بایگانی نویسنده: صادق

اردوی نیمه کاره!!!

لابد منتظر عکسهای اردو هستید؟

چشم، نوبت اونها هم میرسه. اما اول یه خبر بد دارم بعد یه نصیحت به جوان‌ها.

خبر اینه که اردوی دو روزه، یک روزه به اتمام رسید.!!!

علل اتمام قبل از موعد هم گرمای زیاد هوا و نبودن آب در محل استقرار و در نهایت شکسته شدن دست یکی از بچه‌ها است. این عوامل باعث شد تا بعد از ظهر روز اول اردو دست از پا درازتر به سمت اهواز حرکت کنیم. البته بنده همراه حاجی(فرمانده پایگاه) تا ساعت ۱۰ شب در شهر دزفول تو کلینیک برای گچ گرفتن دست فرد مصدوم بودیم. به مشکلات آنجا عدم وجود ارتباط تلفن همراه و کندن خیابان جلوی مجتمع باصطلاح فرهنگی را که محل استقرارمون بوده اضافه کنید.

این بود خبر و اما نصیحت: ادامه مطلب »

اردوی دو روزه بسیج

از چند وقت پیش همه بچه‌های پایگاه تو تب و تاب برگزاری اردوی دو روزه به مقصد سردشت دزفول واقع در شمال استان خوزستان بودن. از من خواستن که باشون برم اردو من هم که اساساً اهل اردو و مسافرتهای شلوغ نیستم پاسخ قطعی ندادم و گفتم اگه بیام با ماشین خودم میام اونها هم از خدا خواسته که یه ماشین سواری همراهشون باشه گفتن که خیلی خوبه و بهتره یه ماشین در کنارمون باشه تا در مواقع اضطراری ازش استفاده کنیم. از اونجا که ماشینم خیلی نرمال نیست و ممکنه تو راه بمونه از بردنش منصرف شدم و به فرمانده پایگاه گفتم اگه ماشینتون را بیارید من هم میام. خواستم رفتنم را باصطلاح معلق به یک امر محال بکنم تا یه جوری در برم و باهاشون نرم که البته تا آخرین لحظات خوب جواب داد و تقریباً رفتنم به اردو منتفی شد اما ساعتی پیش فرمانده پایگاه زنگ زد و گفت که ماشین را میاره و فردا اول صبح میاد دنبالم، من هم که تمام نقشه‌هام نقش بر آب شده از روی ناچاری دارم خودم را برای اردوی فردا آماده میکنم. البته خیلی هم بی میل نبودم برم راستش به خاطر علی دوست داشتم برم چون میدونستم به خاطر اینکه یه شب تو اردوگاه قراه بمونن علی از رفتن به اردو منصرف شده و اگه من باشون برم ممکنه تجدید نظر کنه و بره اردو.

منتظر عکسهای اردو باشید.

بوی ماه رمضان

هر سال با نزدیک شدن ماه مبارک رمضان همه چیز تغییر میکنه. از چند روز قبلش برنامه‌های مساجد و حوزه‌ها و حتی ادارات و کارخانجات مورد بحث و بررسی قرار میگیره. بحث‌های رؤیت هلال و اینکه اول ماه چند شنبه هست و یوم الشک داریم یا نداریم؟ سؤالاتی هست که هر ساله مطرح میشه و پاسخ داده میشه اما گویی با گذشتن این ماه همه چیز به فراموشی سپرده میشود.! تا چشم به هم بزنیم بحث رؤیت هلال ماه شوال و عید سعید فطر پیش میاد و آدم میمونه که چه زود گذشت و چرا خوب از این فرصتها استفاده نکرده؟ آیا سال بعد توفیق ادامه مطلب »

ماجرای بازشدن عمامه

به درخواست علی آقا قرار شد چندتا خاطره بنویسم میگفت بعضی از دوستاش هم خیلی به خاطرات علاقه دارن البته من خودش را میدونم که از خاطره و قصه سیر نمیشه.

این خاطره مربوط به اولین روزهای معمم شدنم هست.

معمم شدن یک مرحله خیلی مهم برای یک طلبه هست از لباسی باید دل بکند که سالها به اون عادت کرده و همه اون را با همون تیپ و قیافه میشناسن اگه غیر از قم باشه و احیاناً موتور سیکلت داشته باشه از اون ادامه مطلب »

دنیای شگفت انگیز اینترنت

بعضی وقتا یاد دوران کودکی خودم می‌افتم و اون دوره را با زمان الان مقایسه میکنم. چقدر همه چیز متفاوت شده! بچه‌های اون زمان سرگرمیشون بخصوص در تابستان بازیهای دسته جمعی مثل هفت سنگه و نجات بوده که یادمه شبها که هوا خنک میشد تو کوچه بازی میکردیم خیلی هم که بیدار بمونیم دیگه تا ساعت ده یا ده ونیم بیشتر دوام نمی‌اوردیم زمستانها هم که مدرسه و درس بود. ادامه مطلب »

پایگاه فرهنگی اسلام

از بدو پیدایش اسلام اصلی‌ترین پایگاه فرهنگی مسلمانان مسجد بوده و برخلاف نظر برخی افراد بی‌اطلاع که به مسجد فقط به عنوان محل نماز و دعا مینگرند، نگرش اسلام عبادت را اعم از نماز و دعا میداند و طلب علم را یکی از عبادات بزرگ میداند. در همین راستا و جهت رونق بخشی و حضور حداکثری در مسجد و با توجه به تعطیلی تابستانی حوزه علمیه، حلقه درس حوزوی را که مدتی پیش برای طلاب بزرگسال و کسانی که تونایی شرکت در برنامه‌های رسمی حوزه‌ها را ندارند، ادامه مطلب »

محکومیت مبارزه با کار فرهنگی

تو مسجدی که اقامه جماعت میکنم از روز ولادت حضرت علی علیه السلام پایگاه بسیج را افتتاح کردیم. آخه واقعاً مشغول یه سری کارهای تکراری شده بودیم و چند نفر بیشتر تو مسجد رفت و آمد نمیکردن، بعد نماز هم مسابقه بود برای بیرون رفتن از مسجد و حداکثر ۵ دقیقه پس از سلام نماز دیگه هیچ کس تو مسجد نبود. با توجه به هجمه‌ی شدید فرهنگی دشمن لزوم احداث یک مرکز فرهنگی در منطقه احساس می‌شد و به همین خاطر یه صحبتی با بزرگ ترهای مسجد داشتم و تصمیم به افتتاح پایگاه بسیج گرفتیم. ادامه مطلب »

آغاز

بسم الله الرحمن الرحیم

این اولین نوشته من تو این وبلاگه شاید هم بشه گفت اولین وبلاگ من هست البته خیلی وقت پیش شاید حدود سالهای ۱۳۸۲ یا ۸۳ یه وبلاگ زدم تو http://www.blogspot.com که حتی آدرسش هم یادم نیست چه برسه به موضوع یا نوشته‌هاش. فکر نکنم بیش از یک یا دو نوشته توش نوشته باشم چون واقعاً با دیال آپ اون موقع ارسال مطلب یا تصویر میتونست خیلی اذیت کننده باشه ادامه مطلب »