عادي

اتمام کلاسها

امسال دومین سال تمرکز و تمحض بنده در تدریس هست، برای همین تدریس در مدارس دیگر را هم قبول کردم، البته جهت سهولت کار، درس های تکراری داشتم و با یک مطالعه، درس را دو جا ارائه میکردم. انصافاً با طلاب خوب و با نشاطی در مدارس مختلف آشنا شدم، در مجموع روزانه ۵ کلاس داشتم در ۴ مدرسه. امسال، به خاطر ماه مبارک رمضان، تقریباً یک ماه زودتر، سال تحصیلی تمام شد، بعضی درسها، دیروز و بعضیها امروز، به اتمام رسید. در ضمن، در آستانه روز بزرگداشت مقام استاد هم هست. 😀 ادامه مطلب »

دیدار دوست پدرم

دیشب، پسر عموم تماس گرفت و گفت که امروز فلانی تماس گرفت و خواسته ای از شما داشت، اسم برام آشنا بود گرچه هیچ خاطره ای از ایشان ندارم، دوست دوره جوانی مرحوم پدرم بود که الان بالای ۹۰ سال سن داره، با اصرار از پسر عموم خواسته که فرزندان دوستش را ببینه، قرار گذاشتیم و امروز به اتفاق برادرم و پسر عموم، به روستای محل زندگی دوست پدرم رفتیم. با دیدن ما، یاد دوران جوانی و دوستان بسیار صمیمی که داشت افتاد و بالخصوص از پدر و عموم میگفت و گریه میکرد. چند سال قبل هم در عید فطری به دیدار ایشان رفته بودیم که بسیار از پدرم و خاطراتی که هیچ وقت نشنیده بودم میگفت.

لینک پست مربوط به دیدار چند سال قبل

تصاویر این دیدار:
ادامه مطلب »

بازگشت پیکان

حدود هشت ماه هست که پیکان را گذاشتم کنار، گرمای هوا و پاره ای تعمیرات، سبب استراحتش بوده، چند روز قبل باتری براش خریدم، فقط با باتری راه نیفتاد و پمپ بنزینش هم مشکل داشت، فرزند بزرگم، زحمت کشید و تعمیرش کرد، امروز یکم قبل از کلاس بعد از ظهر، همسایه بهم زنگ زد و گفت که چرخ عقب سمندتون پنچر شده، من هم مدنیه زاپاس ندارم براش، ظهر هم بود و نمیتونستم جایی ببرمش، بدون نگرانی و سر موعد مقرر با پیکان رفتم برای کلاس، یکی از طلاب دید که با پیکان اومدم، من هم که دنبال سوژه و عکس بودم، ازش خواستم عکس یادگاری بگیره و برام بفرسته. ادامه مطلب »

مدرسه خاتم الانبیاء

امسال، برای اولین بار توفیق داشتم در مدرسه علمیه خاتم الانبیاء (ص) تدریس داشته باشم، هیچ ذهنیتی نسبت به طلاب و مسئولین اونجا نداشتم، خیلی زود تونستم رابطه صمیمانه ای با طلاب کلاس که پایه پنجم هستن، پیدا کنم، شوخیهای معمولی که در کلاسهام دارم، خیلی مورد توجه اون عزیزان قرار گرفت، امروز وقتی وارد مدریه شدم، سوژه شلوغ کلاس را دیدم که ژست خاصی روی راه پله گرفته بود، و یکی دیگه از طلاب داشت ازش عکس میگرفت، سریع خودم را رسوندم و جهت خراب کردن صحنه، گفتم که از من هم عکس بگیرید. 😀 ادامه مطلب »

شبکه مروج فرهنگ اهل بیت.

