بایگانی نویسنده: صادق

تعویض باتری

مطلب، با عنوان تعویض باتری را چندین بار تا حالا نوشتم، قصدم هم ثبت تاریخ دقیق تعویض باتری هست، چون فقط اینطوری میتونم دقیق مشخص کنم که دفعه قبل کی باتری عوض کردم و دقیقاً چقدر برام کار کرده. تاریخ تعویض باتری قبلی هم ۳ مهرماه ۱۳۹۹ بوده.

معمولاً برای خرید باتری و لوازم برقی و الکترونیکی، دنبال جنس بدون ضمانت میگردم چون اعتقادی به ضمانت کالاها ندارم و فقط الکی یه پول اضافه بابت هیچ باید بدهیم. متاسفانه همه ضمانت دار بودند و مجبور بودم بگیرم. چون معمولاً ضمانتنامه هم مفقود میشه گفتم این دفعه عکسش را هم بذارم.

راستی قیمتش هم از علی برکت الله قبلی گذشته و ۹۵۰ هزار تومان ناقابل بود. البته طبق معمول برای ما اینطور حساب کرده و ممکنه برای بقیه کمتر باشه. 😀 ادامه مطلب »

عقیقه حلما

مستحب است روز هفتم ولادت، برای مولود عقیقه کنن، البته بعد از روز هفتم و تا آخر عمر استحباب باقی است، عقیقه حلما خانم، به واسطه نذری که برای سلامتیش داشتیم، واجب بود. تولدش ۱۱ دی ماه ۱۳۹۹ و در ایام اوج کرونا و محدودیتها بوده، نمیشد تو اون موقعیّت کاری بکنیم، دنبال فرصتی بودم که طلاب را دور هم جمع کنم و عقیقه، بهانه بود، برای این کار، بالاخره پس از کش و قوسها، تصمیم گرفتیم که در قالب یک افطاری و شب میلاد امام حسن مجتبی علیه السلام، طلاب و اساتید حوزه علمیه رامهرمز را دعوت کنیم، دوستان زحمت بره و پخت و پز را کشیدند و البته آمار دقیقی از شرکت کنندگان هم نبوده و کمی غذا کم اومد، اما دور همی و صفا و صمیمیّت، مطلوب اصلی بود و غذا بهانه بود، آقایان در حیاط حوزه خدمتشان بودیم و خانمها هم در منزل جناب آقای افشنگ، متاسفانه خودم عکس نگرفتم و چندتا عکس را که دوستان گرفته بودند، اینجا منتشر میکنم. ادامه مطلب »

افطاری حوزه

امشب و با برنامه قبلی، کلیه حلقات صالحین، مقطع دبیرستان، همراه با مربیان، جهت افطاری، به حوزه علمیه رامهرمز دعوت شده بودند، بانیان جلسه هم، تربیت و آموزش سپاه و بسیج طلاب بودند، پخت و پز هم توی حوزه بود، از ظهر، دوستان طلبه زحمت کشیدند و حیاط را شستند و بعد فرش کردند و فضا را مزیّن کردند به تصاویر شهدای طلبه و روحانی، میز پینگ پونگ و فوتبال دستی هم در حیاط گذاشتند تا نوجوانان، در خلال برنامه، بازی و تفریحی بکنند، پس از نماز و افطار، به مدت چند دقیقه، حلقات تشکیل شدند و سپس، سخنرانی مختصری توسط یکی از اساتید انجام گرفت. ضمن تشکر از همه دست اندرکاران و بانیان جلسه، در ادامه، تصاویر منتخبی از برنامه، تقدیم میگردد. ادامه مطلب »

