خاطره از یک شهید

این خاطره را مخصوصاً، بدون ذکر نام شهید یا مکان یادواره نقل میکنم، مطمئنم که خیلیها میدونن کی هست و جریان مال کجاست، افرادی هم که باید بخونن، میخونن و ان شاء الله متوجه بشن، البته اگر مقام و پست و مسئولیتشون، اجازه پذیرش حرف حق و بازگشت به ارزشهای مورد پسند و علاقه شهدا را بهشون بده.

یکی از شهدای گرانقدر، با همکاری تعدادی از بچه های یکی از مساجد، اقدام به برگزاری یادواره شهدای یکی از مناطق کرده بود، مراسم به خوبی و خوشی به پایان رسید و آخر برنامه، هنگام خروج جمعیت، یک آهنگ ملایمی پخش شد، فردای برگزاری یادواره، شهید بزرگوار را دیدم و از حسن برگزاری مراسم، تشکر کردم و به عنوان انتقاد، آهنگ آخر مراسم را مطرح کردم و گفتم که این در شأن شهدا نبود و بهتر بود، چیز دیگری پخش میکردید. شهید فرمود که اتفاقاً من کلی با پخش کننده آهنگ دعوا کردم، این اصلاً تو برنامه نبود و چون از آخر برنامه غفلت کرده بودیم و چیزی براش تعیین نکرده بودیم، این آهنگ را پخش کردند. آری شهدای گرانقدر ما، چنین انسانهای پاک سرشت و با تقوایی بودند و الا هر کسی لیاقت رسیدن به مقام شهادت را ندارد. مقایسه کردم با وضع فعلی خودمون که عکس شهدا را جلوی چشممان نصب میکنیم و عکس اونها عمل میکنیم، برای مراسمات بزرگداشت و به قول خودمان زنده نگه داشتن یاد و خاطره آنها، موسیقیهایی پخش میکنیم که یقیناً، آنها، راضی به پخششان نیستند و این را تمام کسانی که اندک آشنایی با اون افلاکیان خاک نشین داشته باشه، تصدیق میکنند. یادشان گرامی و راهشان پر رهرو.

یک نظر

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

کد امنیتی *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.