روز خرابی ماشینها

دو روز قبل، اومدم اهواز، دیروز برای کاری، رفتم خرمشهر، بحمدالله ماشین، مساعدت کرد، دیشب یه مقدار اذیت کرد که از سیم سر باتری بوده و اصلاحش کردم، یکی از دوستان، وسیله ای ازم میخواست، آدرس گرفت و قرار بود بیات ببره، بعد از مدتی پیام داد که کلاچ ماشینش خراب شده و نتونست بیات، خودم رفتم، وسیله را بهش دادم، تو راه بازگشت، کلاچ ماشین خودم قطع شد و با دردسری، تا درب منزل، رسوندم، بعدش هم با دردسر بیشتری، تا درب منزل یکی از دوستان رسوندم تا فردا از اونجا ببرمش تعمیرگاه.
امشب قرار بود که برگردم رامهرمز، با خرابی ماشین، کلا برنامه عوض شد و دیگه ناچار، اهواز موندم، زنگ زدم یکی از دوستان و بهش گفتم که امشب اهواز هستم، دوستی که همیشه اصرار داره، اگر بیام اهواز، بهش اطلاع بدم و زیارتش کنم، بیرون بود و گفت بعد نماز مغرب و عشاء میاد، بعد نماز اومد، ازش خواستم که به زیارت اهل قبور بریم، بلکه راه باز باشه و سر مزار دوست مشترکمون، مرحوم آقای دلفی بریم، صد البته، مزار دوستان شهیدمان هم تو برنامه بود، تو راه، یکم ماشینش بد کار میکرد و جریان ماشینم را بهش گفتم، به هر حال، رسیدیم به گلزار شهدا و الحمدلله باز بود، مستقیم رفتیم سر مزار مرحوم دلفی، ماشین را که خاموش کرد، دیگه روشن نشد. 😂
بعد از قرائت فاتحه، کاپوت را زد بالا و یه دستی به اتصالات برق و باتری زدم، روشن شد، سریع برگشتیم، تا مشکلش حادتر نشه. یه جوری من را تا وسط محله رسوند و بقیه مسیر را مثل بعد از ظهری که ماشینم را برده بودم، پیاده تا خونه برگشتم.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

کد امنیتی *