نتیجه جستجو برای : معتاد

دفاع تمام قد از معتاد

وقتی که پست معتادی در مسجد را نوشتم نمیدونم کی ازش خوشش اومد و لینکش را گذاشت تو سایت قطار ، کلی بازدید کننده پیدا کرد و کلی نظر هم در دفاع از برادران معتاد گذاشته شد ولی چون شامل توهین و الفاظ نامناسبی بود از تأییدشون معذورم، خلاصه همه اونها اینه که معتاد انسان است و مریض و باید کمکش کرد. این حرفها توی گفتن شیرین هست و جذاب اما فکر نکنم این مدافعان عزیز اگه یه آدم سالم و غیر معتاد بیاد خونه‌شون بخواد دزدی کنه و خراب کاری، دست روی دست بذارن و مثل کشیش داستان ژان وال ژان عمل کنن.!!! چه برسه به ورود یک معتاد خطرناک. مضافاً بر این، معتاد یک بیمار نیست بلکه با ورود اختیاری به این عرصه، تبدیل به یک مجرم خطرناک شده که هرکاری ازش بر میاد، همین چند روز پیش تو اخبار ۲۰:۳۰ یکی از همین باصطلاح بیماران، در اثر استفاده از مواد بیماری زا 😀 را نشون دادن که فرزند خردسالش را از روی پل عابر پیاده پرت کرد. جرمی از این بالاتر؟ به هر حال به تمام مدافعان حقوق بیماران اعتیاد 😀 اعلام میکنم که این برادر عزیز معتادشون در محله‌ی ما معروف و مشهور و مورد طرد و تنفر نزدیکترین اعضای خانواده خود نیز هست. افراد خیر معتاد دوست می‌توانند پیام بدهند تا آدرس بهشون بدم که با اقدام معتاد پسندانه برای یاری و نجات ایشان اقدام نمایند تا به آنها ثابت شود که علاج بیماری که با اختیار، سبب بیماری را با حرص و ولع مصرف میکند غیر ممکن است و نزد عقلای عالم چنین شخصی مذموم است و باصطلاح الامتناع بالاختیار لاینافی الاختیار. برای توضیح این عبارت مثالی را عرض می‌کنم: تصور بفرمایید شخصی بالای یک کوه بلند برود و خود را از آنجا پرتاب کند، لحظه اول پرتاب، در اختیار او بوده و می‌توانست این کار را نکند و سالم بماند، اما اگر این کار را کرد و به پایین غلتید، غلتیدن و زمین خوردن و نهایتاً مردن در اختیار او نخواهد بود و به صورت غیر اختیاری جانش را از دست خواهد داد. حال، تمام عقلای عالم او را بر این مرگ غیر اختیاری مذمت نموده و نکوهش خواهند کرد و این نکوهش نیز به جا خواهد بود، به اعتبار همان یک لحظه اختیار، به خلاف کسی که در اثر یک اتفاق و بدون اختیار از بالای کوه پرت شود و بمیرد.

معتادی در مسجد

امروز صبح بعد از اذان برای نماز از منزل خارج شدم، دیدم یه نفر دم در همسایه نشسته، فکر کردم همسایه‌ها سحرخیز شدن، سلام کردم جواب داد و صورتش را دیدم، دزد معروف محل بود، شدیداً به مواد مخدر اعتیاد داشت و از هیچ چیز نمیگذشت و دزد قانعی هست 😀 فقط خرج موادش در بیاد بسه، دو سال پیش میخواست موتورسیکلت یکی از طلاب را از درب مدرسه علمیه بدزده که وجود دوربین مدار بسته به داد اون طلبه رسید و با تماس بنده با پلیس دسگیر شد و غیر این مورد نا تمام سرقتهای دیگری را به عهده گرفت و اخیراً از زندان آزاد شد. پس از دیدن این شخص اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که ماشینم را که بیرون بود وارسی کنم تا مطمئن بشم چیزی ازش کم نشده باشه. برگشتم داخل خونه و به پسرم گفتم که بیاد بیرون تا من با خیال راحت برم مسجد. تا اومدیم بیرون طرف در رفته بود، به هر حال به خیر گذشت و سرقتی از همسایه‌ها گزارش نشد. رفتم مسجد و مشغول نماز شدم، رکعت دوم بودم که یه معتاد سابقه دار دیگه وارد مسجد شد و انگار مواد توهم زا مصرف کرده باشه، شروع کرد به سرو صدای نامفهوم، اومد تو محراب و بالای سر نمازگزاران، همینطور داشت سروصدا می‌کرد، نمیدونم چطور نماز را تموم کردم 😀 ، قبلاً هم به این مسجد اومده بود و متأسفانه کسی باهاش برخورد شدیدی نکرده تا دیگه وارد نشه، بعضیا مقدس بازی در اوردن و گفتن نمیشه کسی را از مسجد بیرون انداخت و برای همین نرمی بیجا هر چند وقت یک بار سری به مسجد میزد و کلی هم محراب و جاهای دیگه را به هم میزد و حتی ته سیگارش را تو محراب انداخته بود، تو مسجد فقط از من حساب میبرد و یکی دوبار نهیبش داده بودم و گفتم که دیگه نیاد اینجا، خلاصه من که خونم به جوش اومده بود و تمرکزم را تو نماز از دست داده بودم، سلام را که گفتم تعقیب نخوانده بلند شدم و به طرفش رفتم، با عصبانیت سرش داد زدم و دستم را برای سیلی زدن به طرفش پرت کردم، جا خالی داد، نوک انگشتام بهش خورد و نقش زمین شد، دستش را گرفتم بلندش کردم، خواستم یکی دیگه حواله‌اش کنم که داد زد و گفت غلط کردم دیگه اینجا نمیام و پا به فرار گذاشت به گونه‌ای که دمپایی خودش را هم نپوشید و پا برهنه رفت. چندتا جوان که تو مسجد بودن از این حرکت کف کردن و به کمکم اومدن، گفتم شما جوانها باید این کار را بکنید تا دیگه جرأت نکنه وارد بشه، خلاصه ظهر که دوباره به مسجد رفتم این حکایت دهن به دهن میشد و یکی از جوانها گفت که حاج آقا اهل عمل هست نه شعار و خودش وارد کارزار میشه 😀

