امروز یهویی زینب صدام کرد و گفت: بابا، یه مار تو حیاط هست!!! من هم به خیال اینکه مواجه میشم با یک مار بزرگ و درست و حسابی، از جام پریدم و گفتم کجاست؟ اشاره کرد به وسایل و خرت و پرتهای تو حیاط، رفتم جابجاشون کردم و یه مار کوچیک دیدم.😁
ادامه مطلب »امروز یهویی زینب صدام کرد و گفت: بابا، یه مار تو حیاط هست!!! من هم به خیال اینکه مواجه میشم با یک مار بزرگ و درست و حسابی، از جام پریدم و گفتم کجاست؟ اشاره کرد به وسایل و خرت و پرتهای تو حیاط، رفتم جابجاشون کردم و یه مار کوچیک دیدم.😁
ادامه مطلب »