محمد حسین کزنلو

وَبَشِّرِ الصَّابرِینَ الَّذینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَهٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ
خبر، ناگهانی و دردناک بود، روز شنبه ۳۰ بهمن، یکی از دوستان قدیمی که اتفاقاً کم بهم زنگ میزنه، با بنده تماس گرفت و از حال دوست عزیز، جناب شیخ امید کزنلو سوال کرد، من که بعد از مدتها، شب جمعه، میهمان ایشان در خانه روستایی بودم، و بعد از ظهر جمعه ۲۹ بهمن، خودش بنده را رسانده بود، خبر صحت و سلامتی ایشان را دادم، از فرزندشان پرسید و عرض کردم، اون هم خوب است، البته منزل نبود و زیارتش نکردم. گفت نه، جریان امروزش را میدونی؟ گفتم نه، طوری شده؟ کمی مکث کرد و مردد بود که بگه یا نه، بالاخره گفتم آقا بگو چی شده؟ گفت تصادف کرده. گفتم طوری هم شده؟ چیزی نگفت، خودم پرسیدم، فوت کرده؟ با کمی مکث، تایید کرد و بعد ازم خواست به پدرش اطلاع بدم، من گفتم چنین جرأتی ندارم و… ادامه مطلب »

فراموشی دسته کلید

در پست قبلی گفتم که جمعه شب اهواز رفتیم و قرار شد شنبه برگردیم، شنبه واکسن کرونا زدم و به کارهای متفرقه، از جمله پنچر گیری و … مشغول شدم و بعضی کارها موکول شد به یکشنبه، یعنی باید یک شب دیگر، اهواز میماندیم، یک شنبه همه کارهای لازم را انجام دادم و دیگه شب، آماده حرکت بودیم، در طول روز قبل، که شنبه بود و صبح یکشنبه، حسابی عرق کرده بودم و بعد از ظهر، قبام شسته شد، طبیعتاً محتویاتش خالی شده بود، کارتهای بانکی و سویچ ماشین را چون شب بیرون رفته بودم، با خودم بردم، بقیه محتویات را یادم رفت بذارم تو جیبم، بعد از ساعت ۱۲ شب بود که حرکت کردیم و حدودای ساعت ۲ بامداد رسیدیم رامهرمز، دست کردم تو جیبم که در را باز کنم، متوجه شدم که کلیدها را فراموش کردم، فقط کلیدهای منزل نبود و کلیدهای حوزه هم بوده، اولین تصمیم این بود که برگردیم اهواز و کلیدها را بیاریم، بعد علی از بالای در، رفت تو حیاط و در حیاط را باز کرد، در هال مونده بود که با شکستن شیشه، با زحمت و باز همکاری علی و البته دستورالعمل و راهنمایی من باز شد. ادامه مطلب »

پنچر شدن ماشین

امشب دو جا دعوت بودم، ازدواج یکی از طلاب و جمع دوستان قدیمی، قرار شد هر دو را برم، اول مراسم عروسی را برم و بعد پیش دوستان، هر کجا هم شد شام بخورم. البته یک شام. 😀

تقریباً حوالی ساعت ۷ بعد از ظهر بود که راه افتادیم، خانواده را هم با خودم برم، البته اونها دعوت نبودند و منزل مادرم میرفتند، شنبه هم کار اداری داشتم و قرار بود شب بمونیم.

تو راه بودیم که وقت نماز مغرب شد، معمولاً جایی توقف میکنم و نماز میخونیم، هم نماز را اول وقت میخونیم و هم از تخفیف ویژه شکسته بودن نماز بهرمند میشیم. 😀 دنبال جای مناسبی بودم که یهویی صدای عجیبی از ماشین شنیده شد، حدس زدم که لاستیک باشه. اولین جای ممکن توقف کردم، یه پژو هم اونجا ایستاده بود، حدسم درست بود و لاستیک عقب، سمت شاگرد کلاً ترکیده بود. صندوق را باز کردم و رفتم سراغ زاپاس، اون هم پنچر بود، گفتم تماس بگیرم اهواز و کمک بخوام که راننده پژه پیاده شد و سمتم اومد، سلام علیک کرد و مشکل را پرسید و متوجه قضیه شد، فقط سوال کرد اهل خوزستان هستید؟ که گفتم بله، میرم اهواز و… گفت چرخ پژو به سمند میخوره؟ پژه شماره ۱۴ هست، من گفتم سمند ۱۵ هست اما مشکلی نداره و تفاوت محسوسی ندارن. ادامه مطلب »

انتخابات ۱۴۰۰

بسم الله الرحمن الرحیم.