در سالهای اخیر و با همه گیر شدن ماهواره، تاسیس شبکه های ماهواره ای هم رونق خاصی پیدا کرده، هر گروه و جناح و شخصیتی که احساس تکلیفش گل میکرد، اقدام به راه اندازی شبکه میکرد، به ویژه بعد از سقوط رژیم صدام در عراق، تعداد این شبکه ها، رشد قابل ملاحظه ای کرد. بعضی از مدعیان زعامت و مرجعیت شیعه، خود به تنهایی، ده ها شبکه مرتبط به خود دارند، اگر کسی با دقت به محتوای اکثر این شبکه ها نگاه کند، در حقیقت، بیشتر مروج اشخاص و گروه ها هستند تا مروج فرهنگ ناب اهل بیت علیهم السلام. دم خروس را هم به راحتی میتوان مشاهده کرد، از تاکید و ترویج بعضی از کارها و القای استحباب موکد آنها به گونه ای که گویی، مستحبی بالاتر و با فضیلت تر از آن در شرع وجود ندارد تا علامه و آیت الله سازی افرادی که حتی یک اجازه از علمای مطرح و به نام ندارند.

چندی پیش، یکی از دوستان، به خاطر ارتباطم با اینترنت، ازم خواست که فرکانس یکی از شبکه شیعی را براش گیر بیارم، با سرچ مختصری به سایت شبکه مورد نظر رسیدم، شماره تلگرام داده بودن برای ارتباط مردم، خیلی مودبانه سلام کردم و ازشون پرسیدم، پیامها میرسید و خوانده میشد اما دریغ از حتی پاسخ سلام.!!! پیام دوباره و سه باره هم فایده نداشت، شیطنتم گل کرد و با شماره دیگری پیام دادم و شماره حساب خواستم برای کمک به شبکه. 😀 ساعاتی نگذشته بود که با احترام کامل، پاسخم را دادند و شماره حساب اعلام کردند. 😀

متن هر دو گفتگو را ملاحظه بفرمایید: ادامه مطلب »

شکار عقاب

امروز مثل بسیاری از پنج شنبه ها، بیرون رفتیم، قرار شد ناهار را بیرون بخوریم، به همین قرار هم عمل کردیم، البته قبلش کارهایی داشتم و یکم دیر اومدم، ساعت ۲ بود که حرکت کردیم، امروز به جای جدیدی رفتیم، قبلاً جاش را دیده بودم، مناسب و خلوت و دنج، وقتی رسیدیم، یه عقاب دیدیم که روی زمین نشسته، با حفظ فاصله، ازش چندتا عکس گرفتیم، پیاده که شدم، یواشکی رفتم سمتش، متوجه شدم انگار قدرت پرواز نداره، سریعتر رفتم طرفش، سعی کرد پرواز کنه اما نتونست، بالاخره بهش رسیدم و خودش را روی زمین پهن کرد، با یه حرکت سریع، بالهاش را از عقب گرفتم، طوری که نتونه با منقار یا پنجه های قوی، آسیبی بهم برسونه، چندتا عکس همون موقع و یهویی تو شبکه های صهیونیستی واتساپ و تلگرام منتشر شد. 😀 سیل پیامها پس از مشاهده عکسها رسیدن و بعضاً میگفتن که این قیمت خوبی داره و بیار بفروشش، من هم که واقعاً دوستدار طبیعت و جانوران هستم، قصد داشتم با خودم ببرمش اما نه برای فروش، بلکه برای معالجه و بازگرداندن به طبیعت، همون موقع هم با دوستی از اهالی اون منطقه تماس گرفتم و قرار شد برام پیگیری کنه و مرکزی برای معالجه و بازگرداندن حیوانات وحشی به طبیعت، پیدا کنه. حدود یک ساعتی عقاب کنارمون بود و استراحت کرد، بعد کم کم حالش بهتر شد و موفق به پرواز شد، پروازی طولانی که حاکی از بازگشت صحت و سلامتی اون زبون بسته بود. ادامه مطلب »

روز هوای پاک

امروز، روز هوای پاک هست، به همین مناسبت، چندتا عکس از هوای پاک اهواز گرفتم و تقدیمتون میکنم. 😀

