حال و هوای این روزها

بعد مدتها یه فرصتی پیش اومد که یه پست بنویسم. این ایام حزن و اندوه را به همه عزیزان تسلیت عرض میکنم. دهه اول محرم با اینکه منبر نداشتم ولی سرم شلوغ بود. پنج روز اول حوزه هم باز بود و از روز ششم تعطیل شد. امسال اولین ماه محرمی هست که مسجدمون بسیج داره، هماهنگی منبریها طبق سنوات گذشته با من بود، هر سال دهه اول منبر عربی برگزار میشه، امسال بچه‌های بسیج گفتن که با توجه به اینکه اکثراً فارس زبان هستن و عربها فارسی را متوجه میشن، منبر را فارسی برگزار کنید. من که مطمئن بودم مورد غضب پیر مردها قرار میگیرم، پیشنهاد دادم که دو مجلس برگزار بشه اول عربی بعد بلافاصله فارسی. همون هم شد و دو مجلس بعد نماز تا شب دهم داشتیم. شب شام غریبان مجالس خودم شروع شد. من منبری خوبی نیستم و امسال قرار شد هر جا دعوتم کردن، در صورتی که وقت داشته باشم، قبول کنم. سالهای قبل معمولاً ایام فاطمیه تو مسجد خودمون منبر میرفتم. شب اول فقط یه مجلس داشتم تو یه تکیه که برای سه شب بود، شب دوم یه مجلس دیگه اضافه شد که برای یه دهه ادامه داره، البته شب اولش را موفق نشدم شرکت کنم، بنده خدایی که هماهنگی کرده آدرس را برام اس ام اس کرد که به طرز وحشتناکی اشتباه بوده. هر چی هم به گوشیش زنگ زدم جواب نداد ساعت حدود یازده شب، که دیگه کار از کار گذشته بود جواب داد و تازه آقا معترض بود که چرا سر وعده نیامدی و بندگان خدا را منتظر گذاشتی؟ جریان را که گفتم به سختی قبول میکرد، اما الحمدلله من معمولاً هیچ پیامی را پاک نمیکنم مگر اینکه مدت خیلی زیادی ازش گذشته باشه و الان یه سری پیام دادم که مال حدود دو سال پیش هست. به هر حال تونستم بی گناهی خودم را ثابت کنم و امشب اولین منبر را تو محل مورد نظر برگزار کردم.

۱۷ نظر

  1. چرا نگفتی شب دوم چه اتفاقی افتاد؟ :mrgreen:

  2. سرش به نیزه به گل های چیده می ماند

    به فجر از افق خون دمیده می ماند
    یگانه بانوی پرچم به دوش عاشورا
    به نخل سبز ز ماتم تکیده می ماند
    میان خیمه ی آتش گرفته، طفل دلم
    به آهویی که ز مردم رمیده می ماند
    شب است گوش یتیمان ز ضربت سیلی
    به لاله های ز حنجر دریده می ماند
    رقیه طفل سه ساله که حوری حرم است
    به آن که رنج نود ساله دیده می ماند
    امام صادق حق پشت ناقه ی عریان
    به زیر یوغ چو ماه خمیده می ماند
    شوم فدای شهیدی که در کنار فرات
    به آفتاب به خون آرمیده می ماند
    هلال یک شبه ی من، ز چیست خونینی؟
    نگاه تو به دل داغ دیده می ماند
    حکایت احد و اشک چشم خونینش
    به اختران ز گردون چکیده می ماند

    از شاعر دلسوخته اهل بیت آقای احد ده بزرگی

  3. ما نیز این ایام را تسلیت میگیم ..راستی جریان شب دوم چیه!؟

  4. سلام خدا قوت با عنوان مهاجرت، موتور حرکت تاریخ انسان است به روزم خوشحال میشم سربزنید

  5. سلام
    حاجی اگه عمدا بود که نه تولستوی معذرت میخواست و نه اون خانوم فحش نمیداد

    منظور داستن مهم بود ، مگه تا حالا ندید تو جایی شلوغ اتفاق بیفته به یکی بزنی بعد معذرت بخوایی؟
    اخه میگن اهواز شلوغ نیست بخاطر گرما و الودگی هوایی 😀

    شکلکهاتونو اپدیت کنید تا یکم شلک در بکنیم ۸-O

    • اینو باید تو نظرات وبلاگت میگفتی 😀
      الان ملت میگن این جریان تولستوی چیه. اگه کسی میخواد بدونه به وبلاگ آقا مهدی سر بزنه.
      من هم یه بار موقعیتی مثل تولستوی برام پیش اومد 😳 البته من مثل تولستوی نایستادم تا فحشهای طرف تموم بشه و بعد معذرت خواهی کنم. گفتم ببخشید و رد شدم، ولی معرفی اون خانم همچنان ادامه داشت. :mrgreen:

  6. امسال اولین ماه محرمی هست که مسجدمون بسیج داره، امسال بچه‌های بسیج گفتن که با توجه به اینکه اکثراً فارس زبان هستن و عربها فارسی را متوجه میشن، منبر را فارسی برگزار کنید…..حاجی با توجه به این نوشته ها یه سوال برام پیش اومد اهواز و خوزستان هم از این برادران بپرسید کهریزک داره ؟؟؟ اگه نداره بگو به همت هم یه دونه تاسیس کنن 😆 😆 😀 😈

  7. مشک برداشت که سیراب کند دریا را
    رفت تا تشنگی اش آب کند دریا را

    آب روشن شد وعکس قمر افتاد درآب
    ماه می خواست که مهتاب کند دریا را

    تشنه می خواست ببیند لب اورا دریا
    پس ننوشید که سیراب کند دریا را

    کوفه شد علقمه،شق القمری دیگر دید
    ماه افتاد که محراب کند دریا را

    تا خجالت بکشد سرخ شود چهره ی آب
    زخم می خورد که خوناب کند دریا را

    ناگهان موج برآمد که رسید اقیانوس
    تا درآغوش خودش خواب کند دریا را

    آب مهریه ی گل بود و الا خورشید
    در توان داشت که مرداب کند دریا را

    کاش روی دل خشکیده ی ما آن ساقی
    عکسی از چشم خودش قاب کند دریا را

    روی دست تو ندیده ست کسی دریا دل
    چون خدا خواست که نایاب کند دریا را

    برقعی

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

کد امنیتی *