إن تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم.

ضمن عرض تبریک به ساحت مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، مقام معظم رهبری و ملت شریف ایران به مناسبت خلق حماسه ای پر شور و شعور و انتخاب آگاهانه فردی انقلابی و درد کشیده و مبرای از اشرافی گری و مفاسد، سیدی از سلاله پاک رسول الله صلی الله علیه و آله.

خداوند سبحان را سپاس میگویم که بار دیگر، توطئه های استکبار جهانی و ایادی آنها، با حضور حماسی ملت فهیم ایران، در عرصه انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای شهر و روستا، نقش بر آب گشته و سناریوهای متعدد دشمنان، یکی پس از دیگری، با بصیرت مردم همیشه در صحنه به رغم وجود مشکلات معیشتی فراوان و اعتراض و گله به حق، با شکست مفتضحانه ای مواجه گشت. ادامه مطلب »

صدای ساز و آواز، از حسینیه.!!!

در سالهای اخیر، شاهد رشد بی رویه و قارچ گونه حسینیه ها و موکبهای عزاداری بودیم، افرادی که کمترین صلاحیت‌های دینی و مذهبی را ندارند، اقدام به تاسیس حسینیه و موکب و هیئت کردند، هیچ نظارتی هم بر کارشان نیست.
بله اگر بخواهند امکاناتی بگیرند، باید مجوز داشته باشند، خیلیها هم نیازی به این امکانات ندارند و نذورات مردم بی اطلاع از هویت گردانندگان این مراکز، کفاف مخارجشان را میکند
این اتفاقات و ناهنجاریها معمولا در مناطق حاشیه‌ای و مستضعف نشین اتفاق می افتد. ادامه مطلب »

بستری

روز جمعه، دهم اردیبهشت، از شب قبلش تب سختی داشتم، یکی دو روز هم بود که اشتهام را از دست داده بودم و از تب و درد به خودم میپیچیدم، چهارشنبه شب، دکتر رفته بودم و کلی دارو و آمپول برام نوشته بود که از پنجشنبه شروع به استفاده کردم اما انگار، تب و درد، قرار نبود ولم کنه. دکتر بهم گفته بود که اگر حالت بدتر شد حتماً برو بیارستان بستری شو. بعد از ظهر جمعه بود که دیگه نای هیچ فعالیتی را نداشتم و یکی از دوستان که خودش هم کرونا گرفته بود و نمیترسید آلوده بشه، اومد بالا سرم. ورودش به اتاق را اصلاً حس نکردم و خانواده بهش گفته بودن که من را برسونه بیمارستان، اجازه خواستم که آماده بشم و به زور بلند شدم و نماز خوندم و بهش زنگ زدم. ادامه مطلب »

اردوی چم گلک

در مورخ پنج شنبه ۲۷ مهر ماه ۱۳۹۱، طلاب مدرسه علمیه امام جعفر صادق علیه السلام، عازم اردویی به مقصد چم گلک شدند، چم گلک اطراف اندیمشک هست و اونجا اردوگاه بزرگ و مجهزی داره که متعلق به آموزش و پرورش هست، با اونها هماهنگی کردیم و برای دو روز و یک شب، مکانی را در اختیارمون گذاشتن. خودم جمعه به اردوگاه رفتم و تا بعد از ظهر با دوستان بودم. روز قبلش اتفاق ناگواری برای یکی از طلاب افتاد و دیگه همه ازش قطع امید کردن، داشت غرق میشد که به طرز معجزه آسایی یه قایق پیدا میشه و نجاتش میده و الا اردو به دو روز نمیکشید و همون پنج شنبه تمام میشد. این عکسها مربوط به روز جمعه ۲۸ مهر ماه ۱۳۹۱ هستند. تصاویر زنده یاد ناصر مساعدی، نگهبان پیشین مدرسه که سال گذشته در اثر ابتلا به کرونا درگذشته، دیده میشود. ادامه مطلب »