کار خیر و دردسر

امشب رفته بودم زیارت اهل قبور، یک ساعتی اونجا بودم و وقت بازگشت، کنار دیوار قبرستان، توی زاویه تاریک، یک خانم و آقایی را دیدم که اشاره میکردن و ماشین نیاز داشتن، معمولاً تو مسیری که میرم، تو مواقعی که ماشین گیر نمیاد، خالی نمیرم و رهگزری باشه، سوار میکنم، توقف کردم، آقای میان سالی بود و خانم پیری، خانم را سوار کرد و دیدم خودش نمیخواد سوار بشه، دوچرخه داشت، گفت که شما تا پل شهید هاشمی برسونید این بنده خدا را و من خودم را بهتون میرسونم، میخواست کرایه هم بده که گفتم کجا روحانی مسافرکش دیدی؟ 😀 پل شهید هاشمی تو مسیرم بود و زحمتی برام نداشت، پل قبل از شهید هاشمی توقف کردم و گفتم که این بنده خدا با دوچرخه خودش را برسونه، ۲۰ دقیقه ای منتظر بودم، خبری ازش نشد، حساب کردم که اگر پیاده می اومد رسیده بود، گفتم شاید از مسیر دیگری رفته و خودش را رسونده به پل شهید هاشمی، با این فکر خودم را رسوندم به پل شهید هاشمی، ادامه مطلب »

مصرف سیگار و احتمالاً مواد مخدر در مسجد!!!

معتادامروز ظهر که به مسجد رفتم، علی رغم سرد بودن هوا متوجه شدم که درب سالن مسجد به طور کامل باز است، همهمه و بحثی هم به گوش میرسید، مشغول وضو شدم و تقزیباً تموم شده بود که یکی  از مومنینی که سه وقت نماز جماعت حاضز میشه، اومد پیشم و گفت میدونید چی شده؟ گفتم نه، خیره؟ گفت صبح که بعد از نماز شما رفتید، کسی را ندیدید که وارد مسجد بشه؟ گفتم نه، چطور مگه؟ گفت اون معتادی که معمولاً صبح ها مزاحم میشه، توی دستشویی مخفی شده بود و ما که رفتیم، درب مسجد را قفل کردیم، برای نماز ظهر که اومدیم، درب را که باز کردیم، از مسجد فرار کرد، مسجد پر از بوی سیگار و احتمالاً مواد بود، برای همین درها را باز کردیم، با خیال راحت از صبح تا ظهر، در محل گرم و نرمی مشغول استراحت و خود سازی بوده 😀  این همهمه و اعتراض مال این قضیه است. میگن اگه قالیهای مسجد آتش میگرفتن یا چیزی میدزدید، مسئولیت باکیه؟ گفتم حق دارن باید دقت کنیم، البته اگر من را میدید، حتماً فرار میکرد و نمیموند، احتمالاً بعد از رفتن من وارد شده. این بیمار همان بیماری است که در پست معتادی در مسجد خبرش منتشر شده. لازم به ذکر است در اون پست تعدادی از برادران باصطلاح روشنفکر و با فرهنگ، در دفاع از ایشان نظرات متعدد و بعضاً موهنی ارسال کرده بودند.

شکایت از بسیج.!!!

