاری درش انجام شده و الآن تبدیل به جنگلی شده، از چند روز قبل قرار بود یک اردوی ۲ روزه به مقصد اندیمشک داشته باشیم، اون هم با شرکت تمام طلاب، یکی دو روز قبل از تاریخ مقرر، اردو کنسل شد، طلاب جدید الورود، تا کنون هیچ اردویی از طرف حوزه نرفته بودن، برای همین و جهت جبران اردوی کنسل شده، اردوی امروز را برگزار کردیم، حدود ساعت ۱۱ صبح مینی بوس حرکت کرد و چون غذا آماده نبود، قرار شد که با حدود نیم ساعت تاخیر، من و سه نفر از طلاب، بهشون ملحق بشیم، حدود یه ربع به ۱۲ و پس از تحویل گرفتن غذا، به راه افتادیم، وقتی به مقصد رسیدیم، دوستان، مشغول نماز جماعت بودن، نماز و ناهار و چای آتشی اون هم در بین طلاب، واقعاً صفای خاصی داره، بهترین قسمت اردو بازی معروف ” زو” هست که بنده را هم جذب کرد، البته به خاطر مسائل امنیتی از حضور بنده در این بازی، هیچ گونه عکس و فیلمی گرفته نشده 😀 ولی از بقیه بخشها، تا دلتون بخواد فیلم و عکس وجود داره که قراره دوستان، توی گروه واتساپ، به اشتراک بذارن، تا این لحظه کسی، چیزی نفرستاد و فقط بنده، عکسهایی را که اینجا منتشر کردم را تو گروه گذاشتم. ادامه مطلب »

جشن غدیر

امشب مراسم باشکوهی به مناسبت عید الله الاکبر، عید سعید غدیر، توسط حوزه علمیه، در مسجد روبروی مدرسه، یعنی مسجد امام زین العابدین علیه السلام، برگزار شد. در این مراسم که برای اولین بار، با این وسعت، در منظقه حصیرآباد برگزار میشد، تعداد ۲۲ نفر از طلاب، مفتخر به تلبس به لباس مقدس روحانیت شدند، ۱۲ نفر از طلاب مدرسه امام جعفر صادق علیه السلام و بقیه از سه مدرسه دیگر بودند. انصافاً شادی عید یک طرف، شادی به ثمر نشستن طلابی که از ابتدای تحصیل، تا کنون در خدمتشان بودم، چیز دیگری است که قابل وصف نیست. جمعیت به حدی بود که شبستان مسجد کاملاً پر شده بود و برای بقیه، حیاط مسجد فرش شده بود.تعمیم طلاب

ضایع شدن یک دوست

یه دوستی دارم، از این افرادی که فیس بوک را حرام میدونن و نوشابه کوکاکولا نمیخورن و از این جور صحبتها، خیلی بهم گیر میداد برای قضیه فیس بوک و بله که آقایون فتوا دادند و حرام است و وسیله صهیونیستها و …. من هم که طبق معمول زیر بار این حرفها نمیرم و وظیفه علما را بیان حکم میدونم و تعیین مصادیق و موضوعات به عهده خود مکلف هست، البته این را خود مراجع بزرگوار میگن و ربطی به بنده نداره، معنی نداره که بگیم ویدئو یا مثلاً تلویزیون حرام است، در حالی که استفاده حلال هم ممکن باشد. خلاصه به طور خیلی اتفاقی فهمیدم که تو منزلشون به خاطر کم بودن فشار آب، به لوله اصلی، پمپ وصل کردن 😀 این کار هم که کاملاً از نظر سازمان آب، غیر قانونی و تجاوز به حقوق دیگران است، بعد از اون اگه حرفی از فیس بوک میزد، میگفتم که فیس بوک اگر هم غیر قانونی باشه دیگه حق الناس توش نیست، شما تشریف ببرید پمپ منزلتون را بذارید کنار، بعد از دیگران ایراد بگیرید. 😀 یه روز چند تا آدرس براش پیدا کردم که در مورد پمپ استفتاء شده بود و آقایون هم اون را تابع قانون دونسته بودن، همچنین لینکی که در مورد غیر قانونی بودن پمپ، بود، اتفاقاً قبلش تو واتساپ وابسته به فیس بوک 😀 ازم مطلبی در باره مذمت سب، خواسته بود. نگو با کسی بحثش شده بود، لینکها را که براش فرستادم، بدون اینکه بازشون کنه به عنوان مطلب علیه سب، برای طرف ارسال میکنه. 😀 دیگه خودتون قیافه دوستم را تصور کنید وقتی فهمید که چی برای طرف فرستاده.