تازه، بیش از ۲۴ ساعت، آب نداشتیم. 😀 ادامه مطلب »

تولد زینب، به کام زهرا

امشب، اولین سالگرد تولد زینب خانم هست، بچه ها تو این سن، اصلاً درکی از جشن تولد ندارن، اما فیلمها و عکسهای یادگاری اونها، خیلی برای اونها و اطرافیان، خاطره انگیر خواهد شد، برعکس بچه های بزرگتر علاقه خاصی نسبت به جشن تولد دارن، زهرا خانم که علاقه بسیار خاصی نسبت به جشن تولد داره و تا کنون بدون مبالغه، حتی ممکنه بیستا جشن تولد براش گرفته شده باشه 😀 ، از چندین روز قبل، پیگیر قضیه تولد خودش و خواهرش بوده :-D، سفارش هدیه جشن تولد هم داده، تو مراسم هم عملاً اکثر کادوها برای زهرا بوده و فقط یه کادو مختص زینب بود، زینبی که اصل برنامه به نام او بود و به کام زهرا.:-D ادامه مطلب »

برداشت قارچ

در پستهای قبلی گفته بودم که گاهی با دوستی که سالن قارچ داره، همراه میشم و کمک مختصری میکنم، امروز، وقت برداشت بود و شب بعد نماز، رفتم کمکشون. البته همراه با کارگران فعال و زحمت کشی که عکسشون را در ادامه میبنید. 😀 ادامه مطلب »

اتمام کلاس طلاب مبتدی

چند سالی است که تعداد طلاب ورودی حوزه رو به کم شدن گذاشته، هم بحث فاجعه بار کنترل جمعیت در دهه ۷۰ الان تاثیراتش دیگه کم کم داره ظاهر میشه و هم کثرت مدارس علمیه در اهواز، باعث شده، حدود ۲۰ مدرسه علمیه در اهواز، مشغول فعالیت هستند، آقایان استدلالاتی دارند برای توجیه تکثر مدارس اما من معتقدم که بالاخره روزی این کارشون نقد و اشکالاتش برملا خواهد شد. امسال، مدرسه امام جعفر صادق علیه السلام، جهت جبران کمبود نیرو و نیز احتمال همیشگی ریزش افراد پایه یک، برای اولین بار در ده سال اخیر، اقدام به پذیرش در مقطع سیکل کرده، بنده کاملاً با پذیرش در این مقطع مخالف بوده و هستم و در زمان مدیریتم، چنین اقدامی نکردم. امسال که آقایان انجام دادند، همان اول سال پیش بینی کردم که نهایتاً از ۱۵ نفری که پذیرش شده اند، ۵ نفر باقی خواهند ماند، من با گروه دیپلمها کلاس داشتم، چند نفری انصافاً چنان بی نظم بودند و غیبتهای مکرر داشتند، که اگر بنده مدیر بودم، همون ابتدای سال، عذرشان را میخواستم و حذفشان میکردم، تیم مدیریتی جدید، گویا باید همه چیز را خودشان شخصاً تجربه کنند و به نتیجه برسند، تجارت ۸ ساله بنده و دوستانم، کمتر مورد توجه قرار میگیرد، به هر حال به رسم هر ساله، روز پایانی کلاس، با دوستان، عکس یادگاری میگیریم و تو وبلاگم منتشر میکنم. امروز روز اول کلاسها، در نیم سال دوم هست و روز آخر کلاسمون، اگر جمعیت کم هست، به خاطر اینه که عذر چند نفر را خواستند و یکی هم مریض شده و دوستش به بیمارستان برده، از کلاس سیکلیها هم کلاً ۵ نفر باقی مونده و هر دو کلاس، برای درسهای باقیمانده، ادغام شدند.

لینک پستهای مشابه سالهای گذشته: ۱۳۹۰ – ۱۳۹۱ – ۱۳۹۲ – ۱۳۹۳ – ۱۳۹۴ – ۱۳۹۵ ادامه مطلب »