روز چهارشنبه ۱۷ مهرماه جهت مشورت در خصوص خرید منزلی برای مسجد حضرت علی علیه السلام، نزد حضرت آیت الله سید طیب موسوی رفتم، ایشان تا حرف مسجد را پیش آوردم، فرمودند که اهالی محل از شما شاکی هستند، علت شکایت را هم ایجاد سر و صدا و مزاحمت شدید اعلام نمودند، بنده که از فعالیتهای مسجد کاملاً اطلاع داشته و از رعایت کلیه نکات مطمئن بودم، بدون معطلی و با قاطعیت عرض کردم که این مطلب کذب محض است و غیر از اذان، هیچ گونه صدایی از بلندگوی مسجد شنیده نمیشود. بعد از آن از شاکیان سوال کردم، ایشان نامه ای را نشان دادند که به امضای تعدادی از همسایه های مسجد رسیده بود. اما چه افرادی؟ 😀 افرادی که در این ۵ سال که بنده امامت مسجد را به عهده داشتم، حتی یک بار هم وارد مسجد نشده و اساساً تعدادی از آنها افرادی بی نماز هستند، یکی از همین برادران امضاء کننده، ظهر روز ماه مبارک رمضان، در حال کباب کردن ماهی در خیابان، توسط بنده و مومنینی که پس از نماز ظهر و عصر از مسجد خارخ شدند، مشاهده شده که ان شاء الله برای افطار آماده میکردند. 😀  در بین افراد، برادران معتاد و شراب خور هم دیده میشوند. 😀 جالب این است که وقت مطرح کردن مسئله، به آنها گفته شده که به امام جماعت مسجد هم اطلاع دهید که آورنده نامه اعلام میکند که ما امام جماعت را اصلاً قبول نداریم. 😀 واقعاً چه دوره ای شده.!!! اراذل و اوباش و بی نمازها و شراب خورها، کسانی که حتی یک بار با امام جماعت رو در رو نشده و تکلمی با ایشان نداشته اند، ایشان را قبول ندارند. 😀 برچه اساسی، من نمیدانم. در نامه عنوان کرده اند که چون مسجد در منطقه مسکونی واقع شده، نباید بسیج داشته باشد، این مطلب واقعاً ناشی از بی اطلاعی آنهاست. مگر مساجد دیگر در بیابانهای اطراف شهر ساخته شده اند که این مسجد در منطقه مسکونی است؟ 😀 به هر حال ما که کلی به این جریان خندیدیم و برای ادخال سرور، تصویر شکایتنامه را برایتان میگذارم. برای حل مشکلشان هم بنده به حضرت آیت الله، عرض کردم که همین نامه را عیناً به سپاه ببرند تا ان شاء الله مسئولین امر برای انتقال پایگاه های برادران و خواهران از مناطق مسکونی به مناطق بیابانی اقدام نمایند. 😀 ادامه مطلب »

سرقت مجدد

دیشب تا دیر وقت تلفن منزل سالم بود و تماسی داشتم، اما امروز که برای ادای فریضه صبح بیدار شدم، متوجه قطعی تلفن شدم، جستجو کردم و دیدم همان قضیه همیشگی سرقت کابلهای تلفن اتفاق افتاده، دیگه قشر شریف بیماران معتاد را متهم نمیکنم، چون میدونم سبب آزردگی برخی از خوانندگان وبلاگم میشه. 😀 شاید این سرقت پاسخی طبیعی باشد به سرقت به روش نوین مخابرات که از دیروز شروع شده. 😀 البته ضرر و جریمه را باید مشترکین محترم بپردازند و در صورت وقوع سرقت کابل حداقل ۱۰ روز باید در نوبت تعمیر تلفن قرار بگیرند.

سرقت نا فرجام!!!

چند وقت پیش دوتا پست زدم در مورد معتاد، که با کلی انتقاد و شکایت مواجه شدم و بعضی نظرات را هم تأیید نکردم. متأسفانه بعضی از حامیان برادران معتاد کسانی بودند که تو پستهای قدیمی که در مورد تنبیه بدنی دانش آموزان بوده، حسابی جانب جواز کتک زدن دانش آموز را گرفته بودن. ولی در مورد معتاد، که همه بالاتفاق اون را انگلی برای جامعه میدونن دایه مهربانتر از مادر شده و ضربه نخورده بنده را به باد انتقاد گرفته و استدلالشان اینه که این شخص هر چی باشه یه انسانه و نباید اینطوری باهاش رفتار کرد و باز هم متأسفانه نظرات قبلی خودشون و انسانیت دانش آموزان معصوم را به کلی فراموش کرده بودند. خوب از این حرفها بگذریم و به یک جریان که بامداد امروز اتفاق افتاد توجه فرمایید. ادامه مطلب »